در حالی که او گریه می کرد، وس ساکت ایستاده بود.

هنگامی که تنفسش عادی شد او را به طرف میز آشپزخانه برد و کمک کرد بنشیند

در حالی که لتی چشم هایش را پاک می کرد او در سوی دیگرش نشست

دست هایش روی چوب سخت و کف دست هایش را کنار دست او گذاشت،

آنها در سکوت به کف دست هایشان نگاه کردند

گویی آنچه را در آینده ممکن است رخ دهد می بینند.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *