بذرهای موفقیت

جاش از بچگی از گم شدن می ترسید و زمانی که با دیوار ساقه های ذرت روبرو شد، به شدت احساس تشویش کرد. نمی دانست باید از مسیرسمت راست برود یا از سمت چپ؟ آیا باید بر می گشت و مسیری متفاوت را انتخاب می کرد؟ می بایست فریادزنان دوستانش را صدا می زد؟ چشم هایش را بست و برای تعیین مسیر درست دعا کرد. وقتی چشم هایش را باز کرد، کشاورزی قد بلند، لاغر و مسن با موهای خاکستری بلند و سبیلی خاکستری را دید که جلو او ایستاده بود .

جاش هراسان و عصبی پرسید :«تو دیگر از کجا پیدایت شد؟»

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *