قضاوت

شهریور ۱۲, ۱۳۹۳ - ۲:۰۳ ب.ظ ۳ دیدگاه

هر بار که خودتان را مورد قضاوت قرار دهید
به خودتان آسیب می زنید.

پائولو کوئیلو

 

تاتو

شهریور ۱۱, ۱۳۹۳ - ۹:۳۸ ق.ظ ۳ دیدگاه

سزاوار بهترین ها هستم.
در مغرتان این جمله را تاتو کنید.
هنگامی که خودتان باور کنید
کائنات پاسخ می دهند

شم درون

شهریور ۱۰, ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۳ ق.ظ ۱ دیدگاه

i

هنگامی که در مورد چیزی احساس خوبی نداری
… خب، معمولاً حست درست است.
همیشه به حس درونی ات اعتماد کن.
اگر در قلبت احساس خوبی نسبت به آن نداری انجامش نده.

رازی برای شاد بودن:

شهریور ۸, ۱۳۹۳ - ۵:۱۶ ب.ظ ۲ دیدگاه

 
هرگز اجازه نده شخص دیگری احساساتت را کنترل کند.

شهریور ۵, ۱۳۹۳ - ۳:۰۱ ب.ظ ۲ دیدگاه


من می خواهم بدانم که،

راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ؟!
یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟

ماهی سیاه کوچولو

احمقانه

شهریور ۴, ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۶ ق.ظ ۲ دیدگاه

در حالی که به افرادی چسبیده اید که نیتشان خوار و خفیف کردن شماست،
کاملاً احمقانه است که امیدوار باشید به رویاهایتان می رسید.

هندوانه

شهریور ۲, ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۵ ب.ظ ۳ دیدگاه

زندگی را طوری بگذران که گویی در حال خوردن هندوانه هستی.
از طعم شیرینش لذت ببر و قدردانی کن.
به مزاحمت دانه های پخش شده در آن اهمیتی نده.

قدرت داستان۵: سرزمین آزاد

مرداد ۲۶, ۱۳۹۳ - ۸:۳۹ ق.ظ ۲ دیدگاه

سعید از حومه شهر به شهر بزرگی مهاجرت کرد.

او فهمید مهم نیست به کجای شهر برود، زندگی شهری مملو از قوانین و کدها است.

زمان زیادی را در ترافیک می گذراند و فرقی ندارد چه قدر سخت برای زندگی اش تلاش کند همه ی هفته را به امید استراحت آخر هفته می گذراند.

او تصمیم گرفت به زندگی ساده اش، جایی که احساس آزادی بیشتری دارد، برگردد.
اگر از محیطی که در آن زندگی می کنید راضی نیستید، همیشه کاری است که بتوانید برای خودتان انجام دهید.

قدرت داستان ها ۴٫ لباس سیندرلایی

مرداد ۲۳, ۱۳۹۳ - ۱:۴۰ ب.ظ ۱ دیدگاه

لیلی به یک مهمانی دعوت شد. او لباسی همانند پرنسس ها پوشید.

هنگامی که به مهمانی رسید متوجه شد جشن چندان هم پرشکوه نیست و همه لباس هایی معمولی پوشیده اند و تنها  او لباس  پرزرق و برق پرنسس ها را پوشیده است.

ابتدا از دست دیگران که مسخره اش می کردند و دستش می انداختند ناراحت شد ولی بعد تصمیم گرفت از آن بهترین استفاده را کند و

گفت، او مخصوصاً لباس سیندرلایی پوشیده تا به همه یاداوری کند همه سزاوار رسیدن به خوشبختی هستند.
حتی اگر در موقعیتی لباس اشتباهی پوشیده باشید، مجبور نیستید ذهن تان را با لباس اشتباهی بپوشانید-
انعطاف پذیر باشید؛ بهترین استفاده را از آن کنید؛ زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که با چنین موضوع های جزئی ای ناراحت شوید.

قدرت داستان ها ۳: صدای درونی

مرداد ۲۲, ۱۳۹۳ - ۱۲:۱۹ ب.ظ ۲ دیدگاه

دوستان و خانواده علی همه دوره اش کردند و به او می گفتند چه باید  از زندگی بخواهد؛

قدرت، شغلی مطمئن،  همسر… علی گیج شده بود.

در حال باور این موضوع بود که این اشخاص می دانند چه چیزی برایش بهتر است.

سرانجام آنقدر گیج شد که راهش را گرفت و از جمعیت دور شد؛ در همان لحظه صدای دیگری را شنید که با او در حال صحبت بود- صدای درونی اش.

از گفته هایش خوشش آمد.
هنگامی که آن صدای درونی را می شنوید به آن توجه می کنید یا مشغول گوش دادن به فریادهای اطرافیانتان هستید؟