از جلو زدن دیگران نگران نباش . آنها به جایی که تو قصدش را داری نمی روند.

موضوع این نیست که چه کسی اول می شود

بلکه مهم این است که چه کسی زندگی را آن طور که باید می بیند.

تابستان مبارک( سلام تیر)

گرانت اشاره کرد از شیب ملایم به طرف مزرعه گل رز پایین بروم . کوچک بودند و با دقت پرورش یافته بود، گویی به خانه تعلق داشت نه مزرعه. در حین راه رفتن دست گرانت تماسی سطحی با من پیدا کرد و من قدمی به عقب برداشتم.

گرانت پرسید:” آیا تا کنون به شخصی گل رز داده ای؟” به او طوری نگاه کردم که گویی سعی داشت گل انگشتانه را به زور به من تحمیل کند. اصرار کرد:  “خرفه؟ مورد سبز؟ میخک؟”

برای اطمینان  از اینکه  تعریف هایمان یکی است پرسیدم:” اقرار به عشق؟ عشق؟ عشق خالص؟” سرش را تکان داد.”  نه، نه، و نه.”

جوانه ی قرمز رنگ پریده ای را انتخاب کردم و هر بار یک گلبرگش را جدا می کردم.

گفتم:” من بیشتر از نوع خار گل صد تومانی هستم.”

گرانت گفت:” مردم گریز، عصبانی، متنفر.”

برگشتم و گفتم:” خودت خواستی.”

پرسید:”کمی طعنه آمیز است، نه؟” به رزهای اطرافمان نگاه کردیم. همه غنچه کرده بودند و هیچ کدام زرد نبودند. با زبانی رمانتیک و اغواگر، زبانی که برای بیان دعوت دو عاشق استفاده می شود، گفت:” بفرمایید، ولی البته تو عادت داری برای گستردن خصومت از آن استفاده کنی.”

زبان گل ها؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت

چاپ دوم، ۴۰۰ صفحه ، ۲۵۰۰۰ تومان

کتاب را می توانید از پخش ققنوس تهیه کنید.

 

 

 

 

گریه کردن اشکالی ندارد.

آن  انرژی  منفی قدیمی  که مدتهای طولانی است  درون تان لانه کرده

و حالا می خواهیم بیرونش کنیم.

بیرون بریزدش، رهایش کنید…