خوبه که هر چند وقت یک بار کتابی متفاوت بخونید.
یک کتاب طنز و خوب و خنده دار بخونید.
می تونید ساعت ها با آن بلند بلند بخندبد.
این بار برای لذت مطالعه کنید.
پر از شوخی، بذله گویی و شخصیت هایی دوست داشتنی که یک قصه ی خانوادگی شادی بخش را شکل می دهند.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

زمانی که زندگی مشترک سدی ترنر به طلاق می انجامد، امیدوار است گذراندن تعطیلات تابستانی در بل هاربر،

در خانه ی خاله اش، به بهتر کردن روحیه اش کمک کند. او قصد استراحت و تجدید قوا دارد. می خواهد زخم هایی را که همسر سابقش باعثش بود، التیام بخشد. این کار مستلزم زمانی برای دور بودن از مردها بود.
ولی در تعطیلات تابستانی زندگی او پیچیده تر می شود. بودن با دو پسر خاله در خانه، یکی آشپزو دیگری طراح داخلی و خاله ای پر نشاط و پر حرف، آیا لحظه ای برای آرامش یافتن برای او باقی می ماند. خصوصاً اینکه آنها تصمیم دارند او را با دزموند، همسایه جدید و خوش تیپ شان آشنا کنند.
دزموند، بدترین کابوس سدی است، قد بلند، برنزه، عضله ای و مهم تر از همه با بچه های او رفتار خوبی دارد. ولی او یک مرد بود و سدی تصمیم داشت فاصله اش را با مردها حفظ کند.
شاید کمی شلوغی، دقیقاً همان چیزی باشد که سدی برای برگشتن به زندگی به آن نیاز دارد.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

درمانی برای یک روز پر استرس.
سرگرم کننده و نشاط آور.

پرندگان مهاجر هنگام غروب آفتاب جهت شان را اصلاح می کنند،

علت دقیق این اتفاق ناشناخته است اما در گرگ و میش هوا،

درست وقتی که خورشید پایین تر از خط افق قرار می گیرد

پرندگانی که در جهت اشتباه پرواز می کنند فورا مسیر پروازشان را اصلاح می کنند.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

 

_495

می خواستم دوباره زندگی ام را شروع کنم، به روشی که به این لحظه ختم نشود؛

به تنهایی بیدار شدن در پارک یک شهر و دخترم به تنهایی در یک ساختمان خالی شهر.

هر تصمیمی که تا حالا گرفته بودم مرا به اینجا رسانده بود و می خواستم همه آنها را پس بدهم،

تنفر، سرزنش و خشونت را می خواستم نهارم را با خود ده ساله ی عصبانی ام بخورم

و به او امروزم را هشداردهم و گل ها را به او بدهم تا در جهت متفاوتی گام بردارد..

زبان گل ها؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، چاپ پنجم

دروغگوی زیبا.

قصه گوی شگفت انگیز داستان های بلند.

البته که دوستت دارم.

هنوز برای شوی خارق العاده ای که برایم اجرا کردی برایت دست می زنم.

ولی دلم برایت تنگ می شود؟

نه، نه.

نمی توان دلتنگ کسی شد که در وهله ی اول وجود نداشت.