زمانی که زندگی مشترک سدی ترنر به طلاق می انجامد، امیدوار است گذراندن تعطیلات تابستانی در بل هاربر،

در خانه ی خاله اش، به بهتر کردن روحیه اش کمک کند. او قصد استراحت و تجدید قوا دارد. می خواهد زخم هایی را که همسر سابقش باعثش بود، التیام بخشد. این کار مستلزم زمانی برای دور بودن از مردها بود.
ولی در تعطیلات تابستانی زندگی او پیچیده تر می شود. بودن با دو پسر خاله در خانه، یکی آشپزو دیگری طراح داخلی و خاله ای پر نشاط و پر حرف، آیا لحظه ای برای آرامش یافتن برای او باقی می ماند. خصوصاً اینکه آنها تصمیم دارند او را با دزموند، همسایه جدید و خوش تیپ شان آشنا کنند.
دزموند، بدترین کابوس سدی است، قد بلند، برنزه، عضله ای و مهم تر از همه با بچه های او رفتار خوبی دارد. ولی او یک مرد بود و سدی تصمیم داشت فاصله اش را با مردها حفظ کند.
شاید کمی شلوغی، دقیقاً همان چیزی باشد که سدی برای برگشتن به زندگی به آن نیاز دارد.

سرخوشی های کوچک احمقانه
تریسی بروگان؛ فیروزه مهرزاد
نشر پردیس دانش

درمانی برای یک روز پر استرس.
سرگرم کننده و نشاط آور.

پرندگان مهاجر هنگام غروب آفتاب جهت شان را اصلاح می کنند،

علت دقیق این اتفاق ناشناخته است اما در گرگ و میش هوا،

درست وقتی که خورشید پایین تر از خط افق قرار می گیرد

پرندگانی که در جهت اشتباه پرواز می کنند فورا مسیر پروازشان را اصلاح می کنند.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

 

«ونسا دیفن‌باخ» در رمان «هرگز بال پرواز نخواستیم» با نثری زیبا موضوع مادری ناگزیر مهاجرت غیرقانونی و رویای آمریکایی شدن را در داستانی قدرتمند، آگاهانه و الهام بخش درباره‌ی خانواده به هم می‌آمیزد و قصه‌ای بسیار تاثیرگذار را روایت می‌کند.

این رمان مصون از نگرشی ساده انگارانه و اغراق‌آمیز و بدون احساساتی شدن، از نشان دادن مادران کاملی که فقط بهترین‌ها را برای فرزندان‌شان می‌خواهند، اجتناب می‌کند.

در داستان این رمان، «لتی اسپینوزا» برای اداره و گذران زندگی‌اش در چهارده سال گذشته، سه شغل مختلف عوض کرده است. در طی این مدت مادر لنی از فرزندان او، الکس که اکنون پانزده ساله است و لونا که شش سال دارد در آپارتمان کوچکی در منطقه‌ی دورافتاده‌ای نزدیک به خلیج نگهداری می‌کرده است اما حالا پدر و مادر لنی قصد بازگشت به مکزیک را دارند و او مجبور است به تنهایی سرپرستی فرزندانش را بر عهده بگیرد و یک مادر تمام وقت باشد اما…

دیفن باخ در این رمان قصه‌گوی فوق العاده‌ای ست؛ نثر ساده اما شاعرانه او باعث می شود این داستان کلاسیک آمریکایی با نوع خاصی از زیبایی خوانده شود.

در حالی که او گریه می کرد، وس ساکت ایستاده بود.

هنگامی که تنفسش عادی شد او را به طرف میز آشپزخانه برد و کمک کرد بنشیند

در حالی که لتی چشم هایش را پاک می کرد او در سوی دیگرش نشست

دست هایش روی چوب سخت و کف دست هایش را کنار دست او گذاشت،

آنها در سکوت به کف دست هایشان نگاه کردند

گویی آنچه را در آینده ممکن است رخ دهد می بینند.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

قرار بود آنها از جاده بگذرند اما لونا هرگز گوش نمی داد.

مستقیم از آسفالت به مرداب قدم بر می داشت و پاشیدن گل به لبه های چکمه هایش را تماشا می کرد.

هرگز بال پرواز نخواستیم؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ دوم

به بالا و پایین تپه نگاه کردم. می خواستم همراه گرانت بروم ولی بودن با او مرا عصبی می کرد.

احساس می کردم ممنوع است. نمی دانستم احساساتم مربوط به زمان بودنم است یا دوستی مان همین طور می ماند

و یا به رابطه ی عاشقانه می رسد. دو چیز که همه ی عمر از آنها دوری می کردم. در حال تفکر کنار جدول خیابان نشستم.

زبان گل ها؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ پنجم

کتاب را از اینجا می توانید تهیه کنید.

 

می خواستم دوباره زندگی ام را شروع کنم، به روشی که به این لحظه ختم نشود؛

به تنهایی بیدار شدن در پارک یک شهر و دخترم به تنهایی در یک ساختمان خالی شهر.

هر تصمیمی که تا حالا گرفته بودم مرا به اینجا رسانده بود و می خواستم همه آنها را پس بدهم،

تنفر، سرزنش و خشونت را می خواستم نهارم را با خود ده ساله ی عصبانی ام بخورم

و به او امروزم را هشداردهم

و گل ها را به او بدهم تا در جهت متفاوتی گام بردارد.

زبان گل ها ؛ ونسا دیفن باخ، فیروزه مهرزاد، نشر آموت، چاپ پنجم

کتاب را می توانید از اینجا تهیه کنید.