به صورت جدی قصد خودتان را مشخص کنید.

بزرگ ترین هم پیمان ما در ایجاد تغییر، نیت است. نیت، داشتن آرزو یا  امیدواری نیست. آن تصمیمی است برای انجام دادن.

نیت به ما اجازه می دهد در گذشته خودمان زندانی نشویم و آینده بهتری را با افکارمان بسازیم.

مری جین رایان در کتاب امسال می خواهم… می نویسد: می توانید آگاهانه از یک نیت روزانه استفاده و بر آنچه می خواهید تاکید کنید.

هنگامی که صبح بیدار می شوید  صرفنظر از اینکه چه احساسی دارید در جستجوی احساس خوب تان باشید. به خودتان یاد آور شوید نیت امروزتان احساس خوب داشتن است.

همان طور که روز را سپری می کنید و انتخاب هایتان را انجام می دهید، از خودتان بپرسید آیا این مکالمه حس خوبی به من می دهد؟ آیا این پیاده روی حس خوبی به من می دهد؟ …

این یک روش قوی و ساده است که از نیت همانند ستاره قطبی استفاده کنیم. مثلاً کسی که آرامش بیشتری می خواهد می تواند با قدردانی از آرامشی که قبلاً تجربه کرده است، نیتش را آرامش در طی روز قرار داده و در نقطه انتخاب از خود بپرسد، چه عملکردی قبلاً سبب آرامشش شده است.

به نیتتان نزدیک شوید تا به شما در کسب موفقیت کمک کند. 

شفا

                                                                             

خاطره ای به قلبم  سر زد.

همانند روزهای قبل همان داستان را زیر لب گفت.

ولی امروز متفاوت است.

امروز با لبخندی رهایش می کنم.

 

به چه طریقی قصد دارید عزم حرکتتان را در شرایط عالی نگه دارید؟

فرقی ندارد رختخواب شما چقدر بزرگ، نرم یا گرم باشد، باز هم مجبورید از روی آن بلند شوید.

گریس اسلیک

 آیا برایتان پیش آمده هدفی برای خودتان در نظر بگیرید. مثلاً کم کردن ده کیلو و آن را انجام دهید اما بعد قادر به حفظ و ادامه آن نباشید و وزن تان دوباره به حالت اولیه برگردد؟

در کتاب امسال می خواهم… مری جین رایان به داستانی اشاره می کند:

 سه گروه از افراد از گروههای اجتماعی، رقابتی و دستیابی در حال صعود از کوهی بودند. افراد اجتماعی در برخورد متقابل با یکدیگر اوقات خوشی را گذراندند و هر گز به قله کوه نرسیدند. گروه رقابتی با یکدیگر جنگیدند؛ برنده پرچمی را در قله مستحکم می کند و می گوید:” این کوه من است.” آنهایی که در گروه دستیابی جای می گیرند  به قله می رسند، به اطرف نگاه می کنند و می گویند:” این کوه چندان بزرگ نیست. کوه بزرگ تر از این کجا قرار دارد؟”

آنچه این داستان به آن اشاره دارد این است که هر کدام از ما در حفظ عزم حرکت متفاوت هستیم. و یکی از کلیدها برای ایجاد دوام یک تغییر در ما، فهمیدن آنچه باعث انگیزه هر کدام از ما می شود و چگونگی زنده نگه داشتن آن تا زمانی که به آن احتیاج داریم است.

مثلاً شخصی که میلش ارتباط با دیگران است. به خاطرمیلش به ارتباط با دیگران زمانی که شخصی همراهی اش می کند، ورزش کردن برایش آسان است.

کسانی که متمایل به دستیابی هستندبه هدف های چالش انگیز نیاز دارند که دستیابی به آن سخت است و دائماً هر هدفی را که دنبال می کنند روبه رشد باشد. اگر آنها سعی دارد به صورت منظم ورزش کنند نیاز دارند به طریقی همیشه خودشان را در شرایط عالی نگه دارند و با انگیزه بمانند. به عنوان مثال ابتدا پنج کیلومتر و سپس ده کیلومتر و پس از آن صد متر بدوند.

 در افراد رقابتی آرزوی برنده شدن انگیزه شان است. با برگزاری مسابقه که بتوانند بر شخص دیگری پیروز شوند می توان باعث شد آنها کاری انجام دهند.

اقیانوس

                                                               

اگر دیگران می خواهند مسیرت را تعیین کنند،

 در دریاچه شان معطل نشو.

 از نادانی شان دور شو

و اقیانوس خودت را پیدا کن.

کوسه و ماهی قرمز؛ جان گوردون

نشر لیوسا

آینده مثبت خویش را تصور کنید

                                                                                                                                                                                                                                                                                       

 مری جین رایان در کتاب امسال می خواهم… می نویسد:” ما انسانها درباره ی حقیقت فکر نمی کنیم، بلکه به چارچوبشان می اندیشیم. چارچوب ها، جایگاه ذهن هستند که ساختار چطور فکر کردنمان را تشکیل می دهند.  چارچوب ها همان داستانهایی می باشند که ما برای خودمان درباره زندگی ای که بارها و بارها تاکید شده است می گوییم، چون ما هر اطلاعات مخالفی را رد می کنیم.

دلیل اینکه چطور این روابط تغییر می کنند، این است که هر کدام از ما یک چارچوب دارد، یک داستان درباره خودمان و زندگی، که بر روی افکار و اعمالمان اثر می گذارد. به دست آوردن نتایج مختلف در زندگی مان سخت خواهد بود، مگر اینکه چارچوب ها را تغییر دهیم.

مری جین رایان از فردی می گوید که رویایش ماتادور شدن بود. هدف، در میدان گاو بازی به مدت هشت ثانیه روی گاو ماندن بود. در شش ماه اول، این مرد دائما نگران بود:” اگر فوری بیافتم چه می شود؟ اگر زیر پا له شوم چه؟” او کاملاً مطمئن بود  قبل از هشت ثانیه می افتد. سپس یک روز تصمیم گرفت کاری متفاوت انجام دهد. به جای نگران شدن درباره ی همه چیزهایی که به غلط می تواند اتفاق بیافتد، او داستانی از آنچه می توانست درست پیش بیاید برای خودش گفت.” با پول های زیادی که به دست می آورم چه کار باید کنم؟ با همه طرفدارانی که می خواهند عکسم را داشته باشند چطور؟” او حالا قهرمان ماتادورهای ایالت متحده است.

پس یک داستان جدید و روحیه بخش درباره ی آینده خود ایجاد کنیم. آنگاه تغییرات ضروری امکان پذیر می شود، چون شما یک داستان جدید ساخته اید تا با آن زندگی کنید.

انطباق پذیری

اگر در را باز کردید و متوجه شدید باران می بارد در را نمی بندید و

بر ابرها لعنت نمی فرستید که تا همین چند ساعت قبلهوا آفتابی بود

بلکه چتری بر می دارید و به مسیرتان ادامه می دهید.

همانطور که مری جین رایان در کتاب این بار متفاوت است می گوید:

قسمتی از پذیرش تغییر دانستن این موضوع است که قادر به انطباق پذیری هستید.

در موقعیت آشنا راحتی وجود دارد ولی شاید موقعیت های جدید حتی بهتر از قبل باشند یا ممکن است این تغییرات موقتی باشند.

هنگامی که با تغییری که در کنترل تان نیست روبرو می شوید خودتان را با تغییر انطباق و به مسیرتان ادامه دهید.   

مسیر جدید

در مقابل  تغییری که در مسیرتان قرار می گیرد مقاومت نشان ندهید.

در عوض اجازه دهید زندگی مسیرش را طی کند

و نگران نابسامان شدن زندگی تان نباشید.

از کجا می دانید سمتی که شما به آن عادت دارید بهتر از مسیر جدیدتان است؟

این بار متفاوت است؛ مری جین رایان

نشر لیوسا

بیرون از مخزن شنا کنید

وقتی تنها ابزارتان چکش باشد، تمام مشکلات را مانند میخ می بینید.

آبراهام مازلو

  بچه ماهی ای در مخزن کوچکی که درون مخزن آبی بزرگ تری قرار داشت، شنا می کرد. ماهی بزرگ تر شد و همچنان اطراف مخزن کوچک شنا می کرد. سرانجام، پژوهشگران دیوارهای مخزن کوچک تر را برداشتند. حدس بزنید چه شد؟ ماهی علی رغم اینکه در مخزن بزرگ تر قرار داشت، در همان فضای کوچک سابق شنا می کرد. همانند آن ماهی، ما نیز تفکراتمان را محدود می کنیم، چون عادت داریم از همان روش خاصی که همیشه موثر بوده استفاده کنیم.

در کتاب این بار متفاوت است… مری جین رایان می نویسد: آنچه شما را به اینجا می رساند، همیشه شما را به آن جا نمی رساند و نکته این است که بدانید چه زمانی این طور نمی شود. زمانی که تغییری رخ می دهد یک روش برای اجتناب  از این تفکر، مطمئن شدن از دستیابی به اطلاعات خارج از جعبه خودتان است. بدترین کار در زمان تغییر گوشه گیری است. بله ، رفتن به بیرون و به دست آوردن نتایج بیرونی انرژی زیادی می گیرد ولی ضروری است.

بنابراین از محیط تان خارج شوید و بیرون از مخزن شنا کنید. هر بار که با شخصی صحبت می کنید جمله تان را با این سوال به پایان برسانید: گمان می کنی درباره این موضوع با چه کس دیگری باید مشورت کنم؟