دنیا، دریاست و ما دائم توی آن دست و پا می‌زنیم. شنا بلد نیستیم.

تازه اگر هم بلد باشیم با این همه گوی سنگی و سربی که به پا بسته‌ایم، کاری نمی‌توانیم بکنیم. هی فرو می‌رویم و فرو می‌رویم و فروتر.
هر دلبستگی یک گوی است و ما هر روز دلبسته‌تر می‌شویم. هر روز سنگین‌تر. هر روز پایین‌تر و این پایین، تاریکی است و وحشت و بی‌هوایی، اما اگر هنوز هستیم و هنوز زنده‌ایم از بابت آن یک ذره هوایی است که از بهشت در سینه‌مان جا مانده است.

عرفان نظر آهاری