اثر پروانه ای

ادوارد لورنز فرضیه ای را بیان کرد که بعدها ” اثر پروانه ای” نام گرفت.

“یک پروانه می تواند بالهایش را بهم بزند و مولکولهای هوا را به گردش در بیاورد، آن مولکول به نوبه ی خودش می تواند مولکولهای دیگر هوا را به حرکت درآورد، در نتیجه مولکولهای بیشتری در هوا به حرکت در می آید و در نهایت قادر است طوفانی در طرف دیگر سیاره ایجاد کند.”

بیش از سی سال بعد امکانش توسط دانشمندان فیزیک تایید شد. آنها به این نتیجه رسیدند که اثر پروانه ای واقعی، درست و عملی است.

هر کاری که شما انجام می دهید مهم است.

هر حرکتی که می کنید، هر عملکردتان … مهم است.

اندی اندروز در کتابش راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی  به یکی از تاثیرات اثر پروانه ای در زندگی انسانها می پردازد.

جمعه ، ۲ آوریل ۲۰۰۴ ، اخبار  کانال

ABC

از مردی تقدیر کرد که آن زمان نود و یک ساله بود.

برنامه ی خبری روال عادی برنامه اش را که “شخصیت هفتگی” نامیده می شد اجرا می کرد.

” و بنابراین… شخصیت این هفته ی ما …… نورمن بورلاگ!”

 نورمن بورلاگ مردی بود که شخصاً مسئولیت چشمگیر و موثری در تغییر دنیایی که زندگی می کنیم دارد. استفاده از روشی که او مبتکر آن بود “انقلاب سبز” نام گرفت و سبب شد که محصول غلات از جمله گندم به سرعت افزایش یابد و به این ترتیب با روش ابداعی خود، مانع بروز قحطی در جهان شده و زندگی صدها میلیون نفر را نجات داده است.به علت این موفقیت او موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد.

در واقع کسی خبر اطلاع نداشت که این موفقیت فقط از آن نورمن بورلاگ نبود. آن موفقیت از آن مردی به نام هنری والاس نیز بود. هنری والاس معاون رئیس جمهوری در زمان ریاست جمهوری فرانکلین روزولت بود.

 والاس وزیر قبلی کشاورزی، هنگامی که به مقام معاون رئیس جمهوری ایالت متحده رسید، از قدرت مقامش برای ایجاد مرکزی در مکزیک که هدفش به طریقی پیوند ذرت و گندم در آب و هوای خشک بود، استفاده کرد. و مردی به نام نورمن بورلاگ را برای اجرای آن استخدام کرد. بنابراین نورمن بورلاگ جایزه ی نوبل را برد و مدال آزادی را دریافت کرد. ولی به رابطه شان دقت کنید… در واقع هنری والاس بود که عمل اولیه مسئولیت نجات صدها میلیونزندگی را به عهده داشت.

یا شاید جورج واشنگتن کارور بود؟ او را که می شناسید, اینطور نیست؟”

همان که ۲۶۶  محصول از بادام زمینی پرورش داد، محصولاتی که هنوز هم از آن استفاده می کنیم.

ولی آنچه که بسیاری از مردم درباره ی جورج واشنگتن کارور نمی دانند این است, هنگامی که  او نوزده ساله  و دانشجویی در دانشگاه ایالت آیوا بود ,استاد گیاهشناسی اش به پسر شش ساله اش اجازه داده بود هر آخر هفته با دانشجوی با استعداد گیاه شناسی اش ،جورج واشنگتن کارور، همراه شود.

جورج واشنگتن کارور ساعت ها برای آن بچه ی کوچک زمان گذاشت و زندگی اش را هدایت کرد و این کارور بود که به آن بچه، هنری والاس، دیدگاهی درباره ی آینده اش و کارهایی که می تواند با گیاهان برای کمک به بشریت انجام دهد ارائه داد.

تفکر درباره ی آن خارق العاده است،این طور نیست؟

جورج واشنگتن کارور با بادام زمینی… بالهای پروانه اش را تکان داد.

او بالهایش را به حرکت در آورد و سیب زمینی شیرین پرورش داد… کارور همچنین ۸۸ محصول از سیب زمینی شیرین به دست آورد که هنوز هم از آن استفاده می کنیم.

گو اینکه هیچ کس حتی ندید جورج واشنگتن کارور بالهایش را بارها برای یک پسر شش ساله به حرکت درآورد…

و این اتفاق افتاد تا زندگی صدها میلیون نفررا نجات دهد…

بنابراین شاید جورج واشنگتن کارور شخصیت هفته بود! یا شاید کشاورزی اهل دیاموند، میسوری؟

 نامش موسی بود و در ایالتی که برده داری مرسوم بود زندگی می کرد ولی به برده داری ایمان نداشت. همین موضوع او را هدف یاغی هایی موسوم به کوانتریل ریدرزها ساخت که با ایجاد وحشت در ناحیه املاک را خراب، می سوزاندن و می کشتند.

یک شب سرد زمستانی، کوانتریل ریدرز ها به مزرعه ی موسی حمله کرد. یاغی ها انبار را سوزاندند، به چندین نفر شلیک کردند و زنی به نام مری واشنگتن که اجازه نمی داد پسربچه اش جورج را با خود ببرند کشان کشان با خود بردند.

مری واشنگتن دوست همسر موسی، سوزان، بود. به هر حال سوزان ناراحت درصدد بود کاری انجام دهد، پیغامی نوشت و با مزرعه های مجاور تماس گرفت. او از طریق همسایه ها و اهالی شهر پیغامش را فرستاد. دو روز بعد ترتیب ملاقات بی خطر موسی با راهزن ها داده شد.

سوزان با نگرانی شوهرش را که سوار بر اسبی سیاه دور می شد نگاه می کرد. در زمان تعیین شده، نیمه شب، موسی با چهار تن از مردان کوانتریل ملاقات کرد. آنها که سوار بر اسب بودند, مشعل حمل می کردند و کیسه های آردی که در ناحیه ی چشم سوراخ بود به سر کرده بودند. موسی تنها اسبی را که در مزرعه برایش مانده بود با آنها معامله کرد و گونی کثیفی را که آنها برایش انداخته بودند برداشت.    

هنگامی که هیاهوی راهزنان پایان یافت، موسی روی زانوهایش خم شد. آنجا در آن  هوای سرد و تاریک در حالی که از دهانش بخار بلند می شد ,در گونی را باز کرد و پسر بچه ی کوچک را لخت و تقریبا ً مرده یافت.

به سرعت، ژاکتش را در آورد، دور آن بچه پیچید و بچه را به خودش چسباند. با تکیه بر گرمای بدنش موسی بچه را زیر لباسهایش قرار داد و به طرف خانه حرکت کرد.

موسی تمام شب تا صبح فردا قدم زد تا بچه را به سوزان برساند. آنها به آن انسان کوچک و همدیگر قول دادند تا از او مراقبت کنند. آنها قول دادند او را  تحصیل دهند و باعث افتخار مری, مادرش ,که حالا دیگر می دانستند مرده , شود.

آن شب، آنها به آن بچه نام خودشان را نیز دادند… و به این طریق بود که موسی و سوزان کارور آن بچه ی کوچک , جورج واشنگتن کارور, را بزرگ کردند . 

بنابراین هنگامی که شما درباره ی آن فکر می کنید …

 شاید این کشاورز اهل دیاموند میسوری بود که زندگی صدها میلیون نفر را نجات داد.

یا همسر او که مسئولیت بچه را قبول کرد؟

یقیناً، سوزان بود که تلاش هایش نتیجه داد، او همان کسی بود که عکس العمل فوری نشان داد…

مگر اینکه

آیا پایانی برای این داستان وجود دارد؟

دقیقاً چه کسی زندگی صدها میلیون نفر را نجات داد؟ آیا می توانیم به شخص خاصی اشاره کنیم؟ تا چه قدر می توانیم پیش برویم؟ به منظور شناسایی این که چه کسی واقعاً زندگی صدها میلیون نفر … که هر دقیقه تعدادشان بیشتر می شود را نجات داد چند زندگی را باید بررسی کنید؟ و چه قدر باید در زندگی تان به جلو رویم تا تفاوتی که ایجاد خواهید کرد را به شما نشان دهیم؟ 

نسل هایی که هنوز متولد نشده اند و زندگی هایشان با هر حرکتی که شما انجام می دهید و عملکردهای امروزتان، فردا و روزهای بعد و بعدی … تغییر  می کند و شکل می گیرد .

هر کاری که انجام می دهید مهم است.

در کره ی خاکی، هرگز کسی مثل شما وجود ندارد… و هرگز دوباره وجود نخواهد نداشت.

روح شما، افکارتان و احساساتتان، توانایی شما برای اندیشیدن و عمل کردن در شخص دیگری وجود ندارد. 

 آنچه شما را خاص می کند صرفاً تصادف یا چرخش سرنوشت نیست.

شما به منظور این که تفاوت ایجاد کنید خلق شده اید.

شما در درون تان قدرت تغییر دنیا را دارید.

با دستان شما، میلیونها – میلیاردها-  زندگی تحت تاثیر قرار می گیرد، در زنجیره ای از حوادث که امروز با شما شروع می شود.

هر تپش قلب تان هدف و معنی ای دارد.

زندگی شما… و آنچه امروز انجام می دهید… برای همیشه مهم است.

 راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی

اندی اندروز: فیروزه مهرزاد

نشر لیوسا، شماره تماس: ۶۶۹۶۳۰۳۵


3 thoughts on “اثر پروانه ای

  1. درنا کوچولو says:

    راستش حتی بسیار پیش از اونکه با این اصل اشنا بشم یا حتی بدونم چیه بهش باور داشته ام و از طرفدارانش بودم
    بعدها این اصل رو شنیدم
    بعدتر فهمیدم این افسانه زیبا تایید فیزیکی هم داره
    و بعد شد جز قانون اساسی من
    حالا وقتهایی که در انجام کار درستی و حتی مقبولیت اون کار درست نزد دیگران به تردید میفتم راهم رو با اصل پروانه ای روشن می کنم
    اینجوری نا امیدی دور میشه ازم
    از اشتراک این ماجرای جذاب هم ممنونم فیروزه بانو
    پاسخ: ممنون از توجهت درنا جان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *