زمانی که مردم کاری را با

عشق و اشتیاق  در چشمهایشان و عشق  در قلب هایشان  انجام می دهند

کاری خارق العاده صورت می پذیرد.

 

دروازه ای به هوشمندی، لسلی هاوس هولدر، فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

صبور باش دانه‌ی کوچک؛ تو برای عالی‌شدنی که در وجودت ذخیره شد خلق شده‌ای.

برای رسیدن به خورشید به خودت اجازه بده ریشه بدوانی. ایمان داشته باش، موفقیت اجتناب‌ناپذیر است.
همه‌ی آن‌چه برای رسیدن به هدف نیاز داری در زمان درست از آن تو خواهد شد.
به یاد داشته باش: آرامش داشته باش، آرام باش.

دروازه ای به هوشمندی: داستانی درباره ی قانون جذب؛ لسلی هاوس هولدر، فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

بازی ۵ دقیقه ای که افکار درونی تان را آشکار می کند


به هر حال راههایی برای رسیدن به ذهن ناخودآگاهتان وجود دارد.

در کتاب های در باغچه افکارو دروازه ای به سوی هوشمندی؛  لسلی هاوس هولدر در قالب داستانی به زیبایی استفاده از ذهن ناخود آگاه و کاربرد قانون جذب برای رسیدن به خواسته ها یتان را بیان کرده است.

اگر این کتاب ها را خوانده اید و نکاتشان را گرفته اید پس بهتر متوجه اهمیت ذهن ناخود آگاهتان شده اید. قراره یک بازی را با شما در میان بگذارم. این بازی نکات جالبی درباره ی کسی که آن را انجام می دهد آشکار می کند.
فکر می کنم این بازی این موضوع که چه قدر در ذهن ناخودآگاهمان وقت می گذرانیم و چطور بدون اینکه متوجه باشیم آن کنترل مان می کند پررنگ تر نشان می دهد.
با من همراه شوید، خودتان متوجه می شوید.
می خواهم یک بیابان را تصور کنید، تا جایی که چشمهایتان اجازه می دهد بیابان باشد. در این بیابان معکبی وجود دارد.
اولین کارتان این است که مکعب را شرح دهید. شبیه چیست؟ بزرگی اش چه اندازه است؟ از چه ساخته شده؟ کجا قرار دارد؟
اینجا چیزی به عنوان جواب درست وجود ندارد، تنها جواب های شماست. لحظه ای وقت بگذارید، جزئیات مهم هستند.
همانطور که به بیابان و معکب تان نگاه می کنید، متوجه یک نردبان هم می شوید. کارتان این است که نردبان را شرح دهید. از چه ساخته شده؟ بلندایش چقدر است؟ از مکعب چقدر فاصله دارد؟
حالا در این صحنه یک اسب وجود دارد.( بله، اسب. من نگفتم این بیابان معقول است). کار سومتان این است: اسب را توصیف کنید. از همه مهم تر: اسب کجاست و چه می کند؟ به کدام سمت می رود؟
حالا ما تقریباً آنجا هستیم. در این صحنه گل هایی وجود دارند! کارتان این است که گل ها را شرح دهید. چند تا هستند؟ چه اشکالی دارند و در مقایسه با مکعب، اسب و نردبان در چه فاصله ای قرار دارند؟
و نکته ی آخر. در آن بیابان طوفانی در راه است. طوفان را شرح دهید. چه نوع طوفانی است؟ نزدیکه یا دور؟ به چه سمتی در جریان است؟ بر اسب، گل ها، مکعب یا نردبان تاثیری دارد؟
کمی فکر کنید، در پست بعدی جواب ها را با هم مرور می کنیم.

 

من به معجزه ایمان دارم

آن شب شام عالی بود و بعدِ سال‌ها تمرین مدیریت ترس‌هاشان، مشکلی برای کنار گذاشتن آن‌ها به مدت‌کوتاه یک‌ساعت‌ونیم نداشتند.
ریچارد تشکرش را از سفری که با همدیگر طی کرده بودند بیان کرد. او برای احساس آرامشی که داشتند شاد بود. می‌دانستند اگرچه کارشان را به اتمام نرسانده بودند ولی اثرشان را در دنیا باقی گذاشته بودند.
آن‌ها با هم به‌طرف صندوقدار رفتند و ریچارد بازیگوشانه آرنج فلیسیتی را گرفت و گفت: «فلیسیتی، ما ثروتمند می‌شویم.»
فلیسیتی درحالی‌که سر به سرش می‌گذاشت جواب داد: «اُه، بله؟ چطور چنین اتفاقی خواهد می‌افتد؟»
«نظری ندارم ولی می‌دانم از کجا شروع کنم.» ریچارد چشمکی زد و پول را پرداخت کرد.
فلیسیتی دستش را پشت سر شوهرش گذاشت، با تحسین به چشم‌های او نگاه کرد و گفت: «ریچارد، می‌دانی بیش از همیشه به معجزه نیاز داریم.»
او در پاسخ لبخندی زد و دست‌های فلیسیتی را گرفت، او را به ماشین هدایت کرد و قبلِ آن‌که در ماشین را باز کند توقف کرد. موهاش را از جلو چشم‌هاش کنار زد و گفت: «بله؟ خب، فلیسیتی…» لب‌هاش را به‌طرف گوش‌های او برد، کلماتش بیشتر به زمزمه می‌ماند: «من به معجزه ایمان دارم.»
ریچارد دست‌های همسرش را بوسید و در را باز کرد. در همان زمان گارسون درحالی‌که قطعه کاغذی را در دستش تکان می‌داد به‌طرف آن‌ها دوید: «قربان، مدیر از من خواست دنبال شما بیایم- به‌خاطر سالگردتان…» نفسی تازه کرد: «یک وعده‌ی غذای مجانی!»
نگاهی حاکی از قدردانی و حیرت بین دو زوج ردوبدل شد، درحالی‌که ریچارد از گارسون تشکر کرده و پولشان را پس گرفت، چشم‌های فلیسیتی پرِ اشک شد. او نمی‌توانست زمانی را به‌یاد بیاورد که آن‌ها این‌قدر متحد در هدف، این چنین توسط قدرت نادیدنی راهنمایی و حمایت شده باشند.

دروازه ای به هوشمندی؛ داستانی درباره ی قانون جذب؛ لسلی هاوس هولدر، فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

instagram: firoozeh_mehrzad

خاطراتی را که باعث ناراحتی تان شده پاک کنید

اجازه نده چیزهای کوچک نارحت کننده مکان زیادی را در قلب تان اشغال کند،

یا باعث شوند کل زندگی تان را رنجیده و ناراحت بگذرانی.

دروازه ای به هوشمندی؛ داستانی درباره ی قانون جذب؛ لسلی هاوس هولدر،

فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

کم کردن وزن با استفاده از قانون جذب

                                                                                                                                                                                                                                          

اجازه بده درباره‌ی افرادی که سعی می‌کنند وزنشان را کم کنند صحبت کنم. مادامی که آن‌ها بر کم‌کردن وزنشان تمرکز می‌کنند، خودشان را برای شکست آماده می‌کنند، چرا؟

چون هنگامی که ذهن ناخودآگاه ما می‌شنود که ما باید چیزی را از دست دهیم، به‌صورت خودکار دست به کار می‌شود تا به ما برای پیداکردن آن‌چه باید از دست دهیم کمک کند.

هنگامی که آن کلمه‌ی وزن را می‌شنود، به‌صورت خودکار به لفظ مترادف مثلاً «سنگینی» می‌رسد.

پس با تعیین هدف در مورد «کم‌کردن وزن» شخص در واقع ذهن ناخودآگاهش را برای یافتن «سنگینی» برنا مه‌ریزی می‌کند!»
«پس آن‌ها چه باید کنند؟»
«آن‌ها باید تاریخی بنویسند و آن‌گاه قدردانی شان را برای آن‌که حالا سلامت، پر انرژی و لاغر هستند بیان کنند.»
«همم، عالی!»
«و آن‌ها باید زمان بیشتری برای نگاه‌کردن به تصویرهای باریک‌اندام از خودشان بگذرانند و کمتر به آینه نگاه کنند.

این کار به آن‌ها کمک می‌کند در نهایت ذهن ناخودآگاهشان در هماهنگی با نتایجی که در جست‌وجوش هستند باشد و نتایج طبیعی‌تر و دائمی‌تر شود.

نگاه‌کردن به آینه به‌طور دائم و بررسی وزن هر روزه، تنها تصویر سنگین وزنی را که آن‌ها سعی به غلبه بر آن را دارند تقویت می‌کند.

دست‌کاری نمایشگر وزنه و نشان‌دادن عددی که می‌خواهید نیز ضرری ندارد.

انجام این کار در واقع به ذهن ناخودآگاهشان کمک می‌کند باور کند آن حقیقت دارد و به‌صورت خودکار به آن‌ها کمک می‌کند رژیم مناسب داشته باشند

یا آن‌ها را به اصطلاح به برنامه درست «کم کردن وزن» هدایت کند.»
در باغچه افکار: داستانی درباره ی قانون جذب
لسلی هاوس هولدر؛ فیروزه مهرزاد، نشر پردیس دانش

instagram: firoozeh_mehrzad

آرامشی که از درون نشات می گیرد بر همه چیز غلبه می کند.
دنیایی که می بینی با آنچه بر آن تمرکز کرده ای خلق شده .
هرگز برای تطبیق دادن لنز دوربین هایت دیر نیست.

دروازه ای به هوشمندی؛ لسلی هاوس هولدر، فیروزه مهرزاد

نشر پردیس دانش

کتاب را از این جا می توانید تهیه کنید.

انتخاب

زندگی یعنی انتخاب ها.
و هر انتخاب نتیجه ای خوب یا بد به دنبال دارد.
شما تصمیم گیرنده ای.

دروازه ای به هوشمندی؛ داستانی درباره ی قانون جذب؛ لسلی هاوس هولدر

نشر پردیس دانش