درمانگر

اندی اندروز هنگام کندن درختی خشکیده، نزدیک ایوان آشپزخانه شان، یک قوطی زنگ زده پیدا می کند که با اشیایی به جا مانده از گذشته پر شده بود.

هشت دکمه نقره ای با حکاکی ای از لنگر روی آن، انگشتری نقره ای که در وسط آن تصویر عقابی درون حلقه ای حکاکی شده بود. یک مدال نقره ای به شکل لنگر؛ مدال سیاه و نقره ای دیگری که تکه ای روبان قرمز، سیاه و سفید به آن چسبیده بود؛ مدال سیاه و نقره ای که به شکل صلیب بود و زیر آن تاریخ ۱۹۳۹ دیده می شد و سه عکس سیاه و سفید.
اولین عکس بالا تنه مردی با لباس نظامی بود. دومین عکس با قابی چاپی که حاشیه ای سیاه داشت، تزئین شده بود؛ سه تصویر در عکس دیده می شد: یک زن جوان، مردی با کت و شلوار و بلوز سفید و بچه ای که در یک گاری بچگانه بین آنها قرار داشت. به هر حال، زن با ترس و لرز به دوربین خیره نگاه می کرد. توجه مرد مستقیم به بچه بود و به همین علت نیم رخش مشخص بود؛ مطمئن نبود ولی فکر می کرد همان مرد یونیفرم پوش عکس قبلی باشد.
آخرین عکس مردانی به نوعی چکمه پوش… گویی برای سان دیدن به صف ایستاده بودند. در گوشه سمت صف جلو، بله! مرد یونیفرم پوش اولین عکس دیده می شد، چهار افسر با درجات بالای ارتشی در جلوی تصویر به چشم می آمدند؛ لباسهای سه نفر از آنها تیره بود و با مدال هایی که حدس می زد از جنس طلا یا نقره باشد، تزئین شده بودند؛ چهارمین مرد در دورترین قسمت چپ عکس، لباسی بی آلایش با همان طرح ولی کم رنگ تر پوشیده بود؛ این مرد را می شناخت؛ او، مردی بود که نمادش روی مدال حک شده بود؛ اما چرا تصویر آدولف هیتلر باید در زمین پشت حیاط اندی اندروز دفن شده باشد؟
او در این زمینه کنکاشی را آغاز می کند و با حقایقی ناگفته از تاریخ روبه رو می شود.
درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی کتابی که به دوستداران داستانهای تاریخی و رمانتیک و کسانی که در مسیر رشد شخصی و بهسازی خود هستند پیشنهاد می شود.
پی نوشت: عکس ها واقعی است.

instagram: firoozeh_mehrzad

آیا لازم است کینه ها را دور بریزیم؟

تمام شدن یک رابطه اغلب به انتخاب خود ما نیست. اغلب دلشکسته، از پا درآمده و عصبانی می شویم. به نظر می رسد همه ی دنیای اطرافمان در حال نابود شدن است. هیچکدام از ما بدون تجربه کردن تیرهای صدمه هایی که به قصد یا بدون قصد از سوی دیگران به ما  وارد می شوند زندگی را نمی گذرانیم. این زخم ها و همچنین درد و رنج ما واقعی هستند. ما نیاز داریم که دردمان را ببینیم، حس کنیم، بشنویم و بر زخم هایمان مرحم بگذاریم. این موضوع نیاز به زمان، توجه، دلسوزی و اغلب کمک حرفه ای  دارد.

با این همه جایی در طول درمان، اگر بخواهیم خوشبخت باشیم، باید ببخشیم. در غیر این صورت، بار آسیب ها و غم های گذشته را بر دوش خود جمع می کنیم. به عبارت دیگر، کینه ها روزگار را به ما تلخ می کنند. قبلا مطالب زیادی راجع به بخشش نوشته ام. مبنی بر اینکه ما این کار را به خاطر خودمان انجام می دهیم تا بتوانیم  به حرکت مان ادامه دهیم. بهترین داستان واقعی درباره ی بخشش و گذر از این مراحل تا رسیدن به خوشبختی واقعی را می توانید در کتاب درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی، اندی اندروز بخوانید.

اکثر ما تا زمانی که چیز مهم تری پیدا نکرده ایم که به سراغش برویم تمایلی نداریم که بگذریم. ما باید چیزی را بیشتر از کینه مان بخواهیم تا تمایل  به گذشت داشته باشیم . برای اینکه بگذریم نیاز به چیزی داریم که به سراغش برویم- رابطه ای دیگر،شغلی تازه، رویایی متفاوت. این چیز تازه ای که به سراغش می رویم هر چیزی که باشد، در نهایت تصمیمی است برای خوشبخت تر بودن.

آغاز بخشش حرکتی آگاه و از روی اختیار است نه یک احساس. اما در عین حال این قصد و نیت را می آورد که روی تغییر افکارمان کار کنیم و با احساسات مان کنار بیاییم.

instagram: khoshbakhti.ir

پیاده روی‌ در جنگل

تصور کنید برای پیاده روی به جنگل می‌روید. بدون نقشه و بدون گوشی همراه هستید و مسیرهای زیادی پیش رو دارید. بعد از کمی راه رفتن، تصمیم می‌گیرد به خانه برگردید. شخصی را می‌بینید و از او مسیر را می‌پرسید. او مسیر را نشانتان می‌دهد و شما هم با این یقین که او مسیر درست را به شما نشان داده آن مسیر را در پیش می‌گیرد. کمی بعد، متوجه می‌شوید مسیر درست نیست و هوا نیز در حال تاریک شدن است.

چه می‌کنید؟

آیا شما:

۱. آن شخص را سرزنش می‌کنید، همانجا که هستید می‌مانید و در تاریکی به او دشنام می‌دهید؟
۲. سعی می‌کنید از‌‌ همان راهی که آمده‌اید به عقب برگردید؟
۳. با آرامش به جلو حرکت می‌کند، به شهودتان اعتماد می‌کنید ومسیری را بر می‌گزینید. حتی اگر آن مسیر درست نباشد تا زمانی که قدمی به جلو بر نداشته‌اید که متوجه درست یا غلط بودن آن نمی‌شوید. شاید اولین مسیر درست نباشد… ممکن است به تلاش بیشتری نیاز داشته باشید ولی اگر اشتباه بودن آن مسیر ثابت شود، همیشه می‌توانید مسیر دیگری را انتخاب کنید.

زندگی هم همانند پیاده روی در جنگل است.

شما نقشه‌ای ندارید، و بار‌ها، افرادی وارد زندگیتان می‌شوند که اعتمادتان را جلب می‌کنند ولی شما را به مسیر اشتباه هدایت می‌کنند. نبخشیدن آن‌ها مثل بی‌حرکت ایستادن در تاریکی جنگل است. حتی اگر موقعیتی که اکنون در آن قرار دارید ۱۰۰٪ تقصیر آن‌ها باشد، باز هم بی‌تحرک ایستادن شما در آنجا و مقصر قلمداد کردن آن‌ها اصلاً روش درستی نیست. می‌توانید بقیه عمرتان را همانجا بمانید یا می‌توانید به اطراف نگاهی کنید و ببینید امروز کجا قرار دارید و به جلو حرکت کنید.
اگر پس از آن با شخص یا اشخاص دیگری در جنگل ملاقات کردید، نپرسیدن راه درست از آن‌ها ایده خوبی نیست. شاید آن‌ها راه درست را بدانند و شاید هم ندانند ولی اعتماد نکردن به آن‌ها، چون یک نفر از اعتمادتان استفاده کرده و شما را در مسیر اشتباه قرار داده، نادرست است. باز هم همین منطق در زندگی صدق می‌کند. بسیاری از مردم هنگامی که فردی بدجوری از اعتمادشان استفاده می‌کند، دیگر نمی‌توانند به شخصی اعتماد کنند. واقعیت این است که دیگران با آن فرد یا تجربه‌اش کاری ندارند و نباید به خاطر آنچه به آن‌ها مربوط نیست تنبیه شوند.

در کتاب درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره حقیقت زندگی اندی اندروز به داستانی واقعی دربارهٔ نقش بخشش در زندگی می‌پردازد. او می‌گوید: «بخشش به معنی‌‌ رها کردن خشم تان نسبت به یک فرد یا رویداد است.»

اگر هنوز از شخصی خشمگین هستید، آن خشم تفکرتان را ابری می‌کند و به زندگی یا روابط آینده‌تان کمکی نمی‌کند. اگر بر امروز، زندگیتان و افرادی که در آن حضور دارند تمرکز کنید درحال حرکت رو به جلو هستید. دوباره اعتماد کنید و آن دسته از افکاری که شما را در جنگل گیر می‌اندازد‌‌ رها کنید تا فرصت پیشرفت در زندگی برایتان به وجود آید. شما می‌توانید راه‌تان را به «خانه» یا «رسیدن به شادی» پیدا کنید ولی این کار مستلزم حرکت به جلو است. توجه کمتر به آنچه قبلاً اتفاق افتاده باعث می‌شود بیشتر به اتفاقات زمان حاضرتان توجه کنید. شاید کمی طول بکشد ولی گام به گام به آنجا خواهید رسید.

instagram: khoshbakhti.ir

 

قیاسی سرگرم کننده ولی مفید برای افرادی که عمیقا توسط شخصی دیگر آسیب دیده‌اند

وقتی شخصی عمیقاً باعث آزرتان می‌شود تلخی، رنجش، افسردگی و تسلیم شدن وسوسه انگیز است.
این خاموشی روحی من را به یاد فیلم‌های وحشتناک زامبی می‌اندازد. می‌دانید که بر پایهٔ این داستان‌ها، زامبی‌ها (مرده‌های متحرک) – اغلب در تاریکی- با گاز گرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیانشان آن‌ها را همانند خود به یک مرده متحرک تبدیل می‌کنند. یک گاز، این افراد بی‌گناه را به مرده‌های متحرک تبدیل می‌کند. گویی روحشان را از دست داده‌اند. آن‌ها مشتاق گذراندن زمانشان در تاریکی می شوند و می‌خواهند دیگران را هم گاز بگیرند.
به این ترتیب اگر شما توسط یک زامبی گاز گرفته شدید، ملحق شدن به جمعیت زامبی‌ها: نادیده گرفتن روحتان، اندیشه‌های تاریک و گاز گرفتن شخصی دیگر وسوسه انگیز به نظر می‌رسد. خصوصاً گاز گرفتن آن زامبی‌ای که  شما را مبتلا کرده است!
هنگامی که یک زامبی گازتان گرفت شما هم می‌توانید همانند یک زامبی رفتار کنید. ولی باید مقاومت کنید! باید روحتان را زنده نگه دارید!
چطور؟
ابتدا، باید با نور روبرو شوید- جایی که عشق، بخشش، آرامش، ایمان، شادی و رشد یافت می‌شود. این نور‌‌ همان چیزی است که روح را زنده نگه می‌دارد و شما را از تبدیل شدن به یک زامبی با روح مرده، بی‌اختیار و از خود بی‌خود شده باز می‌دارد.

یک زامبی نمی‌تواند در نور زنده بماند. زامبی‌ها – با روحی مرده – در تاریکی زندگی می‌کنند.
ولی یک انسان موفق، شخصی است که حق دارد کمی تلخی، رنجور و افسرده باشد با این‌حال زنده می‌ماند و به معنای واقعی زندگی می کند.
یکی از بزرگ‌ترین منابع نور که باعث زنده ماندن روحتان می‌شود، چیست؟
عشق به خود.
یکی از بزرگ‌ترین منابع عشق به خود چیست؟
بخشش.
و این بخشش می‌تواند با بخشش خود، برای گاز گرفته شدن توسط یک زامبی بدون روح آغاز شود.
با این همه، احتمال دارد زامبی‌ای که شما را گاز گرفته دقیقاً یک زامبی نباشد. شبیه فیلم‌های وحشت، اغلب این زامبی‌ها روح‌های پست تری دارند و اغلب تظاهر به داشتن روح کاملی مثل افراد نرمال می‌کنند!
بعد از اینکه زامبی‌ای که شما را گاز گرفته بخشیدید به یاد داشته باشید آن زامبی سم خود را وارد سیستم شما کرده است. بخشیدن او کمک می‌کند مطمئن شوید روحتان نمی‌میرد.
بخشیدن آن زامبی شما را مطمئن می‌کند اشتیاقی به داشتن افکار تیره و تار ندارید.
بله بخشش واقعاً سم ناشی از گاز گرفتن زامبی را از سیستم شما پاک می‌کند.
بخشش در واقع عشق به خود است.
انگیزهٔ خوبی برای تشویق به بخشش زامبی تان می‌خواهید؟
به خودتان یاد آور شوید که آن زامبی احتمالاً به خاطر سم ناشی از یک زامبی دیگر، یک زامبی شده. برای این زامبی‌ها دلسوزی کنید- بدانید که آن‌ها باید با روحی بسته بر روی زمین زندگی کنند و هرگز رقص واقعی روح شان و درخشش نور عشق، بخشش، آرامش، ایمان، شادی و رشد را تجربهٔ نمی‌کنند.
اگر تازگی‌ها توسط یک زامبی گاز گرفته شدید، با خودتان عهد کنید برای نجات این سیاره از گرفتار شدن توسط زامبی‌ها، آنچه را که می‌توانید انجام دهید و حداقل خودتان یک زامبی نشوید.
رایحه زندگی را به روحتان برگردانید. به روحتان کمی عشق بورزید و اجازه دهید نور عشق، بخشش، آرامش، ایمان، شادی و رشد به روحتان بتابد.

بخشش

اندی اندروز در کتاب درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره حقیقت زندگی می‌گوید:
ببخش و فراموش کن، واقعیت ندارد؛ به هر حال در واقعیت امکان پذیر نیست، چون ضرورتی ندارد.
بخشیدن گذشته را عوض نمی‌کند یا بهانه‌ای برای آنچه رخ می‌دهد نیست؛ چه اتفاقی افتاد؟ اتفاق رخ داد و چیزی نمی‌تواند حافظه را از آن یا نتایجش پاک کند.
بخشش به معنای‌‌ رها کردن است.‌‌ رها کردن چیزی به معنی دست شستن از هر فدرتی است که برای تهدید به کار می‌رود؛ اگر شخصی را به خاطر کاری که در حق شما انجام داده ببخشید، به این معنی است که انتخاب می‌کنید هرگز دوباره اجازه ندهید آن حادثه تعیین کند که چطور حس کنید یا حتی چطور با آن شخص رفتار کنید. شاید شما خطا‌ها را به یادآورید ولی با انتخاب بخشش، آن بی‌ضرر خواهد بود؛ آن نمی‌تواند بیش از این تعیین کننده آنچه شما فکر می‌کنید، آنچه می‌گویید یا آنچه انجام می‌دهید باشد.

پی نوشت: نشر و پخش درسا تا ۱۵ فروردین ۹۱ تخفیف ۱۵ درصد دارد. می‌توانید کتابهای من و دیگر کتابهای موجود را از آن تهیه کنید.آدرس http://www.dorsabook.com

درمانگر

تا حالا کتابی خوانده‌اید که آرزو می‌کردید حقیقت داشته باشد؟ این آرزویتان در مورد درمانگر به حقیقت می‌پیوندد. داستانی لذت بخش دربارهٔ زیر دریایی‌های آلمانی، نازی‌ها، راز، دسیسه و عشق. همهٔ این اتفاقات در جنگ جهانی دوم در سواحل ایالت آلابامای آمریکا رخ می‌دهد.
جدا از همهٔ زیبایی خواندن یک داستان واقعی، پیغامی که در این داستان نهفته شده، ارزشمند است.
علی رغم اینکه می‌توان گفت درمانگر: داستانی پر رمز و راز دربارهٔ حقیقت زندگی داستانی عاشقانه بین دو نفر است، ولی عشق در چارچوب جامعه شکوفا می‌شود و بر جامعه تأثیر می‌گذارد و از آن تأثیرمی‌پذیرد. درواقع یک داستان عاشقانه معمولی نیست یا شاید بهتر است بگویم عشق در درمانگر معنایی دیگر دارد. پس توقع یک داستان عاشقانه از نوع معمولش را نداشته باشید.
داستان درمانگر اندی اندروز را خیلی دوست دارم. آنچه باعث می‌شود بیشتر دوستش داشته باشم این است که داستانی بر اساس واقعیت است، در زندگی واقعی رخ داده و همهٔ روابط‌ها در متن جامعه شکل گرفته‌اند. از تاریخ سخن می‌گوید. تاریخی که من و حتی اکثرآمریکایی‌ها از آن بی‌خبر بودند.
درمانگر ما را به زندگی انسان‌های خارق العاده‌ای از زمان حال و نیز سال ۱۹۴۰ وارد می‌کند. هنگامی که با این انسان‌های خارق العاده آشنا می‌شویم دربارهٔ چالش‌هایی که در زندگی داشته‌اند نیز می‌آموزیم. خواندن زندگی این آدم‌ها واقعاً الهامبخش است. دانستن اینکه چطور این افراد بعد از همهٔ اشتباهات و گرفتاری‌هایی که داشته‌اند می‌توانند یکدیگر را ببخشند، خارق العاده است.
سرشار از هیجان است. درمانگر همهٔ خصوصیاتی را که یک کتاب عالی باید داشته باشد، دارد: عشق، کمی راز، اصول زندگی، حقیقت و هیجان. خواندنش باعث تجربه‌ای خاص می‌شود، شاید اشک بریزید ولی این اشک‌ها هم اشک شوق است و هم اشک غم.

instagram: khoshbakhti.ir

درمانگر: داستانی پر رمز و راز دربارهٔ حقیقت زندگی و اصول موفقیت

«اندی اندروز» هنگام کندن درختی خشکیده، نزدیک ایوان آشپزخانه‌شان، یک قوطی زنگ زده پیدا می‌کند که با اشیائی به جا مانده از نازی‌ها پر شده بود، او در این زمینه، کنکاشی را آغاز می‌کند و با حقایقی ناگفته از تاریخ روبه‌رو می‌شود.
اندی اندروز با درمانگر دوباره مرا شیفتهٔ خود کرد، الهام بخشم شد و مسحورم کرد.

اگر از داستان‌های عاشقانهٔ قدیمی خوشتان می‌آید، درمانگر را دوست خواهید داشت.
اگر عاشق کتابهای تاریخی هستید از این کتاب خوشتان می‌آید.
اگر قدرت بخشش را در زندگی خود تجربه کرده‌اید عاشق این کتاب خواهید شد.
در صورتی که قدرت بخشش را تجربه نکرده‌اید ولی می‌خواهید از زخم‌هایی که در گذشته به روحتان آسیب رسانده‌‌ رها شوید، ازاین کتاب لذت می‌برید.
درمانگر اندی اندروز داستانی الهام بخش دربارهٔ قدرت است؛ نه فقط قدرت عشق، بلکه قدرت بخشش، همزیستی و ایمان است.
اگر مسافر و راهنمای اندی اندروز را خوانده باشید، می‌دانید که اندروز قصه گوی ماهری است. او درارائه گفت‌و‌گو‌ها و توضیحات برای ایجاد شخصیت‌هایی واضح و قابل باورکاملاً مهارت دارد.
درمانگر بر اساس داستانی واقعی است، حقیقت محض است. در درمانگر مسائلی که شخصیت‌های اصلی با آن سرو کار دارند واقعی هستند، و پاسخ‌هایی که سخت  قابل تأمل‌اند.
ساختار داستان محکم است و در سراسر کتاب می‌توانید امید و اعتمادی که عشق با خود می‌آورد، احساس کنید.
مطمئنم درمانگر را دوست خواهید داشت. در پست‌های بعدی بیشتردربارهٔ آن  توضیح خواهم داد.
درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره حقیقت زندگی ۲۸۰  صفحه و توسط نشر لیوسا چاپ شده است.

 

instagram: firoozeh_mehrzad