آن دعای مستجاب من تویی

برگ
شاد شاد بود
زندگی درخت اعتماد بود
ناگهان ولی وزید باد
فرصتی به هیچ کس نداد
**
برگ بی درخت شد
زندگی عجیب و سخت شد:
برگ در به در
برگ هر طرف
برگ بی هدف
برگ غصه،برگ غم

ترس و وحشت و تگرگ هم
باغ و دره،کوه و دشت
روزها و ماهها و سال ها گذشت
هیچکس ولی درخت او نبود
سفره ای برای بخت او نبود
*
برگ روزی عاقبت
درخت خویش را شناخت
دل به شاخه های واژه باخت
برگ رفت و صفحه ای کتاب شد
آن همه دعای بی جواب او
مستجاب شد
**
برگ بودم و کتاب من تویی
آن دعای مستجاب من تویی

عرفان نظرآهاری

One thought on “آن دعای مستجاب من تویی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *