حکایت آدم

حوا لبخندی گرم و درخشان به پسرش زد و او را نیز طوری در آغوش گرفت که گویی قصد ندارد هرگزرهایش کند. شیث نیز بازوانش را دور شانه‌های مادرش حلقه کرد و هر دو گونه‌اش را بوسید. عشق حوا به مردانش عمیق بود: عشقی که به شوهرش داشت و عشقی که به عنوان مادر به پسرش داشت. عشقی متفاوت.

 او مشقت زیادی را تحمل کرده بود، قبلاً دو پسرش را از دست داده بود و دیگر نمی‌توانست در مکانی که به حد مافوق تصوری زیبا بود زندگی کند. به خاطر عملکردشان از بهشت رانده شده بودند، آنها مجبور شده بودند در این سرزمین سکنی گزیند که اصلاً قابل مقایسه با جایی که قبلاً در آغاز زندگی می‌کردند نبود.

 ولی علی‌رغم این که شرایط برایشان بسیار سخت شده بود هنوز عشق باقی مانده بود. این جزئی بود که نمی‌توانست پنهانی باشد و هرگز از بین نمی‌رفت. عشق در قلب او و در زندگی کسانی که از او نشأت می‌گرفتند حاکم بود. و همین عشق بود که او آن روز به آن دو مرد تقدیم می‌کرد؛ عشقی که به شوهرش داد و عشقی که به مردی که در رحمش رشد کرده بود داشت. زمانی که او و همسرش از بهشت تبعید شده بودند، با تمام وجود با درک مفهوم عشق توانسته بود بر چالش‌هایش فائق آید.

 اما هر چه بیشتر می‌گذشت متوجه می‌شد که عشق یک شمشیر دو لبه‌ی برنده دارد: یک لبه برای محافظت و لبه‌ی دیگر برای از بین بردن. این عشق بود که در اعماق روح مرد و زن وجود دارد. به عنوان یک همسر و مادر او حقیقت چنین عشقی را تا به حال آموخته بود. این عشقی بود بدون نقص، عشقی بدون سرزنش. عشقی خالص که در جستجوی بهترین‌ها بود، چون در قلب عشق برنامه‌ریزی بزرگتری وجود داشت. برنامه‌ریزی بسیار خوبی که در آخر، شادی بیشتری را به ارمغان می‌آورد

 

 حکایت آدم: ۷ اصل خلقت برای رسیدن به موفقیت؛ فیروزه مهرزاد

نشر شور آفرین

5 thoughts on “حکایت آدم

  1. درنا کوچولو says:

    عشق برنامه ریزی شده یعنی همون دوست داشتن که تلطیف و تعمیق عشق هست؟ ایا عشق برنامه ریزی شده همون عشق عاقلانه است؟

  2. داود says:

    سلام.خانم مهرزاد عزیز این نوشته های شما آدم را به فکر وادارمیکنه .این نوشته من را به یاد کتاب ورونیکا میخواد بمیره نوشته پابلو کوئیلو انداخت که در قسمتی از آن در مورد اخراج آدم وحوا از بهشت داستان جالبی نوشته و
    پیشنهاد میکنم به دوستانی که کامنت میگذارند خصوصا درنا خانم حتما این کتاب را اگر نخوانده اندبخونند کتاب جالبی هست.
    من کاملا موافقم عشق یک شمشیر دولبه هست.حکایت اون مثال قدیمی که میگه بجای اینکه ماهی را به دست اون که دوستش داری بدی ماهیگیری یادش بده.
    آقای کلی بدفورد میگهمیتوان یک درس را برای یک روز به کسی آموخت.اما اگر به او بیاموزی که با کنجکاوی خودش در پی آموختن باشد،او در تمام عمر خود مشغول یادگیری خواهد بود.
    پاسخ: درود. ممنون از توجهتان.

  3. درنا کوچولو says:

    کمتر ادم بی غرضی پیدا میشه که کتابهای کوییلو رو دوست نداشته باشه اتفاقا عشق دست مایه اغلب داستانهاش هست اقای داوود طرح موضوع جالبی داشتند ( سپاس )راستش اصلا یادم نیومد چه نکته ای داشت حکایت ادم و حوا در اون داستان که خوب بهش رجوع کردم احتما لا باید منظور تجزیه و تحلیلی باشه که یکی از شخصیتهای داستان بنام ” ماری” داده و البته خوب نگاه عهد عتیق در مورد داستان هبوت هستش از اینکه بگذریم خواستم بگم اتفاقا کلیت اون داستان هم در نهایت به نوعی شفای زندگی تکثیر ادم و حوا در فرزندانشون که همانا ادمیان ،از دل اساطیر تا همین عصر حاضر و امروز رو، در عشق ،بیان می کنه عشق به خود زندگی و مجموعه ای که زندگی رو می سازه و معنی می کنه
    همونطور که حوای خانم مهرزاد بخش بزرگی از زندگیش فرزندش و همسرش ترسیم شده و بروز عاشقانه متفاوتی که نسبت به هر کدوم داره
    منتها حوای خانم مهرزاد موفق شده به خردی که لایق عاشق بودن ِ برسه و به نوعی خط بطلان میکشه به باوری که همیشه در اذهان فرو کرده عشق که بیاد خرد میره
    اما بهترین عاشقها ظاهرا عاشقهای عاقل هستند که از گذر گداز سر بلند میان بیرون به معرفت عاشقانه میرسند و سوی خوب عشق رو تجربه می کنند
    اما اونها که در گذر گداز گیر می افتند می سوزند یا دلشون یا مالشون یا فکرشون یا روحشون یا زمانشون
    حالا باید دید دسته اول چی داشتند در انبان اموخته ها که بسلامت از نقطه گداز گذشتند؟!
    و اینجا ست که سوال درنا کوچولوی سیبریایی ، فیروزه بانوی مهربان هنوز بی جواب مونده؟ البته گمونم باید به تجارب رجوع کرد نسخه واحد مثل همون جمله ” عشق کور است ” می مونه که جای تشکیک داره
    خوب تا فرزندان ادم به تکفیر درنای سیبریایی رای نداده با آغاز فصل مهاجرت شکارمون نکردند برم به دسته پست بعد بپیوندم (:

    پاسخ: درود بر درنای خوبم. ممنون از توضیحاتت. خودت که بهتر از من با آن قلم زیبایت به نتیجه رسیدی. لذت می برم از تجزیه و تحلیل هایت. پاینده باشی.

  4. داود says:

    سلام.ممنون از توجه خانم درنا و قلم زیباتون.همانطور که جک کنفیلد میگه ما به هرچی فکر کنیم انتخابش کردیم و به سمت خودمون جذب میکنیم. یعنی من میتونم عشق کورکورانه را انتخاب کنم یا عشق عاقلانه را.ما به هر چیزی فکر کنیم ارتعاش اون در عالم پخش میشه وجواب اون به آدم برمیگرده.
    همانطوری که خانم مهرزاد عزیز در کتاب زیبا وجذاب مسافر هم اشاره کردند ما انسانها همیشه در حال انتخاب کردن و جذب اونها به زندگی خودمون هستیم .آدم و حوا در آن داستان آگاهی و دانش را انتخاب کردند و به زمین هبوط کردند.باز هم مرسی از شما به خاطر جوابهاو متن های زبیایی که مینویسید.پیشنهاد میکنم نویسندگی را به صورت حرفه ای ادامه بدید.مرسی از خانم مهرزاد عزیز.
    پاسخ: ممنون از توجه شما و درنا جان. پیشنهادی عالی برای درنا جان (:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *