خوبه که هر چند وقت یک بار کتابی متفاوت بخونید.
یک کتاب طنز و خوب و خنده دار بخونید.
می تونید ساعت ها با آن بلند بلند بخندبد.
این بار برای لذت مطالعه کنید.
پر از شوخی، بذله گویی و شخصیت هایی دوست داشتنی که یک قصه ی خانوادگی شادی بخش را شکل می دهند.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

زمانی که زندگی مشترک سدی ترنر به طلاق می انجامد، امیدوار است گذراندن تعطیلات تابستانی در بل هاربر،

در خانه ی خاله اش، به بهتر کردن روحیه اش کمک کند. او قصد استراحت و تجدید قوا دارد. می خواهد زخم هایی را که همسر سابقش باعثش بود، التیام بخشد. این کار مستلزم زمانی برای دور بودن از مردها بود.
ولی در تعطیلات تابستانی زندگی او پیچیده تر می شود. بودن با دو پسر خاله در خانه، یکی آشپزو دیگری طراح داخلی و خاله ای پر نشاط و پر حرف، آیا لحظه ای برای آرامش یافتن برای او باقی می ماند. خصوصاً اینکه آنها تصمیم دارند او را با دزموند، همسایه جدید و خوش تیپ شان آشنا کنند.
دزموند، بدترین کابوس سدی است، قد بلند، برنزه، عضله ای و مهم تر از همه با بچه های او رفتار خوبی دارد. ولی او یک مرد بود و سدی تصمیم داشت فاصله اش را با مردها حفظ کند.
شاید کمی شلوغی، دقیقاً همان چیزی باشد که سدی برای برگشتن به زندگی به آن نیاز دارد.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

درمانی برای یک روز پر استرس.
سرگرم کننده و نشاط آور.

سرخوشی های کوچک احمقانه، تریسی بورگان، ترجمه فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

فینالیست بهترین نویسنده رمان آمریکایی سال ۲۰۱۳
برنده طلایی گولدن کوئیل، مسابقه سالانه بین المللی برای تعالی در ارتباطات ۲۰۱۳
دارای ۵ ستاره در نقد مجله آرتی اکتبر ۲۰۱۲
فینالیست مسابقه گلدن هارت، نویسنده ی رمان آمریکایی با عامل های رمانیتک
مقام اول رمان نویس آمریکایی ایالت کانکتیکات در مسابقه نویسندگی برای تک عنوان معاصر  در سال

سرش کج شد.”  گفتید که دودی خاله ی شماست؟ دودی بیکر؟”
“آره!” و سرم را نیز به نشانه ی تایید بصیرت زیرکانه ی او تکان دادم.” او خاله ی من است.”

به استخوان ترقوه ام زدم.” من خواهر زاده اش هستم.”
سرش را به نشانه تایید تکان داد.” حتماً همینطوریه.”
مسخره ام می کند؟ شوخی می کند؟ من عاشق شوخی هستم!
ولی قرار نبود ما یکدیگر را این گونه ملاقات کنیم. اگرچه قطعاً کاری با او نداشتم، قبلاً جزئیات ملاقات مان را خیالپردازی کرده بودم. در غروب آفتاب روی صندلی راحتی لم داده ام و به واسطه ی نور ضعیف  کاملاً جذاب به نظر خواهم رسید. او در همان حوالی قدم می زند، خوش تیپ و خوش برخورد است و موهای نامرتبی دارد. او می گوید،” هی، سلام،” و من با شوخ طبعی پاسخش را می دهم. سپس او می خندد و ما متوجه می شویم سرنوشت مان به یکدیگر گره خورده است.
قرار نبود این چنین،  با لباسی رنگ و رو رفته و خونین ، با یکدیگر آشنا شویم.
او سرش را به طرف دیگر کج کرد.” استن در موردش برایم گفته بود. می آیم و به او سر می زنم.”
“استن؟”
استن دیگر کدام خری است؟

پاسخ داد:” دکتر پولمن. تا زمانی که مرخصی است من جایگزین موقت او هستم. او از من خواسته اینجا اقامت و به گل هایش رسیدگی کنم. از شما هم  برایم گفته بود.”
کلمات از دهانم بیرون آمد:” جدی؟ آیا به این موضوع هم اشاره کرد که  کمی کله خر است.” لعنتی. ظاهراً  فیلتر حماقتم را در خانه جا گذاشته و در خون دودی شیرجه زده بودم.

 

سرخوشی های کوچک احمقانه، تریسی بورگان، ترجمه فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

فینالیست بهترین نویسنده رمان آمریکایی سال ۲۰۱۳
برنده طلایی گولدن کوئیل، مسابقه سالانه بین المللی برای تعالی در ارتباطات ۲۰۱۳
دارای ۵ ستاره در نقد مجله آرتی اکتبر ۲۰۱۲
فینالیست مسابقه گلدن هارت، نویسنده ی رمان آمریکایی با عامل های رمانیتک
مقام اول رمان نویس آمریکایی ایالت کانکتیکات در مسابقه نویسندگی برای تک عنوان معاصر  در سال ۲۰۱۳

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

دس به طرف مبل رفت و نشست. دست هایش را میان موهایش کرد. بعد از وقفه ای طولانی پرسید:” چند وقت است که طلاق گرفته ای؟”
” حدود یک سال. سیزده ماه و بیست و سه روز.”
” آسان تر می شود.”
کنار او نشستم. از صبر او متعجب بودم. ظاهراً زمانی که من راهنماهای احمقانه چگونگی قرار گذاشتن را می خواندم، او راهنمای قرار گذاشتن با یک احمق تمام معنی را می خواند.” امیدوارم حق با تو باشد. می دانی که از تو خوشم می آید. ولی به نوعی برایم مغشوش است.”
در صورتش کمی آرامش به وجود آمد.” چه کاری می توانیم درباره اش کنیم؟”
این فرصت من برای یک خروج برازنده بود، خیلی ازت ممنونم ولی من برای تو آماده نیستم. یا می توانیم همینطوری دوست بمانیم تا ببینیم چه می شود.

سرخوشی های کوچک احمقانه؛ تریسی بورگان، فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

سرخوشی های کوچک احمقانه

فونتین آهی کشید:
« ناراحت نشو. ما فقط می خواهیم کمی به تو خوش بگذرد، همین. »
«باشه، خوشگذرانی برای من یعنی پای هیچ مردی در میان نباشد .»
دودی سرزنش کنان گفت: «اما عزیزم، تو نمی توانی با توازن دنیا بجنگی. بدون ناامیدی امروز، نمی توانیم شادی فردا را تجربه کنیم.»
جاسپر پرسید: « این را دکتر فیل به شما گفته است؟» نوشیدنی اش را تمام  و لیوان دیگری پر کرد.
دودی سرش را تکان داد: «دکتر فیل نه. پاندا کنگ فوکار . بااین وجود، سدی اجازه نده یک سیب گندیده روابط عاشقانه ات را نابود کند.»
« روابط عاشقانه؟ »
فونتین نفس عمیقی کشید و دست هایش را باز کرد و پشت سرش قرار داد:«کی دربارة روابط عاشقانه صحبت کرد؟ منظورم کمی روابط انسانی است. »
« برای مثال… آشنایی با او و با سر به خط ساحلی اشاره کرد.
در کنار ساحل مردی در حال پیاده روی بود . درواقع یک مرد کامل . برنزه، بلند، عضله ای و عرق کرده؛ مردی که می داند چطور در نور خورشید برنزه شود و ماهیچه های عضلانی اش در نور بدرخشد.لعنتی. او دقیقاً همان تیپی بود که سعی می کردم از آن دوری کنم: پاهای بلند، شانه های عر یض.

نمی توانستم چشم از او بردارم. لعنتی.
زمزمه کردم: « او کیست؟»
صدایم بیشتر از آنچه قصدش را داشته باشم، بلند بود.
لبخند زد: « نمی دانم. او را مرد دونده می نامم .»
مرد دونده به حرکتش ادامه داد. برای دودی و فونتین دست تکان داد و من همچنان به او خیره ماندم.

سرخوشی های کوچک احمقانه؛ تریسی بورگان، فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

فینالیست بهترین نویسنده رمان آمریکایی سال ۲۰۱۳
برنده طلایی گولدن کوئیل، مسابقه سالانه بین المللی برای تعالی در ارتباطات ۲۰۱۳
دارای ۵ ستاره در نقد مجله آرتی اکتبر ۲۰۱۲
فینالیست مسابقه گلدن هارت، نویسنده ی رمان آمریکایی با عامل های رمانیتک
مقام اول رمان نویس آمریکایی ایالت کانکتیکات در مسابقه نویسندگی برای تک عنوان معاصر

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

instagram: khoshbakhti.ir

سرخوشی ها

فونتین آرنجش را روی میزگذاشت و انگشت هایش را به هم گره کرد.
« بسیار خب، ماجرا چه بود؟»
شانه هایم را بالا انداختم و سر تکان دادم:«من زیاد غذا خوردم . او مرا همسایه اش نامید.  گریه کردم. او هرگز دوباره با من قرار نمی گذارد. دیگر چه مانده بگویم؟»
فونتین اخم کرد.«هنگامی که می گویی گریه کردی، منظورت این است  که اشک هایت روی گونه هایت غلتید یا فقط به نفس نفس افتادی ، سکسکه کردی یا صورتی مسخره داشتی؟»
جاسپر گفت:« من می گویم چیزی بینابین بود. »
« این طور نبود. آن قدر ها هم بد نبود.»
«سدی، تو دماغت را با رومیزی پاک کردی .»
« نه! آن دستما ل من بود! »
«نه، باور کن. تو رومیزی را به طرف خودت کشیدی. دس مجبور شد لیوان ها را بگیرد تا برنگردند.»
آه، خدایا. امکانش بود، حتی ممکن بود احساس بدتری پیدا کنم .هیچ یک از آن ها را به خاطر نمی آورم! دودی مرا محکم بغل کرد و پشتم را نوازش داد: «عزیزم، نگران نباش .»
فونتین اشاره کرد« آه، فکر می کنم نباید چندان هم بد بوده باشد. دس امروز صبح اینجا بود.»
جاسپر سربه سرم گذاشت:« شاید می خواسته این بچه کوچولو را ببیند. »
بازویش را نیشگون گرفتم:« تو کمکی به من نمی کنی!»
« تلاشی برای کمک ندارم. »
«معلومه !»
جاسپر خندید و از دسترس من دور شد. «بسیار خب، بسیار خب. مهربان می شوم. دیشب چندان هم بد نبودی .»
« بد نبودم؟ پس آب دماغم را با رومیزی نگرفتم ؟»
«آه، بله. البته که این کار را کردی. ولی فکر کنم دس ا ین کارت را سرگرم کننده یافته.»

سرخوشی های کوچک احمقانه

تریسی بورگان؛ فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

فینالیست بهترین نویسنده رمان آمریکایی سال ۲۰۱۳
برنده طلایی گولدن کوئیل، مسابقه سالانه بین المللی برای تعالی در ارتباطات ۲۰۱۳
دارای ۵ ستاره در نقد مجله آرتی اکتبر ۲۰۱۲
فینالیست مسابقه گلدن هارت، نویسنده ی رمان آمریکایی با عامل های رمانیتک
مقام اول رمان نویس آمریکایی ایالت کانکتیکات در مسابقه نویسندگی برای تک عنوان معاصر

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.