درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی

جوزف در حالی که ذهنش هنوز گیج بود، تا حد زیادی از موقعیت خطرناکش نگرانی داشت.

در این دنیای بزرگ، تنها کسی که شاید به او کمک می کرد، این زن جوان بود که خیلی واضح برایش روشنساخته بود که دوستش نیست؛

با این حال، او زندگی اش را نجات داده بود ولی به دلایلی، جوزف هنوز نمی توانست اوضاع را درک کند؛ واضح بود که او حضور جوزف را به روسا هشدار نداده.

آیا او کمک  می کرد فرار کند؟ فرار؟ جوزف گیج بود. چه فکر احمقانه ای! البته که این کار را نمی کرد؛ حتی اگر این کار را می کرد… به کجا می توانست فرار کند؟

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛ اندی اندروز، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ دوم

۲۷۹ صفحه، قیمت ۶۰۰۰ تومان

کتاب را می توانید از سایت   dorsabook.ir تهیه کنید.

 

 

 


شن‌های سفید زیر پاهای برهنه هلن صدا می‌کرد؛ تقریباً یک ساعت در ساحل قدم زد و ناگهان متوجه کمی رنگ فسفری در آب شد

که به کف سفید ناشی از موج شکن‌ها حالت عجیبی داده و اثر خفیفی از رنگ ابی باقی گذارده بود؛ هلن با دیدن منظره زیبا لبخندی

کمرنگ زد. تابستان وان به او گفته بود، اواخر شب، رنگی فسفری دیده می‌شود که گاهی اوقات به صورتی چشمگیر زیباست؛

در حقیقت به او گفته بود، اغلب مردم هرگز حتی درباره این پدیده نشنیده بودند و کمتر کسی امتیاز دیدن انها را به دست می‌آورد.

هلن لحظه‌ای قدم‌هایش را آهسته کرد با چشمان نیمه باز متوجه شیء بزرگی در کنار ساحل شد که تقریباً یک متر با او فاصله داشت؛

با خود فکر کرد که شاید یک دلفین باشد؟! سعی داشت در تاریکی ببیند ولی به حد کافی باهوش بود که سریع به طرف موجود بیچاره هجوم نبرد؛

آن مرده بود؟! این احتمال را می‌داد- او در گذشته، دو بار تجربه‌اش کرده بود- ولی اگر …

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره‌ی حقیقت زندگی

اندی اندروز؛ فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ دوم
داستانی برگرفته از ماجرای واقعی

دیگران را ببخش ،

نه به خاطر آنکه سزاوارش هستند…

بلکه چون خودت شایسته اش هستی.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی

اندی اندروز، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ دوم

 

دیگران را می بخشم.

نه اینکه آنها سزاوراش باشند.

بلکه چون من شایسته آرامش هستم.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛

اندی اندروز، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ دوم

 

خوشبختی نبود مشکلات نیست،

بلکه توانایی سرو کار داشتن با آن ها

و از پسش شان بر آمدن است.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی ؛ اندی اندروز،  فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

instagram: khoshbakhti.ir

حقیقت زندگی

برای حرکت به جلو
باید بفهمید چه احساسی دارید،
چطور انجام دادی
و چرا دیگر نیازی به آن احساس نداری.

درمانگر:داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛ اندی اندروز، فیروزه  مهرزاد، نشر لیوسا

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی

باید راهی برای بخشیدن پیدا کنی،

چون عصبانی باقی ماندن ، شادی ات را از بین می برد.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛ اندی اندروز، نشر لیوسا

کتاب را می توانید از اینجا تهیه کنید.

 

داستان سه درسی که اندی اندروز را از خانه بدوشی نجات داد.

 

اندی اندروز نویسنده ی کتابهای مسافر، راهنما، درمانگر، گمشده  از پرفروش ترین کتاب ها در لیست روزنامه ی نیویورک تایمز ازسخنرانان مطرح دنیاست.  زیگ زیگلار از او به عنوان بهترین سخنرانی که تا به حال دیده است یاد میکند. اما اندی اندروز همیشه این چنین موفق نبود. در حقیقت او در اوایل جوانی بی خانمان بود. از پیرمردی آموخت چگونه بر شرایط غلبه کند و به موفقیت دست یابد.  

نام آن پیرمرد جونزبود، نه آقای جونز. فقط جونز.

اندی اندروز در بخشی از کتاب راهنما : دیدگاهی نو برای تحول در زندگی در این باره می نویسد:  ۲۳ سال داشتم و زیر پلی در سواحل خلیج آلاباما زندگی می کردم که با او آشنا شدم. احساس تنهایی، ترس و بیشتر از همه عصبانیت رهایم نمیکرد. زندگی ام آن طور که می خواستم رقم نخورده بود. والدینم از دنیا رفته بودند مادرم از سرطان و پدرم در یک تصادف اتومبیل و به غیر از درآمد مختصری که از پاک کردن ماهی ها به دست        می آوردم، یک سکه هم برای خودم نداشتم.

یک سوال در ذهنم پرسه می زد:” آیا زندگی تنها یک بلیط بخت آزمایی است؟ مگر می شود یک نفر خانواده و خوشبختی نصیبش شود و دیگری  مثل من سر از زیر پل  دربیاورد. در این زمان بود که جونز را دیدم.

او پیرمرد عجیبی بود که آن شب راهش به زیر آن پل، جایی که من زندگی می کردم، افتاد. وقتی کسی را نداشتم دوست من بود و زمانی که گوش شنوا نداشتم حقیقت را به من گفت.

جونز بیشتر از هر کسی که تا به حال ملاقات کردم به من آموخت و اگر به ویژه برای این سه درس نبود، ممکن بود هنوز زیر همان پل زندگی می کردم.

۱٫ آدم های موفق زیاد کتاب می خوانند.

 همان شب اولی که جونز را زیر پل دیدم، قبل از اینکه برود از من پرسید: “کتاب می خوانی؟”

در جواب من که سرم را به نشانه بله تکان می دادم، اضافه کرد:”نپرسیدم می توانی بخوانی، پرسیدم می خوانی؟”

تا آن زمان در زندگی ام وقتی موضوع خواندن مطرح می شد تنها مجلاتی با عکس های ورزشی توجه من را جلب می کردند. پس طبیعتاً دیدن سه کتاب کوچک با جلد های مقوایی نارنجی رنگ که او از چمدانش بیرون آورده بود برای من جالب نبود.

با دیدن اسم کتاب ها از او پرسیدم: “زندگی نامه؟”

او گفت: نه! -برقی در چشمانش درخشید، داستان های ماجراجویانه! موفقیت، شکست، عشق، جذاب، غم انگیز و شاد- و بهتراز همه، اینکه تمامش حقیقت است!

چیزی که در ادامه گفت برای همیشه در ذهن من باقی ماند: “مرد جوان، فراموش نکن، تجربه بهترین معلم  نیست. استفاده از تجربیات دیگران بهترین معلم است؛ با خواندن درباره زندگی افراد مشهور       می توانی از رازهایی که آنها را ممتاز کرده آگاهی شوی.”

تا سپیده دم کتاب گاندی را خواندم. وقتی سه کتابی را که جونز به من داده بود تمام کردم، آنها را به کتابخانه برگرداندم و سه کتاب دیگر گرفتم. بعد از مدتی بیش از ۲۰۰ زندگی نامه را خوانده بودم.

 نگاهی عمیق به آنچه فردی را به موفقیت می رساند و عمل بر طبق آنها مواردی بود که مرا از زیر آن پل بیرون کشید.

    ۲٫ متوسط نباشید

جونز گفته های زیادی داشت. چیزهایی که به نظر می رسید مناسب پوسترهای کلاس درس باشند یا روی یک بنای تاریخی حکاکی شده باشد. این یکی از بیاناتی است که هر بار تلاش می کردم کاری انجام دهم که در نظر دیگران احمقانه بود، به من اعتماد به نفس و اشتیاق خاصی میداد (مثل اجرای برنامه های کمدی های ، سخنرانی کردن و یا نوشتن یک رمان پر فروش.)

انجام دوباره کاری که دیگران در حال انجام آن هستند، کار اشتباهی است. چون بیشتر مردم به نتایجی که از نظرشان خارق العاده است دست پیدا نکرده اند. آیا به دنبال نتایجی خارق العاده از زندگی خود هستید؟

 دلیل بازدید شما از این وب سایت چیزی به غیر از این مهم نمی تواند باشد. بنابراین مهم است که در قدم اول میان افکار خود و دیگران تفاوت قائل شوید. در غیر این صورت در زندگی خود به نتایجی تنها متوسط خواهید رسید.  انسانهای بزرگ، متوسط نیستند.

  ۳٫ به همه چیز از دید باز نگاه کنید.

هیچ وقت نفهمیدم  از کجا پول در می آورد، یا حتی کجا می خوابید. فقط می دانستم که همین اطراف است.

 با این حال برای کاری که انجام می داد یک اسم گذاشته بود، او خود را یک راهنما می نامید.

او می گفت: “من یک راهنما هستم؛ این موهبت من است، همان طورکه شاید دیگران توانایی آواز خواندن یا سریع دویدن را داشته باشند! من به چیزهایی اشاره می کنم که دیگران نادیده می گیرند؛ در حالی که اغلب آنها جلو چشمانش هستند. من به نکاتی درباره موقعیت ها و افرادی اشاره می کنم که دیدگاه تازه ای به تو می دهند؛ این همان چیزی است که به افراد فاقد آینده نگری، دیدی کلی( دورنما) می دهد؛ بنابراین من دیدی کلی به آنها می دهم… و این کار به افراد اجازه می دهد باری دیگر به خودشان فرصت دهند و با نیروی تازه، دوباره زندگی شان را شروع کنند.”

این بینش وسیع دقیقاً چیزی بود که جونز به من هدیه داد و به من آموخت که باید آن را به دیگران منتقل کنم.

 روزی کمی پس از ملاقاتمان، جونز به من گفت که میخواهد جشن بگیرد. در آن دوران -عادت کرده بودم که روزی یک بار غذا بخورم، خیلی ذوق کردم. غذا سوسیس و ساردین بود.

 چیزی نگذشت که شروع به پرسیدن سوالاتی کرد که از نظر من جواب های آنها بدیهی بود.

این بار این سوال را مطرح کرد:” چه می خوری؟”

با تعجب به او پاسخ دادم:” سوسیس و ساردین…”

“کجا؟”

“روی ماسه ها.”

لبخندی زد و زیر لب گفت: “همین فکر رو میکردم”

کمی عصبانی شدم و گفتم:” درباره ی چی صحبت می کنی؟”

او گفت:” مرد جوان! تو تنها شن های زیر پایت را می بینی”  و در حالی چیزی که در دستت است را می خوری که آرزو می کنی چیزی دیگری باشد. در حالی که من شام خود را روی تپه ی شنی با منظره ای از اقیانوس  خوردم.”

به پشتم زد و بلافاصله گفت: همه چیز به دیدگاهت بر می گردد.”

به این موضوع فکر کنید:  چه چیزی در زندگی شما هست که با بینشی اشتباه به آن نگاه می کنیم؟ چه موقعیتی به ظاهر بد ممکن است در حقیقت یک نعمت باشد؟

واقعیت های ما همیشه بر اساس دیدگاههای مختلف شکل گرفته اند. اگر می خواهید که واقعیت های شما با موفقیت معنا شوند، این را بدانید- عدم داشتن دیدگاهی مناسب ممکن است بهترین دستاورد هایتان را یک اشتباه جلوه دهد.

یک لحظه صبر کنید. نگاه کنید. بیاموزید. به دنبال فرصت هایی برای ایجاد دیدگاهی مناسب بگردید. و وقتی این کار را انجام دادید، آن را برای خودتان نگه ندارید. کسانی که دیدگاههایشان را در اختیار دیگران می گذارند به عنوان یک مدیر پذیرفته می شوند و در دنیای امروز ارزشمند ترند.

instagram: khoshbakhti.ir

۴ راهکار برای بخشش آنچه نابخشودنی به نظر می رسد

زنی خردمند به همراه دوستش پیاده روی می کردند. مردی عصبانی به تندی از کنارشان رد شد، به شدت به زن برخورد کرد و او را به زمین انداخت. مرد بدون اینکه نگاهی به او بیاندازد و یا معذرت خواهی کند به راهش ادامه داد. زن خاک آلود و زخمی  پشت سر مرد فریاد کشید،” امیدوارم به هر چه در زندگی می خواهی برسی!”

 دوستش متعجب از پاسخ او گفت:” گیج شدم. چرا برای مردی که چنین رفتار وحشتناکی داشته دعا می کنی؟”

 زن جواب داد،” چون اگر شاد بود، هرگز باعث به زمین خوردن شخصی نمی شد.”
با جواب این زن موافقید؟

 همانطور که اندی اندروز در کتاب درمانگر می گوید،” بخشش در واقع، روشی مطمئن برای زندگی کردن است. بخشش واقعی تنها نتیجه مبارزه درونی است.”

 برای رهایی از احساس تنفر، با ۴ راهکار برای بخشش آنچه نابخشودنی به نظر می رسد، آشنا شوید.

  بر قدردانی تمرکز کنید.

 شادی امری درون است. هنگام تمرکز بر مورد هایی که دنیا با شما بد تا کرده ، سعی کنید با لیست کردن حداقل پنج جنبه از زندگی تان که قدردانش هستید به حال بهتری برسید.

  متمرکز باشید.

 هنگامی که عصبانیت را با عصبانیت، خشم را با خشم، تلخی را با تلخی پاسخ می دهید به طور مضحکی بخشی از مشکل می شوید. فقط به فرد متخلف نگویید،” امیدوارم به هر چه در زندگی می خواهی برسی.” از این مانترا برای خودتان استفاده کنید و همه ی رنجش تان را به انرژی رو به جلو و به دست آوردن آنچه می خواهید صرف کنید.

 

 به درس ها توجه کنید.

اگر فکر می کنید اوقات سختی را می گذرانید، از خودتان بپرسید چه درسی در آن نهفته است. صبوری؟ دلسوزی؟ انطباق پذیری؟ بخشش؟ ذهن باز؟ چه قدرتی را باید بیشتر در خود پرورش دهم؟

 خب، حالا با ذهن باز به دنبالش بروید و به دستش بیاورید.

 دعا کنید.

 هر بار که از دست شخصی عصبانی می شوید به خودتان بگویید:” همه ی ما خوب هستیم ولی گاهی خودمان را گم می کنیم.” برای آن شخص دعا کنید تا راهش را به موقعیت شاد پیدا کند. همانطور که زن داستان ما برای فرد خاطی دعا کرد.

instagram: khoshbakhti.ir

زندگی هدفمند(۱)

 اندی اندروز در بخشی از کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی به دورانی از زندگی اش، زمانی که بی خانمان و گریزان بود، اشاره دارد. او به روشی غیر معمول با پیرمردی به نام جونز آشنا می شود و جونز راهنمایش شد. کاری که جونز کرد تغییر کامل همه چیز در زندگی و آینده ی او بود.

 اندی از خاطراتش در زمان آشنایی با جونز می گوید:

 جونز گفت:” با کمی دیدگاه می توانی یک زندگی هدفمند همیشگی برای خودت داشته باشی.” 

 هنگامی که او منظورش را می پرسد، پیرمرد با سوالی جوابش را داد.” آیا گاهی اوقات خودت را ناآگاهانه در حال قضاوت در مورد عملکردهایت به نسبت درجه ی اهمیت شان نمی بینی؟” کمی اخم کردم، یقیناً متوجه منظورش نشده بودم. ادامه داد:” به عنوان مثال، زمانی را که با دوست هایت می گذرانی مهم است ولی اوقاتی را که با خانواده ات می گذرانی مهم تر است. شاید یک ساعت ماهی گیری را خیلی مهم ولی سی دقیقه ملاقات با دوستی بیمار در بیمارستان را خیلی مهم تر از ماهی گیری رتبه بندی کنی و شصت ثانیه مکالمه با فروشنده ی خواربارفروشی را به هیچ وجه چندان مهم ندانی.”

 سرم را به نشانه ی فهمیدن موضوع تکان دادم و او به موضوع اولیه برگشت.

 ” هنگامی که بدانی همه چیز مهم هست و هر حرکتی به یک اندازه ارزش دارد؛ زندگی هدفمندی را شروع خواهی کرد. یک زندگی هدفمند از شما شخصی بهتر، همسری خوبتر و دوستی باارزش تر می سازد. هنگامی که شک، تردید و اندوه گذشته در گذشته محو می شود، بهره وری و موفقیت های مالی به سطح بالاتری صعود می کند.”

اندی اندروز می گوید: البته، همین مکالماتم با جونز بود که سبب تغییر من شد. حتی بیشتر، آن قدرت راهنمایی شد برای سخنگو و نویسنده بودنم.

در حالی که طرف مشورت شرکت ها قرار می گیرم یا به عنوان سخنگو برای سازمانها و تیم ها صحبت می کنم، می دانم که چه قدر از توانایی موفق شدن خواننده هایم ، متکی بر توانایی من برای اثبات همین مفهوم است!

هنگامی که برای بخش فروش سازمانی اثبات شود که مکالمات عادی در شهر به همان اندازه ی ترتیب یک جلسه با مشتری احتمالی مهم است؛ هنگامی که بازیکن ذخیره دفاع راست دلایلی می بیند که همه ی عملکرد هایش، چه در میدان بازی باشد یا نباشد، به همان اندازه ی هر کاری که بازیکن خط حمله می کند در موفقیت فصلی تیم تعیین کننده است؛ هنگامی که نوجوانی دلایلی را می بیند و می فهمد هر انتخابی که برای آسودگی امروز می کند بر انتخاب هایی که در شرایط سخت پیش رو خواهد داشت تاثیر می گذارد. هنگامی که شخصی به این درک می رسد که زندگی اش باید یک زندگی هدفمند پایدار باشد، ارقام فروش و ماهیت پیشرفت های تیمی صعود خواهد کرد و تصمیمات عاقل تر و محتاط تر می شود. و این ها فقط چند مثال از آنچه رخ خواهد داد می باشد… هنگامی که بفهمیم هر عملی مهم است نتایج عملکردمان فوراً بهبود می یابد!

 می دانم در صفحات کتاب های اندی اندروز:

 مسافر: هفت تصمیمی که در موفقیت فردی تعیین کننده است؛

 راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی؛

 درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛

 گمشده: نشانه ای برای اکتشاف درونی

شما امید و رهنمون لازم را برای خودتان پیدا خواهید کرد ولی من بیش تر هیجان این را دارم که آماده ی هدایت دیگران به زندگی های هدفمند پایدار خودشان باشید. من خواستار خلق یک زندگی خارق العاده هدفمند پایدار برای خانواده هایمان، کارمان، ملت مان و دنیایمان هستم،  که بتوانیم به درک این موضوع که؛ هر حرکتی که می کنیم و هر عملی که انجام می دهیم، نه فقط برای ما بلکه برای همه ی ما … و همیشه مهم می باشند دست یابیم.

instagram: khoshbakhti.ir