آقای گلدمن با خنده گفت:« هر چیزی آغازی دارد. من مقاله ای زیبا درباره موسیقی آسمانی نوشته ام. مقاله بر این باور نوشته شده که اگر کسی دنبال مبداً موسیقی باشد، باید به آسمان نگاه کند، به اجسام آسمانی – خورشید، ماه و سیاره ها- که ماهیت موسیقی را در حالی که در مداری حرکت می کنند شکل می دهند. همان طور که این موسیقی برای گوش های غیر مسلح قابل شنیدن نیست، طبق نظریه ی مذاهب مختلف آسمان و شکل کیهانی هماهنگ است و موسیقی معنوی را شکل می دهد. به عنوان مثال، بودایی ها باور دارند که انسان از طریق مراقبه ی مداوم می تواند به مرحله بالاتری از هشیاری برسد که به او اجازه می دهد این موسیقی کیهانی را بشنود. مسیحیان معتقدند موسیقی کیهانی روشی برای ستایش خالق ارائه می دهد.

این موضع به من ایده ای داد و به این فکر افتادم که کلمه کیهان به معنای تحت الفضی یک آواز است. ما در یک آواز زندگی می کنیم. همانطور که می دانی، موسیقی تصادفی به وجود نمی آید. برای خلق ارتعاش ها و صداها طی مراحل خلاقانه، نت ها طبق الگویی خاص کنار هم قرار می گیرند و موسیقی خلق می شود. دقیقاً موسیقی و آهنگی که من و تو خلق می کنیم، نشان دهنده ی برخی از حالات ماست. یک آهنگ نمایانگر خالق نهایی آن است. همه موسیقی ها از اینجا شروع می شوند. تاریخ موسیقی مهم تر از آن است که من تشخیص داده ام و موسیقی به دلیل مهم تری از تصور من وجود دارد.»

همه ی ما ریشه هایی داریم..

(بخوانید: باورها)

بعضی از آنها را به ارث برده ایم…

تعدادی از آنها را خودمان رشد داده ایم…

حالا زمان آن است که بدانیم کدام یک هنوز برایمان خوب و کدام یک باید وجین شود.

 

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار

جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

انسانها بر پایه ی واقعیت زندگی نمی کنند بلکه ترجیح می دهند درکشان را بر واقعیت بنا سازند.

دارما آن را نگرش شخصی می نامید و در واقع، بر طبق اینکه چطور شخصی از آن برای دیدن دنیا استفاده کند، می تواند هدیه یا نفرین باشد. دارما هر روز نقش این هدیه ها  و نفرین ها را مشاهده  می کرد. به عنوان مثال،وقتی باران می بارید بعضی از انسانها به خاطر خیس شدن غرغر می کردند و در عوض تعدادی دیگر، برای باغچه و گل هایشان که به آب نیاز داشت، شکرگزار می شدند.

همچنین دارما می دانست افراد به چالش های مختلف پاسخ  متفاوتی می دهند. بعضی ها دیدن نتایج مثبت را انتخاب می کنند و بعضی ها  نتایج منفی را. دارما معتقد بود از آنجا که معمولاً نتایج هنوز ناشناخته است، این عکس العمل ها جالب است.

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

 

وقتی خلبان موتور را روشن کرد و هواپیما در طول مسیر پر گرد و خاک  سرعت گرفت، به جاش و دارما نگاهی انداخت و

گفت:«بله،  وقتی دنبال هدفت هستی،گاهی بهترین کاری که می توانی بکنی این است که از یکنواختی در بیایی، پرواز کنی و به دیدگاهی تازه برسی.»

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

خلبان با صدایی بلند گفت:« قبلاً بهت گفته بودم. همه چیز از اینجا واضح تر است. من شغلم را دوست دارم چون هر بار که از بالای هزار تو رد می شوم، روشی را که خدا ما و دنیا را می بیند، به خاطر می آورم. همانطور که ما از هواپیما هزار تو را می بینیم، خدا آغاز، وسط و پایان  سرنوشت ما را می بیند. شاید احساس کنی گم شده ای، ولی خدا می داند از کجا شروع کرده ای، حالا کجایی و می خواهی به کجا بروی. وقتی با دیدی وسیع تر به اوضاع نگاه کنی، تصویر کلی را می بینی.»خلبان با صدایی بلند گفت:« قبلاً بهت گفته بودم. همه چیز از اینجا واضح تر است. من شغلم را دوست دارم چون هر بار که از بالای هزار تو رد می شوم، روشی را که خدا ما و دنیا را می بیند، به خاطر می آورم. همانطور که ما از هواپیما هزار تو را می بینیم، خدا آغاز، وسط و پایان  سرنوشت ما را می بیند. شاید احساس کنی گم شده ای، ولی خدا می داند از کجا شروع کرده ای، حالا کجایی و می خواهی به کجا بروی. وقتی با دیدی وسیع تر به اوضاع نگاه کنی، تصویر کلی را می بینی.»

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛ جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

 

کشاورز توضیح داد:« نشانه های لطف و برکت که تو را در زندگی راهنمایی می کند. این نشانه ها به تو کمک می کنند تصمیم بگیری کدام مسیر را انتخاب کنی. آنها به اشکال مختلف آشکار می شوند؛ نصیحتی از یک غریبه، در رویا، لحظات ، آهنگ ها، برنامه های تلویزیونی، کتابها و حتی نشانه های بزرگ کنار جاده. خدا در سفرمان ازهر طریقی برای ارتباط و راهنمایی ما استفاده می کند. اگر ما پذیرای این نشانه ها باشیم، دنبال آنها باشیم و آنها را دنبال کنیم، ما را در مسیر درست راهنمایی می کنند. هر چه بیشتر دنباباورشان داشته و درجستجویشان باشیم آنها آشکارتر می شوند.”

 

جاش در حالی که به دانه در کف دستش نگاه می کرد، پرسید :« این برای چیست؟»

کشاورز لحظه ای سکوت کرد، به دانه اشاره کرد و گفت:«جایی را برای کاشت این دانه پیدا کن، هدفت برایت مشخص می شود.»

جاش از سر تردید به دانه نگاه کرد و پرسید:«چطور کاشت این دانه به من کمک می کند هدفم را پیدا کنم؟»

کشاورز جواب داد،«مطمئن نیستم چطور کار می کند. فقط می دانم موثر است. این یکی از آن رازهای زندگی است، جایی که باور ما به معجزه اجازه می دهد معجزه های بیشتری ببینیم و تصوراتمان به طریقی واقعیت مان را خلق می کند. من تا حالا به صدها نفر دانه داده ام و آنها هدفشان را از زندگی فهمیده اند. همه برگشته اند و از موفقیتشان به من گفته اند و من امیدوارم تو هم زمانی که هدفت را پیدا کردی،همین کار را بکنی .»

بذرهای موفقیت: یافتن هدف و شادی در زندگی و کار؛جان گوردون، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا