ونسا دیفن باخ در هرگز بال پرواز نخواستیم ما را به درون قلب یک مادر می برد

در حالی که او و خانواده اش از مسیر سخت و پر دست انداز به درک و بخشش می رسند با او همراه می شویم.

با نثری خیره کننده و احساساتی، رشد مادری جوان و بی مسئولیت را به زنی مسئول که یاد می گیرد بچه هایش را در الویت قرار دهد ولی همچنین به خودش اجازه عشقی کاملا قابل اعتماد را دهد به خوبی نشان می دهد.

لتی مادری است که به سختی به پیروزی دست می باید و  رفتارها و شخصیتش باعث می شود در این راه همراهی و تشویقش کنید.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

 

«ونسا دیفن‌باخ» در رمان «هرگز بال پرواز نخواستیم» با نثری زیبا موضوع مادری ناگزیر مهاجرت غیرقانونی

و رویای آمریکایی شدن را در داستانی قدرتمند، آگاهانه و الهام بخش درباره‌ی خانواده به هم می‌آمیزد و قصه‌ای بسیار

تاثیرگذار را روایت می‌کند.

این رمان مصون از نگرشی ساده انگارانه و اغراق‌آمیز و بدون احساساتی شدن، از نشان دادن مادران کاملی که فقط بهترین‌ها را برای فرزندان‌شان می‌خواهند، اجتناب می‌کند.

در داستان این رمان، «لتی اسپینوزا» برای اداره و گذران زندگی‌اش در چهارده سال گذشته، سه شغل مختلف عوض کرده است. در طی این مدت مادر لنی از فرزندان او، الکس که اکنون پانزده ساله است و لونا که شش سال دارد در آپارتمان کوچکی در منطقه‌ی دورافتاده‌ای نزدیک به خلیج نگهداری می‌کرده است اما حالا پدر و مادر لنی قصد بازگشت به مکزیک را دارند و او مجبور است به تنهایی سرپرستی فرزندانش را بر عهده بگیرد و یک مادر تمام وقت باشد اما…

دیفن باخ در این رمان قصه‌گوی فوق العاده‌ای ست؛ نثر ساده اما شاعرانه او باعث می شود این داستان کلاسیک آمریکایی با نوع خاصی از زیبایی خوانده شود.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

ونسا دیفن باخ علاوه برداشتن نگاهی جامعه شناسانه، درهر دو کتابش علاقه اش به طبیعت را واضح نشان می دهد. در “زبان گل ها” به دنیای گل ها و در “هرگز بال پرواز نخواستیم” به پرندگان توجه خاصی دارد. خانواده، موضوع و محوریت هر دو کتابش است.

ونسا دیفن باخ، در کتاب هرگز بال پرواز نخواستیم نیز همان مفاهیم و همان هدف را دنبال می کند اما با نمادپردازی کم تر و با شخصیت های کمتر آسیب دیده و امید بیشتر. نگاه روانکاوانه اش به موضوع خانواده و به خصوص خانواده های تک والد است، تم مادرانه ای دارد و نگاهش به طبیعت ستودنی است. روال پیشروی داستان منطقی و شاید خارج از تصور خواننده هیجان طلب باشد. تم مثبت و واقع گرایانه در تمامی داستان به چشم می آید.

تاکید، برعنصر خانواده و نقش مادری است. داستان زنی است به نام لتی که به دلیل بازگشت پدر و مادرش به مکزیک مجبور می شود به تنهایی سرپرستی بچه هایش آلکس پانزده ساله و لونای شش ساله را بر عهده گیرد. لتی پس از پانزده سال می خواهد مسئولیت زندگی اش را بپذیرد، طعم واقعی مادری را بچشد و دغدغه های یک زندگی واقعی را تجربه کند. مادری که دغدغه اش بهتر شدن زندگی بچه هایش هست، مادری که تجربه مادری کردن را تا حالا به صورت ملموس نداشته است.

لتی زنی است که تمام زندگی اش اشتباه کرده است. سی و سه سال اشتباه و حالا وارد مرحله ی جدید از زندگی اش می شود با مسئولیت های بیش تر. نان آور خانواده و مادر دو بچه نیز هست.

دیفن باخ در کنار داستان پر فراز و نشیبش مشکلات مهاجران را هم مطرح می کند.تلاش شخصیت ها برای حل کردن مشکلاتشان و ایستادشان در کنار هم در اوج ناامیدی به خوبی به تصویر کشیده شده است.دیفن باخ قلمی قوی دارد با نثری آرام قصه‌ای بسیار تاثیرگذار را روایت می‌کند با محوریت خانواده، مسئولیت ها وسختی هایش.

ونسا دیفن باخ علاوه برداشتن نگاهی جامعه شناسانه،

درهر دو کتابش علاقه اش به طبیعت را واضح نشان می دهد.

در “زبان گل ها” به دنیای گل ها و در “هرگز بال پرواز نخواستیم” به پرندگان توجه خاصی دارد.

خانواده، موضوع و محوریت هر دو کتابش است.

ونسا دیفن باخ؛ در سانفرانسیسکو به دنیا آمد و در چیکو کالیفرنیا بزرگ شد. بعد از تحصیل نویسندگی خلاقانه در استنفورد مشغول تدریس هنر نویسندگی به جوانان کم درآمد جامعه شد. دیفن باخ مؤسس شبکه «کاملیا» است.
 هدف شبکه کاملیا، خلق جنبشی ملی برای حمایت از جوانانی است که مدت اقامتشان در پرورشگاه تمام شده. در زبان گل‌ها، کاملیا به معنی «سرنوشتم در دستان توست» بیان شده. رمان «زبان گل‌ها» تا کنون به ۴۳ زبان ترجمه شده است.
کتاب هایش از پرفروش ترین رمان های «نیویورک تایمز» است.

خوبه که هر چند وقت یک بار کتابی متفاوت بخونید.
یک کتاب طنز و خوب و خنده دار بخونید.
می تونید ساعت ها با آن بلند بلند بخندبد.
این بار برای لذت مطالعه کنید.
پر از شوخی، بذله گویی و شخصیت هایی دوست داشتنی که یک قصه ی خانوادگی شادی بخش را شکل می دهند.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

زمانی که زندگی مشترک سدی ترنر به طلاق می انجامد، امیدوار است گذراندن تعطیلات تابستانی در بل هاربر،

در خانه ی خاله اش، به بهتر کردن روحیه اش کمک کند. او قصد استراحت و تجدید قوا دارد. می خواهد زخم هایی را که همسر سابقش باعثش بود، التیام بخشد. این کار مستلزم زمانی برای دور بودن از مردها بود.
ولی در تعطیلات تابستانی زندگی او پیچیده تر می شود. بودن با دو پسر خاله در خانه، یکی آشپزو دیگری طراح داخلی و خاله ای پر نشاط و پر حرف، آیا لحظه ای برای آرامش یافتن برای او باقی می ماند. خصوصاً اینکه آنها تصمیم دارند او را با دزموند، همسایه جدید و خوش تیپ شان آشنا کنند.
دزموند، بدترین کابوس سدی است، قد بلند، برنزه، عضله ای و مهم تر از همه با بچه های او رفتار خوبی دارد. ولی او یک مرد بود و سدی تصمیم داشت فاصله اش را با مردها حفظ کند.
شاید کمی شلوغی، دقیقاً همان چیزی باشد که سدی برای برگشتن به زندگی به آن نیاز دارد.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

درمانی برای یک روز پر استرس.
سرگرم کننده و نشاط آور.