راهنما

برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
سعدی

اندی اندروز از جمله افرادی است که جزء فهرست «تاثیرگذارترین اشخاص دنیا» از نظر نیویورک تایمز قرار دارد. او نویسنده‌ی داستانهای پر فروش و سخنگوی سازمانهای بزرگ در دنیا است.
راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی یکی از کتابهای بسیار مشهور و اثرگذار این نویسنده است. این داستان وقایع‌نگاری از احوالات یک شهر کوچک و مردمان ساده‌ی آن دیار است. مردم این شهر مشکلات خود را دارند، طلاق و فروپاشی خانواده‌ها، بزرگسالانی در آستانه‌ی تسلیم شدن در مقابل زندگی، تاجرانی در شرف ورشکستگی،… . تا اینکه پیرمردی مرموز به نام جونز دیدگاهی نوین و معجزه‌وار را برای تحول در زندگی به این مردم هدیه میکند. جونز یک راهنما است. این موهبت اوست. او به نکاتی اشاره میکند که دیگران نادیده میگیرند.

راهنما که در رده‌ی داستانهای الهام بخش قرار می گیرد به خواننده این فرصت را میدهد تا اولین قدم به سوی تغییری اساسی در جنبه‌های مختلف زندگی خود بردارد.
تغییر که از ارکان اولیه مدیریت و کسب و کار در دنیای متلاطم امروز نیز است به عنوان یک الزام برای بقا است. تغییر اجتناب ناپذیر است و باید به منظور ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در زندگی روزمره و حتی در سازمانها صورت پذیرد.
در یکی از بخشهای کتاب راهنما شخصیت اصلی یعنی جونز نیاز به اطلاعات را به برگ یک درخت در جنگل تشبیه میکند. توانایی کسب اطلاعات و سپس استفاده از همین مقدار اطلاعات ناچیز برای رسیدن به شناختی جامع و کلی، از جمله قابلیتهای یک مدیراست. جونز به زیبایی آنچه را که شما میتوانید درباره‌ی جنگل از یک برگ بیاموزید توصیف میکند؛ همین برگ به ظاهر ناچیز به شما در فهم و شناخت فصلی که در آن قرار دارید، آب و هوا، نوع درختان مجاور و بسیاری اطلاعات دیگر کمک میکند.
به عنوان یک مدیر گاهی ما صرفا به پاک کردن صورت مساله اکتفا میکنیم و از اصل مشکل غافل میمانیم. بسیاری از اوقات مسائل کوچکی که گوشزد میشود، نشانه‌ی وجود مشکلاتی بزرگتر در درون سازمان است.
در مقام یک مدیر برگ تنها یک برگ نیست، بلکه راهنمایی برای شناخت جنگل (سازمان) است. به موشکافی و تجزیه تحلیل همین تکه برگها بپردازید تا شما را به شناختی عمیق از سازمان خود برساند. نتایج کار مایه‌ی شگفتی شما خواهد بود.

کمی دیدگاه

گاهی برای رسیدن به هدف تان کمی خطر کردن لازم است.

گاهی همه ی آنچه به آن نیاز دارید کمی دیدگاه است.

در راهنما : دیدگاهی نو برای تحول در زندگی، اندی اندروز به چیزهایی که دیگران نادیده می گیرند اشاره می کند. مواردی که اغلب جلوی چشمانمان هستند. به مسائلی در خصوص موقعیت ها و افرادی که دیدگاهی جدید به شما می دهند، اشاره دارد. این چیزی است که بیشتر مردم فاقد آن اند؛ نگرش، یک بینش روشن تر.

راهنما، دیدگاهی روشن به شما ارائه می دهد و آن باعث می شود خودتان را دوباره دریابید، نفسی  تازه و دوباره زندگی تان را شروع کنید.

جذر و مد زندگی

حتی در دوران سخت، دانستن اینکه چنین دورانی بخش طبیعی جذر و مد زندگی است-

و هیچ بیم و هراسی نسبت به آن نیست، لازم است؛

با این همه، هر یک از ما همیشه در شرایط بحرانی قرار می‌گیرد،

از شرایطی بحرانی بیرون می‌آید یا به سمت شرایط بحرانی می‌رود؛

بحران! این فقط قسمتی از بودن در این کرهٔ خاکی است.

راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی، اندی اندروز

موارد کوچک

آیا موارد کوچک را در زندگی تان جدی می گیرید؟
این سوال‌ مقدمه‌ای بود برای اینکه اشاره‌ای به شخصیت جونز در کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی کنم. این کتاب بخشی از یک درس بزرگ است که فکر می‌کنم برای هر شخصی یادگیری آن مهم است.
موارد کوچک را جدی بگیرید. بسیاری از مردم موارد کوچک را نادیده می‌گیرند (مطمئنم جمله ی، از موارد کوچک بگذر را شنیده‌اید). استدلال این افراد این است که آن‌ها بر هدف‌های بزرگ‌تر تمرکز دارند. ولی آنچه آن‌ها متوجه نمی‌شوند این است که همین موارد کوچک هدف‌های بزرگ‌تر زندگیمان را می‌سازند.
شاهکار زیبایی که می‌خواهید زندگیتان باشد، ترکیبی از رویدادهای کوتاه و سریع، عملکردهای کوچک و انتخاب‌هایی است که هر روز، هر ساعت و هر دقیقه انجام می‌دهیم.
توجه به این موارد کوچک یعنی توجه به افراد، حوادث و ارتباط‌ها در زندگیتان و در نظر گرفتن همهٔ جزئیات کوچک. مسائل کوچک، تصویر بزرگ تری از زندگی‌هایمان می‌سازند و اهداف بزرگ‌تر چیزی جز ترکیبی از مسائل کوچک‌تر نیستند.
اگر این تلنگرهای کوچک را نادیده بگیرید، تصویر کلی و هدف بلند مدت شما هرگز به یک شاهکار تبدیل نمی‌شوید.
جایی در کتاب راهنما جونز از هنری می‌پرسد: هنگامی که می‌گویم موفقیت، چه تصاویری به ذهنت می‌رسد؟
هنری می‌گوید: «خانه، ماشین‌های شیک، جواهر برای همسرم… »
و وقتی می‌گویم یک زندگی موفقیت آمیز چه چیزی به ذهنت می‌رسد؟
هنری می‌گوید: «همسرم، نوزادی که قرار است به دنیا بیاید، زمانی برای گذراندن با خانواده‌ام، دوستان خوب…»

ما خودمان را در چیزهایی که دوست داریم گم می‌کنیم.
ما خودمان را همانجا هم پیدا می‌کنیم. «کریستین مارتز»

۲۰ اصلی که در مدرسه نیاموخته‌ایم- قسمت اول

فرقی ندارد چه کاره‌اید، مهم نیست چند سال دارید، صرفنظر از اینکه در کجا بزرگ شده‌اید، همهٔ ما در موضوعی مشترک هستیم- اشتیاقمان به موفقیت.

موفقیت واقعی با شما تعریف می‌شود، با شخص شما و هدف‌هایتان. معنی موفقیت برای هر کسی متفاوت از دیگری است. موفقیت برای بعضی ماشین آخرین مدل و خانه‌های ویلایی است و برای تعدادی همسر، والدین و دوست خوب بودن. برای بعضی به سادگی شاد بودن است. یا می‌تواند همهٔ موارد بالا باشد.
من معتقدم، شادی و خوشبختی- هر چیزی که در زندگیتان می‌خواهید- با احساسات و عقاید محکم، تعهد، و پافشاری شروع می‌شود. بدون آن‌ها شما نمی‌توانید تاب بیاورید و بر مشکلاتی که در مسیرتان قرار می‌گیرد غلبه کنید. چون از طریق این آزمون هاست که خودتان و هدفتان را کشف می‌کنید.

در سفر زندگی‌ام با موانع و اشتباهات زیادی روبرو شده‌ام. هدیه آن موانع و اشتباهات این اصول است که به عنوان راهنما یا شاید باید بگویم روش من برای زندگی – از آن‌ها استفاده می‌کنم تا خودم را قدرتمند‌تر احساس کنم.

۱. در زندگی تنها موردی که کنترلش کاملاً در دست‌های شماست، دیدگاهتان است. فرقی ندارد چه اتفاقی بیافتد، شما آن اتفاق را معنی و آنچه در آن شرایط انجام می‌دهید را کنترل می‌کنید. برای به دست آوردن دیدگاهی بهتر نسبت به مسائل زندگی می‌توانید کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی اندی اندروز را مطالعه کنید.

۲. از پشیمانی بیشتر از شکست بترسید.

۳. شکست قسمتی از سفر موفقیت است. حتی یک داستان موفقیت پیدا نخواهید کرد که شکستی را تجربه نکرده باشد. دلیل اینکه شما آن را به عنوان داستانی از موفقیت شنیده‌اید این است که آن افراد شکست را به عنوان ابزاری برای رسیدن به موفقیت دانسته‌اند.

۴. موضوع این نیست که برای زندگی چه می‌خواهید انجام دهید، موضوع این است که می‌خواهید چه کسی باشید. هدفتان چیست؟ من باور دارم این سوال بزرگسالان «بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟» اشتباه است. باید پرسیده شود «می‌خواهی چه کسی باشی؟»؛ «در این دنیا می‌خواهی چه رد پایی باقی بگذاری؟» جوابتان نشان دهندهٔ آن است که چه کاری باید انجام دهید.

۵. متمرکز ماندن. همانطور که جان گوردون در کتاب قواعد بازی در زندگی می‌گوید موفقیت دربارهٔ اصول مقدماتی است. این اصول کوچک عادی و خسته کننده‌اند. عملکرد باثبات، تعهد و متمرکز در کارهای روزانه؛ شاهکارهای خارق العاده‌ای خلق می‌کنند.

۶. مدیرت درست، از انرژی خوب نشات می‌گیرد.

۷. تا زمانی که درستان را یاد نگیرید، زندگی بار‌ها و بار‌ها‌‌ همان مشکلات و چالش‌ها را پیش روی شما قرار می‌دهد.

۸. تا زمانی که از مشکلات درونیتان عبور نکردید، دنیای بیرونیتان تغییری نمی‌کند. ما زمان زیادی را با تمرکز بر موانع بیرونی اطرافمان می‌گذرانیم و اجازه می‌دهیم آن‌ها بهانه‌های ما باشند. ولی هر چه بیشتر از مشکلات درونیمان آگاه باشیم و آن‌ها را حل کنیم، مشکلات بیرونیمان شروع به ناپدید شدن خواهند کرد.

۹. موفق‌ترین مردم آنهایی هستند که ابتدا بر روی خودشان کار می‌کنند. همانطور که مری جین رایان در کتاب امسال می‌خواهم… توضیح می‌دهد به توانایی‌های فردیتان نگاه کنید. شما پرورش دهنده خودتان هستید.

۱۰. قضاوت نکنید تا دیگران الهام بخشتان باشند. اگرهمیشه در حال قضاوت اطرافیانتان باشید دیگر نمی‌توانید از هر شخص و چیزی که اطرافتان است الهام بگیرید.

 

چهارمین گویش برای ابراز علاقه

چهارمین گویش برای ابراز علاقه اشاره شده در کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی، طبیعت زمانی است؛ شخصی که به این گویش صحبت می‌کند، برایش مهم نیست او را لمس کنی، برای او کاری انجام دهی یا به طور مرتب به او بگویی دوستش داری؛ تنها چیزی که مهم است زمانی است که با هم می‌گذرانید.
کسانی که به گویش طبیعت زمانی صحبت می‌کنند در اشتیاق سپری کردن زمان با معشوق هستند؛ این طریقی است که عشقشان را بیان می‌کنند. پس اگر طرف مقابلتان با چنین گویشی صحبت می‌کند برای آنکه عشقتان احساس امنیت کند این گویش را یاد بگیرید. عشقی را که با مفهوم زمان دریافت و بیان می‌شود را می‌توان به قناری تشبیه کرد؛ قناری می‌گوید فقط با من باش! یک قناری هرگز توجه نمی‌کند چه کسی به او غذا یا آب می‌دهد؛ علاقه‌ای ندارد شما به او چه می‌گویید و به یقین به لمس کردن هم نیاز ندارد؛ هنگامی که بنشینید و با دقت به آوازش گوش دهید قناری خوشحال‌تر می‌شود؛ قناری‌ای که نادیده گرفته شود، می‌میرد، نه از کمبود غذا بلکه فقدان عشق و توجه.
هنگامی که در تشخیص این گویش‌ها ماهر شدید می‌توانید در ارتباط برقرار کردن با همسر، دوستانتان، بچه‌هایتان و حتی همکارانتان از آن‌ها استفاده کنید. هر شخصی به گویشی صحبت می‌کند؛ اگر همه ما درک بیشتری از یکدیگر داشته باشیم دنیا مکان بهتری نمی‌شود؟

سومین گویش برای ابراز علاقه

سومین گویش برای علاقه اشاره شده در کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی، تماس فیزیکی است. افرادی که با گویش‌های فیزیکی صحبت می‌کنند هنگامی که علاقه‌شان را با این گویش بیان می‌کنند، مایل‌اند بیشتر به ایشان توجه شود؛ گاهی این تنها راهی است که آن‌ها احساس می‌کنند دوست داشتنی‌اند. این گویش است که آن‌ها درک می‌کنند؛ بنابراین برای مکالمه، شخصی را که با تماس فیزیکی، عواطفش را بیان می‌کند، مثل یک گربه در نظر بگیرید.
گربه‌ها را که می‌شناسید؟ اگر گربه‌ای گرسنه باشد چیزی را شکار می‌کند؛ گربه‌ها به آنچه که می‌گویند یا انجام می‌دهند توجهی نشان نمی‌دهند؛ هیچ دلیلی برای نامیدن کسی ندارند؛ گربه‌ها فقط می‌خواهند کسی نوازششان کند و قلقلکشان دهد؛ این طریقی است که آن‌ها عشق را احساس می‌کنند؛ حالا چطور گربه عشقش را بیان می‌کند؟ یک گربه خودش را به پشت می‌اندازد، لوس می‌کند و این گونه می‌گوید: «نوازشم کن!» بعضی ها به این طریق عمل می‌کنند.

دومین گویش برای ابراز علاقه

دومین گویش برای ابراز علاقه اشاره شده در کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی نشان دادن عشق با لطف‌ها و اعمال است. افرادی که از این گویش استفاده می‌کنند را می‌توان به ماهی قرمز تشبیه کرد. یک ماهی قرمز صرفاً عشق را بر اساس عواطف و رفتار‌ها احساس می‌کند؛ در واقع شما لمسشان نمی‌کنی؛ مطمئن نیستم که حتی اگر با آن‌ها صحبت کنی بتوانند بشنوند، بنابراین آن‌ها کلمات تاکید شما را نمی‌خواهند و تا آنجا که به ماهیت زمان بر می‌گردد، آن‌ها علاقه‌ای به بودن یا نبودن شما ندارند! یک ماهی قرمز فقط از شما می‌خواهد به او غذا بدهی و تنگش را تمیز کنی.
کسانی که با عواطف و اعمال عشقشان را نشان می‌دهند توقع دارند با انجام کار‌هایتان به آن‌ها نشان دهید دوستشان دارید. شاید نشان دادن عشقتان با انجام کارهای کوچک برای شما مهم نیست، بنابراین اگر همسرتان از گویش اعمال استفاده می‌کند تصور می‌کند شما دوستش ندارید. در واقع نمی‌داند انجام این کارهای کوچک برای شما مهم نیست.
گاهی ظرف بشویید، آشپزی یا تمیزکاری کنید.

چهار گویش برای ابراز علاقه

ارتباط و صحبت کردن همیشه کلید یک ازدواج خوب است. ولی ما به چه روش‌هایی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنیم؟
گویش‌های متفاوتی برای ابراز عشق وجود دارد، فرم‌های خاصی از ارتباط که کلید درک این موضوع است که هر شخصی از چه روشی استفاده می‌کند.
در بخشی از کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی اندی اندروز به چهار گویش برای ابراز علاقه اشاره می‌کند. آن‌ها ترکیب و زیر گروه یکدیگرند؛ ولی به طور اساسی چهار گویش وجود دارد که در هر پست به خلاصه‌ای از آن اشاره می‌کنم.

تایید کلامی؛ روشی که با آن عشقمان را بیان می‌کنیم‌‌ همان روشی است که عشقمان را نشان می‌دهیم. افرادی که از این گویش استفاده می‌کنند هر چه را که می‌توانند بار‌ها و بار‌ها با کلماتش انجام می‌دهند. از جمله «دوستت دارم» زیاد استفاده می‌کنند. این گویش نوعی بیان لطف است. افرادی که از این گویش استفاده می‌کنند را می‌توان به یک توله سگ تشبیه کرد. یک توله سگ با تایید کلامی احساس عشق را درک می‌کند. به یک توله سگ بگو که چه قدر خارق‌العاده است، او دمش را تکان می‌دهد. چطور می‌توانی به صورت موثرتری به یک سگ آموزش دهی؟ با تحسین! «پسر خوب! چه پسر خوبی!»
افرادی که با چنین فردی در ارتباطند باید در ارتباطاتشان از کلمات تحسین آمیز استفاده کنند، گاهی عبارت «دوستت دارم» را به کار ببرند. برای فردی که با تایید کلامی، احساس عشق را درک می‌کند، هیچ چیز زیان بار‌تر از بیان کلمات عدم رضایت با لحنی عصبانی نیست. در این مواقع این گونه افراد حالت دفاعی به خود می‌گیرند، گویی به آن‌ها حمله شده است.

instagram: khoshbakhti.ir