به بالا و پایین تپه نگاه کردم. می خواستم همراه گرانت بروم ولی بودن با او مرا عصبی می کرد.

احساس می کردم ممنوع است. نمی دانستم احساساتم مربوط به زمان بودنم است یا دوستی مان همین طور می ماند

و یا به رابطه ی عاشقانه می رسد. دو چیز که همه ی عمر از آنها دوری می کردم. در حال تفکر کنار جدول خیابان نشستم.

زبان گل ها؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ پنجم

کتاب را از اینجا می توانید تهیه کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *