۴.قانون اعتبار

حالا می‌رسیم به چهارمین قانون موفقیت نجومی ذکر شده در کتاب بلند پرواز:

۴: قانون اعتبار

گرانبها‌ترین چیزی که شما در معرض نمایش می‌گذارید خود وجودیتان است.
به خاطر بسپارید؛ فرقی ندارد چه آموخته‌اید، چه مهارتی دارید یا در چه موقعیتی هستید. مهم مزیت فردی شما است. گرانبها‌ترین چیزی که در معرض نمایش می‌گذارید، خود وجودی‌تان است. برای رسیدن به هر هدفی حداکثر به ده درصد مهارت فنی و نود درصد مهارت‌‌های فردی نیاز است.
ریشهٔ مهارت‌های فردی افراد چیست؟ ارتباط با مردم؟ دریافت علاقهٔ مردم؟ شنونده خوب بودن؟ این چیز‌ها امیدوارکننده است، ولی اصل نیستند. اصل این است که شما که هستید. آن با شما آغاز می‌شود. تا زمانی که تلاش می‌کنید شخص دیگری باشید یا رفتار و کردار دیگران را تقلید می‌کنید امکان رسیدن به خواسته‌هایتان را فراهم نمی‌کنید. فرقی ندارد چه می‌فروشید، آنچه واقعاً در معرض نمایش می‌گذارید خودتان هستید.
می‌خواهید خصوصیت مردمان بزرگ را بدانید؟ پس شخصیت خودتان را داشته باشید. این‌ کار ده هزار بار با ارزش‌تر از همه تکنیک‌های به ثمر رساندن یک معامله است که  حال ابداع  شده  و در آینده خواهد شد. آن اعتبار نامیده می‌شود. در مقام یک خواهر، برادر، همسرو… یاد گرفتید که چطور یک دوست خوب باشید. چطور کاری کنید که مردم درباره‌اش احساس خوب داشته باشند. دقیقاً این‌‌ همان چیزی است که تجارت و همه افراد خواهان آن هستند به واقع همیشه اینگونه  بوده و خواهد بود.

۳. قانون تاثیر

منظور از یک شبکه ارتباطی،‌ ضرورتاً مشتریان یا موکلان شما نیست. منظور شبکه‌ای از افراد است که شما را می‌شناسند، دوستدارتان هستند و به شما اعتماد دارند. شاید آنها چیزی از شما نخرند ولی همیشه در ذهنشان قرار دارید. آنها افرادی هستند که شخصاً دلشان می‌خواهد موفقیت شما را ببینند – و البته شما هم نسبت به آنها همین احساس را دارید، آنها گروهی از همراهان همیشگی شما هستند که موفقیت شما را خواستارند.
برای این کار باید از گرفتن امتیاز خودداری کنید. من برای تو کاری انجام دادم پس تو به من بدهکاری، یک اصل اشتباه است! زمانی که روابطتان در کار یا هر چیز دیگری در زندگیتان بر پایهٔ اینکه چه کسی بدهکار و چه کسی طلبکار باشد، این دوستی نیست، توقع است.
و حالا می‌رسیم به قانون سوم موفقیت نجومی اشاره شده در کتاب بلند پرواز:
قانون تاثیر: تاثیر شما بر دیگران به این بستگی دارد که چقدر خواسته‌های دیگران را بر خواسته‌های خودتان مقدم بشمارید.
به علایق دیگران توجه کنید. پشتیبانشان باشید. اصل پنجاه، پنجاه را فراموش کنید. تنها اصل برنده شدن‌‌ همان صد درصد است. برنده شدن دیگران را بخواهید و به دنبال خواسته‌های آن‌ها باشید. چون اگر شما خواسته‌های دیگران را در اولویت قرار دهید، همیشه به خواسته‌های خودتان خواهید رسید؛ همیشه اینگونه است. بسیاری از مردم اینگونه به خواسته‌‌هایشان می‌رسند. دنبال برآوردن خواسته‌های دیگران باشید و ایمان داشته باشید که با این کار به آنچه آرزویتان است، می‌رسید.

این درس ها تنها در تجارت به کار نمی رود.مفهوم اصول موفقیت به خوبی در همه ی زندگی کاربرد دارد- در دوستی ها، ازدواج، همیشه و همه جا. مثلاً شما به خوشبختی همسرتان بیشتر از خوشبختی خودتان اهمیت می دهید. همهٔ  هدفتان خوشبخت کردن اوست؛  این حقیقتی آشکار می شود و او نیز همان را برای شما می خواهد. همان چیزی که بعضی ها آن را تفاهم می نامند من آن را خوشبختی و شاد زیستن می نامم. پنجاه پنجاه یک اصل بازنده است. توقع نداشته باشید. بی دریغ محبت کنید. نگذارید زندگی تان همانند یک درام  تکراری، مملو از دعوا و مصالحه شود.

۲.قانون پاداش

همان طور که در پست قبلی دربارهٔ قانون اول رسیدن به موفقیت نجومی، اشاره شده در کتاب بلند پرواز توضیح دادم قانون ارزش مشخص می‌کرد که چه قدر شما ارزشمندید؛ در واقع سزاوار چه میزان درآمد هستید و موفقیت بالقوه شما برای کسب درآمد چقدر است.
ولی قانون دوم است که مشخص می‌کند واقعاً چه مقدار می‌توانید درآمد داشته باشید.
درآمد شما با تعداد افرادی که به آن‌ها سرویس می‌دهید و نوع خدمات خوبی که به آن‌ها ارائه می‌کنید نسبت مستقیم دارد. یا این گونه بگویم، پاداش شما به طور مستقیم متناسب با تعداد افرادی است که زندگیشان را تحت تاثیر قرار می‌دهید.
تا حالا به این فکر کرده‌اید که چرا ستاره‌های سینما و ورزشکاران قهرمان چنین دستمزد بالایی دریافت می‌کنند. یا چطور مدیران و بنیانگذاران شرکت‌ها می‌توانند بدون دردسر بالا‌ترین امکانات و دستمزد را داشته باشند. این مسئله مربوط به ارزششان نیست بلکه به نسبت تاثیرشان بر دیگران مربوط می‌شود. دو چیز خارق العاده دربارهٔ این موضوع وجود دارد. اول، چون شما سطح پاداشتان را مشخص می‌کنید پس تحت کنترل شماست. بنابراین اگر می‌خواهید موفق‌تر شوید، راهی برای خدمت به مردم بیشتری پیدا کنید. و دومی، هیچ محدودیتی در آنچه به دست می‌آورید وجود ندارد، چون شما می‌توانید همیشه افراد بیشتری برای خدمت به آن‌ها پیدا کنید. یعنی هر کسی می‌تواند موفق باشد، چون همه می‌توانند به دیگران کمک کنند.

بلندپرواز

اگر بگویم تمام تجارت دنیا با قانون سخاوت همراه است، چه فکری می‌کنید؟
مطمئناً تعجب کرده‌اید.

برای جان دیویدمان و باب برگ این تنها بخشی از ویژگی کتاب زیبا و باشکوه بلند پرواز، برنده نشان طلای بهترین داستان تجاری دنیا و از پرفروش ترین‌های وال استریت ژورنال است. می‌خواهم درباره آنچه که آن‌ها قوانین موفقیت نجومی می‌نامند کمی توضیح دهم. البته نویسنده‌ها آن را در قالب داستانی جذاب توضیح می‌دهند که درکش آسان‌تر و کاربردش منطقی‌تر است. پس اگر موضوعات را کاربردی یافتید حتماً کتاب را مطالعه کنید. در کتاب بلند پرواز با پنج قانون موفقیت نجومی آشنا می‌شوید که نویسنده‌ها آن‌ها را رازهای تجارت می‌نامند، به این خاطر که برای درک آن‌ها باید جست جویش کنید. آن‌ها راز هستند چون راز در اصل به معنی گنجینه است؛ چیزی که جدا از ارزش‌های مادی‌اش متمایز و سنجیده شده است. درواقع دوست دارم این پنج قانون را همه یاد بگیرند. ولی یک شرط دارد. آماده‌اید؟ شرط این است: از شما می‌خواهم به هر قانون واقعاً عمل کنید. بنابراین راهی برای کاربرد آن‌ها پیدا کنید. کتاب بلند پرواز را بخوانید خیلی کمک می‌کند و مطمئناً خواندنی به یادماندنی خواهید داشت.
قانون اول

قانون ارزش: ارزش واقعی این است که شما چه خدمات باارزش تری می‌توانید ارائه دهید، نه پولی که بابت آن دریافت می‌کنید.
هدف این نیست که مشتری‌ها را مجبور به پرداخت بیشتر کنید، بلکه باید خدمات بیشتری ارائه دهید. ارائه خدمتی بهتر. شما خدمت می‌کنید، خدمت می‌کنید و خدمت می‌کنید. چرا؟ چون شما دوست دارید چنین کاری کنید، این یک سیاست نیست؛ این راهی برای زندگی است. هنگامی که این کار را انجام دادید، اتفاقات سودمندی برایتان رخ می‌دهد. اکثر ثروت‌های دنیا متعلق به مردان و زنانی شده که اشتیاق بیشتری برای آنچه ارائه می‌دادند، داشته‌اند.
می‌دانید چه چیزی یک رستوران خوب را از یک رستوران عالی متمایز می‌سازد؟ غذای خوب؟ نه! نیمی از رستوران‌های دیگر نیز غذایشان بسیار عالی است ولی تنها بعضی از آن‌ها مشتریان دائمی دارند و همواره شلوغ هستند. چرا؟ یک رستوران بد سعی دارد در هر دو مورد کیفیت و کمیت به اندازهٔ پولی که از مشتری می‌گیرد سرویس ارائه دهد. یک رستوران خوب سعی دارد در مقابل پولی که از مشتری می‌گیرد بهترین کیفیت را ارئه دهد. اما یک رستوران عالی سعی دارد تصورات را به واقعیت تبدیل کند! هدف فراهم کردن غذا و سرویسی با کیفیت بالا‌تر از چیزی است که بتوان با پول آن را به دست آورد. آن تنها تجربهٔ خوردن غذا نیست، بلکه درک علاقهٔ  شخصی است که غذا را سرو می‌کند، تجربهٔ جدیدی از غذا خوردن! و این دلیلی است که  موفقیت آنها را تضمین می‌کند.

instagram: khoshbakhti.ir