پاییز رنگارنگ

هر فصل برایم معنای خاصی دارد. نگاه کن، برگ ها رقصان به زمین می افتند با این حال درخت ها استوارند. هنوز زیبایی هایشان را نشان می دهند. چهره ی طبیعت از سبزی بیرون میآید و لباس زرد بر تن می کند. صدای خش خش و ریزش برگ ها ی خشکیده حاکی از رهایی درخت هاست از هر آنچه بر آنها پیش آمده است.

 پاییز فصلی از سال است که طبیعت با رها کردن آنچه نیاز ندارند خودش را آماده زمستان می کند. طبیعت از رها کردن نمی ترسد، چون می داند بهار می آید و با آن زندگی جدید و سرشار از فراوانی، دوباره شکل می گیرد. از طبیعت درس بگیر و در باورهای شخصی غلط و دلخوری هایت تجدید نظر و آنها را رها کن.

حکایت آدم: ۷ اصل خلقت برای رسیدن به موفقیت

فیروزه مهرزاد

نشر شورآفرین

حکایت آدم

حوا لبخندی گرم و درخشان به پسرش زد و او را نیز طوری در آغوش گرفت که گویی قصد ندارد هرگزرهایش کند. شیث نیز بازوانش را دور شانه‌های مادرش حلقه کرد و هر دو گونه‌اش را بوسید. عشق حوا به مردانش عمیق بود: عشقی که به شوهرش داشت و عشقی که به عنوان مادر به پسرش داشت. عشقی متفاوت.

 او مشقت زیادی را تحمل کرده بود، قبلاً دو پسرش را از دست داده بود و دیگر نمی‌توانست در مکانی که به حد مافوق تصوری زیبا بود زندگی کند. به خاطر عملکردشان از بهشت رانده شده بودند، آنها مجبور شده بودند در این سرزمین سکنی گزیند که اصلاً قابل مقایسه با جایی که قبلاً در آغاز زندگی می‌کردند نبود.

 ولی علی‌رغم این که شرایط برایشان بسیار سخت شده بود هنوز عشق باقی مانده بود. این جزئی بود که نمی‌توانست پنهانی باشد و هرگز از بین نمی‌رفت. عشق در قلب او و در زندگی کسانی که از او نشأت می‌گرفتند حاکم بود. و همین عشق بود که او آن روز به آن دو مرد تقدیم می‌کرد؛ عشقی که به شوهرش داد و عشقی که به مردی که در رحمش رشد کرده بود داشت. زمانی که او و همسرش از بهشت تبعید شده بودند، با تمام وجود با درک مفهوم عشق توانسته بود بر چالش‌هایش فائق آید.

 اما هر چه بیشتر می‌گذشت متوجه می‌شد که عشق یک شمشیر دو لبه‌ی برنده دارد: یک لبه برای محافظت و لبه‌ی دیگر برای از بین بردن. این عشق بود که در اعماق روح مرد و زن وجود دارد. به عنوان یک همسر و مادر او حقیقت چنین عشقی را تا به حال آموخته بود. این عشقی بود بدون نقص، عشقی بدون سرزنش. عشقی خالص که در جستجوی بهترین‌ها بود، چون در قلب عشق برنامه‌ریزی بزرگتری وجود داشت. برنامه‌ریزی بسیار خوبی که در آخر، شادی بیشتری را به ارمغان می‌آورد

 

 حکایت آدم: ۷ اصل خلقت برای رسیدن به موفقیت؛ فیروزه مهرزاد

نشر شور آفرین

نگهبان دروازه‌ی دهانمان

آدم از قدرت کلمات آگاه بود. هر آنچه پروردگارش می‌گفت رخ می‌داد. او می‌گوید: «موجود باش»، پس می‌شود. در کلمات قدرتی نهفته بود.

ــ می‌دانی در هر کلمه‌ای که از دهانت خارج می‌شود قدرتی نهفته است؟

ــ منظورتان چیست؟

ــ کلمات قدرتمندند. در کلمات قدرتی برای خلق کردن وجود دارد.

شیث ناامیدانه سعی داشت مفهوم کلمات پدر را دریابد .

آدم ادامه داد: وقتی در مورد چیزهای خوبی که می‌خواهی، فکر می‌کنی و آنها را احساس می‌کنی، در واقع آنها در زندگی‌ات ظاهر شوند. این کار باعث می‌شود آن چیز به طور معجزه‌آسا به سویت کشیده شود. همیشه با امید درباره‌ی زندگی صحبت کن. چرا که با این کار همه‌ی محیط دورو برت را به محیطی دلپذیر تبدیل می‌کنی.

ــ پس من باید خیلی مراقب کلماتی که از دهانم خارج می‌شود باشم، درسته؟

ــ دقیقاً. درست مثل فرشتگان که نگهبان دروازه‌ی بهشت هستند ما باید نگهبان دروازه‌ی دهانمان باشیم. اگر نکته‌ی مثبتی برای گفتن نداشته باشی، دهانت را بسته نگه‌دار. انتخاب سکوت بهتر از هر کلمه‌ی اضافی‌ای است.

 

حکایت آدم: ۷ اصل خلقت برای رسیدن به موفقیت

فیروزه مهرزاد

نشر شور آفرین