آیا امروز دست دوستی دراز کرده ای؟
آیا امروز لبخندی بر صورت کسی نشانده ای؟
آیا امروز کلماتی با مهربانی بر زبان آورده ای؟
آیا خشم و رنجشت را رها کرده ای؟
کسی را بخشیده ای ؟
به کسی محبت کرده ای؟
این ها پرسش های واقعی هستند. اطمینان داشته باشید

آن دانه های محبتی که حالا  می کارید

میوه ها ی زیادی در این جا،  این دنیا و جهان آخرت  به وجود می آورد.

قسمت  دوم  مصاحبه ام با گلپر فصاحت عزیز را می توانیددر سایت هنرلند بخوانید.

که درباره ی فن ترجمه و کتاب تالیفی ام صحبت کردیم.

از این که

موفقیت و خوشبختی، مقصد نیست بلکه یک سفر است. من و شما هر دو می‌دانیم که نه پاداش، نه   درآمد، نه دلمشغولی جدی، نه ترفیع، نه حتی یک همدم خوب؛ نمی‌تواند شخصی را برای همیشه خوشحال یا کامل سازد. شما تا به هدف بعدی تان دست نیابید، زندگیتان به صورت معجزه آسایی تغییر نخواهد کرد. یک ضرب المثل ذن می‌گوید:” قبل از طلوع خورشید هیزم را خرد کنید و آب بیاورید، بعد از غروب خورشید هیزم را خرد کنید و آب بیاورید.” شما هنوز هیزم می‌شکنید و آب حمل می‌کنید. به عبارت دیگر، تغییر خواهید کرد ولی فعالیت‌های زندگی همیشه مشابه هستند.
تفاوت‌ها، از میزان توجه‌ شما به این نکات، ایجاد می‌شود. زمانی که به خوشبختی واقعی می‌رسید، می‌فهمید که سفر؛  پر از ماجراجویی، هیجان و خوشی است. منن با ترجمه ی کتابهایم این سفر را ترجمه می کنم.

گاهی هم قشنگ حرف بزنیم, کمی قشنگ تر.

 


بگوییم « می دانی؟ توی پوست خودش نمی گنجید. » و از دوست مان بگوییم که خوشحال بوده است. فقط خوش حال بوده ها, اما ما این جور می گوییم که حال خودمان هم خوش بشود.
در وصف حالی که داشته ایم بگوییم “طربناک.” در وصف جایی که بوده ایم بگوییم “فرح بخش.” بگوییم برگ ها به رقص درآمدند. بگوییم آسمان بازی اش گرفته بود. بگوییم باران داشت گونه هامان را نوازش می کرد. بگوییم      « گیسوهایش رنگ شب بودند » و موهای یار را گفته باشیم که تیره بوده فقط, اما وقتی این جور صداشان می زنیم, ما را کشیده اند و برده اند به خیالِ عشق بازی با یار در یک شب تار.
بگوییم دلم برایت رفت. بگوییم دردت به جانم. بگوییم دوستت دارم. یک جور بگوییم دوستت دارم که قشنگ ترین دوستت دارم دنیا باشد.