بذرهای موفقیت

جاش از بچگی از گم شدن می ترسید و زمانی که با دیوار ساقه های ذرت روبرو شد، به شدت احساس تشویش کرد. نمی دانست باید از مسیرسمت راست برود یا از سمت چپ؟ آیا باید بر می گشت و مسیری متفاوت را انتخاب می کرد؟ می بایست فریادزنان دوستانش را صدا می زد؟ چشم هایش را بست و برای تعیین مسیر درست دعا کرد. وقتی چشم هایش را باز کرد، کشاورزی قد بلند، لاغر و مسن با موهای خاکستری بلند و سبیلی خاکستری را دید که جلو او ایستاده بود .

جاش هراسان و عصبی پرسید :«تو دیگر از کجا پیدایت شد؟»

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

 

زندگی جاش ، به آن کاملی که به نظر می رسید نبود. او دیگر انگیزه ای برای کار کردن نداشت. این طوری نبود که جاش از شغلش متنفر باشد. فقط دیگر کارش را دوست نداشت.

در مرخصی ای اجباری به مزرعه ای می رود.

صاحب مزرعه دانه ای به او می دهد و می گوید:« جایی را برای کاشت این دانه پیدا کن، هدفت برایت مشخص می شود.»

و جاش  سفری را برای  یافتن مکان کاشت دانه و یافتن هدفش در زندگی شروع می کند.

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد

از سایت dorsabook.ir

می توانید با بیست و پنج درصد تخفیف و ارسال رایگان تا آخر آبان تهیه کنید.