سرخوشی ها

فونتین آرنجش را روی میزگذاشت و انگشت هایش را به هم گره کرد.
« بسیار خب، ماجرا چه بود؟»
شانه هایم را بالا انداختم و سر تکان دادم:«من زیاد غذا خوردم . او مرا همسایه اش نامید.  گریه کردم. او هرگز دوباره با من قرار نمی گذارد. دیگر چه مانده بگویم؟»
فونتین اخم کرد.«هنگامی که می گویی گریه کردی، منظورت این است  که اشک هایت روی گونه هایت غلتید یا فقط به نفس نفس افتادی ، سکسکه کردی یا صورتی مسخره داشتی؟»
جاسپر گفت:« من می گویم چیزی بینابین بود. »
« این طور نبود. آن قدر ها هم بد نبود.»
«سدی، تو دماغت را با رومیزی پاک کردی .»
« نه! آن دستما ل من بود! »
«نه، باور کن. تو رومیزی را به طرف خودت کشیدی. دس مجبور شد لیوان ها را بگیرد تا برنگردند.»
آه، خدایا. امکانش بود، حتی ممکن بود احساس بدتری پیدا کنم .هیچ یک از آن ها را به خاطر نمی آورم! دودی مرا محکم بغل کرد و پشتم را نوازش داد: «عزیزم، نگران نباش .»
فونتین اشاره کرد« آه، فکر می کنم نباید چندان هم بد بوده باشد. دس امروز صبح اینجا بود.»
جاسپر سربه سرم گذاشت:« شاید می خواسته این بچه کوچولو را ببیند. »
بازویش را نیشگون گرفتم:« تو کمکی به من نمی کنی!»
« تلاشی برای کمک ندارم. »
«معلومه !»
جاسپر خندید و از دسترس من دور شد. «بسیار خب، بسیار خب. مهربان می شوم. دیشب چندان هم بد نبودی .»
« بد نبودم؟ پس آب دماغم را با رومیزی نگرفتم ؟»
«آه، بله. البته که این کار را کردی. ولی فکر کنم دس ا ین کارت را سرگرم کننده یافته.»

سرخوشی های کوچک احمقانه

تریسی بورگان؛ فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

فینالیست بهترین نویسنده رمان آمریکایی سال ۲۰۱۳
برنده طلایی گولدن کوئیل، مسابقه سالانه بین المللی برای تعالی در ارتباطات ۲۰۱۳
دارای ۵ ستاره در نقد مجله آرتی اکتبر ۲۰۱۲
فینالیست مسابقه گلدن هارت، نویسنده ی رمان آمریکایی با عامل های رمانیتک
مقام اول رمان نویس آمریکایی ایالت کانکتیکات در مسابقه نویسندگی برای تک عنوان معاصر

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

One thought on “سرخوشی ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *