بیرون از مخزن شنا کنید

وقتی تنها ابزارتان چکش باشد، تمام مشکلات را مانند میخ می بینید.

آبراهام مازلو

  بچه ماهی ای در مخزن کوچکی که درون مخزن آبی بزرگ تری قرار داشت، شنا می کرد. ماهی بزرگ تر شد و همچنان اطراف مخزن کوچک شنا می کرد. سرانجام، پژوهشگران دیوارهای مخزن کوچک تر را برداشتند. حدس بزنید چه شد؟ ماهی علی رغم اینکه در مخزن بزرگ تر قرار داشت، در همان فضای کوچک سابق شنا می کرد. همانند آن ماهی، ما نیز تفکراتمان را محدود می کنیم، چون عادت داریم از همان روش خاصی که همیشه موثر بوده استفاده کنیم.

در کتاب این بار متفاوت است… مری جین رایان می نویسد: آنچه شما را به اینجا می رساند، همیشه شما را به آن جا نمی رساند و نکته این است که بدانید چه زمانی این طور نمی شود. زمانی که تغییری رخ می دهد یک روش برای اجتناب  از این تفکر، مطمئن شدن از دستیابی به اطلاعات خارج از جعبه خودتان است. بدترین کار در زمان تغییر گوشه گیری است. بله ، رفتن به بیرون و به دست آوردن نتایج بیرونی انرژی زیادی می گیرد ولی ضروری است.

بنابراین از محیط تان خارج شوید و بیرون از مخزن شنا کنید. هر بار که با شخصی صحبت می کنید جمله تان را با این سوال به پایان برسانید: گمان می کنی درباره این موضوع با چه کس دیگری باید مشورت کنم؟

خویشتن

خودتان را دست کم نگیرید.

شما بسیار ارزنده هستید. شما ارزشمند هستید.

نه به خاطر آنکه دیگران چنین می گویند.

ارزش شخصی تنها از یک مکان نشات می گیرد.

خویشتن.

این بار متفاوت است: در زمان تغییرات می خواهم…

مری جین رایان

نشر لیوسا

 

رنگ آمیزی

هنگامی که بخشی از خانه در حال رنگ آمیزی است

 زمانی می رسد که وحشت زده می شوم.

 گویی که زلزله آمده وسایل زندگی بهم ریخته و لکه های رنگ بر همه جا پاشیده می شود.

خوشبختانه خیلی زود به خودم یادآور می شوم همه ی این تغییرات رخ می دهد تا خانه زیباتر شود.  

حالا به این موضوع فکر کنید: هنگامی که با تغییراتی در زندگی تان روبرو می شوید، می توانید با  همین طرز فکر با آنها روبرو شوید.

گاهی متوجه می شوید علی رغم آن که همه چیز بد به نظر می رسد در واقع قرار است زندگی بهتر از همیشه شود!  

همانطور که مری جین رایان در کتاب این بار متفاوت است می گوید: “تغییرات زندگی را از نو می سازند.”

نیمه ی پر

برای قضاوت در مورد موفقیت خودتان ببینید چه به دست آورده اید و در قبال آن چه از دست داده اید.

لائو تسه

تغییر نا خواسته هنگامی که به مقیاسی کوچ تر منجر شود، اغلب سبب شرمندگی می شود. ما دلمان نمی خواهد دیگران بدانند که بدهی بالا آورده ایم، شغلمان را از دست داده ایم  یا دچار ورشکستگی شده ایم. ما می خواهیم کارآمد بودنمان را در اداره زندگی احساس کنیم و آن را نشان دهیم. ولی زمانی که بر آنچه شاید دیگران درباره ی ما فکر کنند تمرکز کنیم، انتخاب های خوبی را که به منظور وفق یافتن به آنها نیاز داریم، با از دست دادن فرصت ها و ارتباط ها به خطر می اندازیم. پس چطور می توانیم از نگرانی بابت اینکه دیگران چه فکری درباره ی ما می کنند اجتناب کنیم؟

در کتاب این بار متفاوت است مری جین رایان می نویسد،” هیچ کس از این اتفاقات مصون نیست و برای هر کسی ممکن است رخ دهد. مردم با گرفتاری های زندگی خودشان آنقدر مشغولند که به شما چندان توجهی نمی کنند، مگر نگرانی هایی مثل شما داشته باشند. یادتان باشد ما همه در شرایط مشابه می توانیم کمک کننده باشیم. بهترین کاری که در زمان وفق پذیری می توانیم انجام دهیم، تمرکز بر نیمه پر لیوان است. روان شناس ها آن را چارچوب بندی دوباره می گویند.

همین الان چه چیزی می تواند درباره ی نیمه خالی لیوان ، کاری که در حال انجامش هستید، درست است؟ چطور می توانید آن را به عنوان کاری سودمند دوباره چارچوب بندی کنید؟

” من ماشین قدیمی ام را فروختم و ماشینی ارزان تر خریدم.”

” من از حراج های آخر هر فصل برای سال بعد خرید می کنم واین  به معنی صرفه جویی و آسودگی خاطر بیشتر است.”

هر چه بیشتر بر نیمه پر لیوان تمرکز کنید، احساس تان بهتر خواهد شد و کمتر نگران این می شوید که دیگران چه فکری درباره ی انتخاب هایتان می کنند.

زمانی که چارچوب دوباره ی خلق کردید، با دیگران درباره ی تغییر مثبتی که ایجاد کرده اید، صحبت کنید. شرم در تاریکی سکوت رشد می کند. زمانی که سازگاری تان را در قالبی جدید نمایان کنید، احتمالاً احساس بهتری خواهید داشت. شما می توانید با شرایط تغییر کنید ولی مجبور نیستید تحت تاثیر آنها تنزل کنید.”

آیا همیشه باید حق با شما باشد؟

من گاهی این طور زندگی می کنم. هر وقت بین من و فرد دیگری تعارضی پیش می آید هر کاری از دستم بر می آید می کنم تا ثابت کنم که حق با من است. اگر این کار لازم بود حرف های ناراحت کننده می زنم، صدایم را بلند می کنم… من آماده می شوم که ببرم.

نخستین باری که کسی به من گفت:” ترجیح می دهی حق با تو باشد یا شاد باشی؟” این سوال بی اندازه آزارم داد. با خودم فکر کردم من وقتی خوشحال می شوم که او متوجه شود حق با من است. چرا باید این یا آن باشد؟

اما به مرور زمان، آگاهی ای که در پس این گفته ی قدیمی نهفته بود را درک کردم. اگر در جست و جوی حق خود خانه تان را به تلی از خاکستر تبدیل شود، همکارتان را عصبانی کنید یا فرزندانتان ناراحت شوند، ممکن است حق با شما باشد، اما به احتمال زیاد ، بدون خانه، بدون کار و بدون عشق خواهید ماند. یا حداقل این است که واقعاً خوشحال و خوشبخت نخواهید بود. یکی از مشکلات این قضیه که “باید حق با شما باشد” این است که برای برنده شده باید یکی ببازد. و هیچ کس دوست ندارد احساس بازنده بودن کند.

هنگامی که می بینید گرفتار قضیه حق داشتن خودتان شده اید از خودتان بپرسید:” واقعاً چه چیزی مهم است؟” آیا اصلا ارزش جار و جنجال را دارد؟ حداقل وقتی از خودتان می پرسید که چه چیز مهم است، آنچه را که واقعاً برایش می جنگید بر خود آشکار می کنید. و پرسیدن همین سوال از طرف مقابل به شما کمک می کند زمینه های مشترکی پیدا کنید و امکان یافتن راه حلی که همه را خوشحال تر و راضی کند بیش تر می شود. شاید به راه حل هایی ست یابید که وقتی داشتید روی حق داشتن خود اصرار می کردید هرگز به مغزتان خطور نکند.

همانطور که مری جین رایان در کتاب این بار متفاوت است می گوید:”زمانی که می خواهیم خوشبخت باشیم، انتخاب به خاطر سپردن آن چه که اهمیت دارد انتخابی حیاتی محسوب می شود. چرا که وقتی زندگی روزمره مان را می گذرانیم، ناگریز با آدم های دیگری برخورد می کنیم که کارهایی می کنند که ما را  آزار می دهند یا خسته و عصبانی می کنند. شیوه ای که  ما لحظه به لحظه با آن ها – و با خودمان- برخورد می کنیم برای خوشبختی ما عواقبی دارد، نه فقط این جا و اکنون ، بلکه در آینده نیز. ”

پی نوشت: دوستان به اینجا هم سر بزنید.

فرصت های تازه

چه می‌شود اگر به شما بگویم که ۱۰ سال دیگر زندگیتان دقیقاً مثل حالا خواهد بود؟
از اینکه بی‌حرکت در زمان گیر افتاده‌اید خوشحال می‌شوید؟
شک دارم.
پس چرا این قدر از تغییر و رشد کردن می‌ترسید؟
همانطور که مری جین رایان در کتاب این بار متفاوت است می‌گوید: این حقیقتی است که شما را آزاد خواهد کرد. می‌خواهم شما را تشویق کنم این کتاب را بخوانید تا در مقابل چالش‌های زندگی از آن به عنوان محافظی استفاده کنید، چرا که شما را قادر می سازد درک بیشتری از زندگی به دست آورید و تغییرات را مدیریت کنید.

در حساب امیدتان سرمایه گذاری کنید

مری جین رایان در کتاب این بار متفاوت است؛ در برابر تغییرات ناگزیر می‌خواهم…می نویسد در اساطیر یونان هنگامی که پاندورا جعبه‌ای را باز کرد که گفته شده بود هرگز بازش نکند، اجازه داد سختی‌ها، رنج‌ها، بدی‌ها و درد‌ها در زمین پراکنده شوند. همچنین اجازه داد فرشتهٔ کوچکی به نام امید نیز‌‌ رها شود. فرشته گفت: «درست است که تو همهٔ مصیبت‌ها را در دنیا پراکندی، ولی در مقابل اجازه دادی که من هم‌‌ رها شوم. من امید هستم و هنگامی که انسان‌ها دچار مشکل شوند، برایشان امید می‌آورم و تسلی بخش آنان می‌شوم.»
یونانی‌ها به موضوع درستی اشاره کرده‌اند، این افسانه از قلب این حقیقت نشات می‌گیرد که بدون امید تحمل مشکلات بسیار سخت است. امید مرهمی برای روح است و شما را به ادامهٔ مسیر تشویق می‌کند.
امید طرح‌ها و انرژی شما برای آینده است. هنگامی که تفکر هدف (من می‌خواهم از اینجا بروم) با گذرگاههای تفکر (من راههای بسیاری برای رسیدن از اینجا به آنجا بلد هستم) و تفکر عاملیت (گمان می‌کنم می‌توانم از اینجا به آنجا بروم) ترکیب می‌شود، امید شکل می‌گیرد. ارتباط قدرتمندی بین امید و حس خوب وجود دارد. امید کمک می‌کند بهترین نتیجه را در نظر بیاورید و همانند همهٔ احساسات مثبت دیگر کمک می‌کند در تفکراتتان خلاق‌تر و بلند پرواز‌تر باشید.

زنگ بیداری

هر چیزی که بتوانید تصور کنید واقعی است.
پابلو پیکاسو

واقعیت شما می‌تواند هر آنچه که می‌خواهید باشد. محدودیت یک تصور باطل است. این محدودیت‌ها اغلب توسط دیگران و پذیرش خودتان صورت می‌پذیرد. اغلب شرایط آنطور که به نظر می‌رسد سخت نیست. تا سال‌ها بسیارى از کار‌شناسان ورزش عقیده داشتند که هیچ دوندهاى نمی‌تواند یک مایل را در کمتر از ۴ دقیقه طی کند و مدت‌ها بود که هیچ کس نتوانسته بود از این مرز بگذرد؛ تا آنکه راجر بنیستر توانست یک مایل را در ۳ دقیقه و ۵۹. ۴ ثانیه بدود. دو ماه بعد، یک استرالیایى نیز توانست از آن مرز بگذرد و بعد‌ها ده‌ها و صد‌ها دونده دیگر، آن فاصله را در زمانى کمتر از ۴ دقیقه طی کردند؛ زیرا نگرش دونده‌ها عوض شده بود. ما غالباً اسیر قالبهاى ذهنیمان هستیم و فراموش می‌کنیم که انسان، موجودى نامحدود است. انسان فرا‌تر از همه تصورات و محدودیت‌ها می‌تواند حرکت کند.
این حقیقت از روزی که متولد شده‌ایم تا این لحظه در مورد ما صدق می‌کند. ما هر روز صبح بیدار می‌شویم و آنچه را سالهاست انجام می‌دهیم تکرار می‌کنیم، سیستم باوری برای خودمان تعیین کرده‌ایم و برای خودمان محدودیت‌هایی ایجاد کرده‌ایم. ولی می‌توانیم باور‌هایمان را تغییر دهیم و محدودیت‌هایمان را کنار بزنیم تا آنچه را که می‌توانیم و سزاوراش هستیم به دست آوریم.
اغلب مردم دوست دارند رویاهای شما را خراب کنند و شما را مجبور کنند آنچه را که آن‌ها فکر می‌کنند برای شما بهترین است، انجام دهید. گاهی نزدیک‌ترین دوست و یا اعضای خانواده‌تان بدون آنکه نظر بدی داشته باشند، رویا‌هایتان را خراب می‌کنند. ولی به یاد داشته باشید که رویا‌هایتان مال شماست. رویا‌های شما همان است که قلبتان احساس می‌کند و می‌داند، مهم نیست دیگران درباره‌اش چه فکر می‌کنند. تنها در این صورت است که همه چیز در کنار هم قرار می‌گیرد؛ اگر شکست بخورید ممکن است ناامید شوید؛ اما اگر سعی نکنید، نابود می‌شوید.
راه حل آنی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد. باید دانست قرص معجزه‌گری وجود ندارد.‌‌ همان طور که هیچ ورزشی نیست که در مدت چند هفته شما را به شدت لاغر و باریک اندام کند. آنچه لازم دارید رسیدگی به باورهای نامحدود، غلبه بر موانع و استقبال از تغییرات است. من به این نتیجه رسیده‌ام که برای رسیدن به موفقیت، سیاهی یا سفیدی وجود ندارد. بهتر است بگویم همه چیز خاکستری است.
می‌دانم شما که این پست را می‌خوانید با من موافقید که تغییر امکان پذیر است و در زمینه‌هایی از زندگیتان نیاز به تغییر دارید، همچنین می‌دانم که بسیاری از شما که با ما من موافقید اقدامی برای تغییر انجام نمی‌دهید و همچنان به رویه قبل ادامه می‌دهید.
نباید پذیرای ناامیدی باشید. با تلاش زیاد و اقدام تا حد زیادی امکان پیشرفت وجود دارد، این کاری است که باید انجام دهید. با تعیین هدفی هوشمندانه، ایمان، تعهد و پافشاری موفق خواهید بود. چه یک ماه یا ده سال طول بکشد تا زمانی که تسلیم نشوید و هدفی داشته باشید موفق خواهید بود. توقع موفقیت سریع نداشته باشید. انتظار کمی تلاش در مدتی کوتاه و به واقعیت پیوستن رویا‌هایتان را نداشته باشید. تغییر سال‌ها وقت می‌برد. بسیاری از انسانهای موفق قبل از رسیدن به نتایج بزرگ چندین بار متحمل شکست شده‌اند. یک ضرب المثل چینی می‌گوید «اگر چشم‌ها اشکی نریزند، روح هیچ رنگین کمانی ندارد.» هر چند موقعیتتان یک شبه تغییر نمی‌کند ولی می‌توان در مدت کوتاهی چارچوب آن را تا حد قابل ملاحظه‌ای تغییر داد. اگر امروز شروع کنید در طی چند روز یا چند هفته متوجه بهبود معمول می‌شوید. بزرگ‌ترین مانع شما؟ گفتن این جمله است:  «از کجا شروع کنم؟»