دیگران را ببخش ،

نه به خاطر آنکه سزاوارش هستند…

بلکه چون خودت شایسته اش هستی.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی

اندی اندروز، فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ دوم

 

خوشبختی نبود مشکلات نیست،

بلکه توانایی سرو کار داشتن با آن ها

و از پسش شان بر آمدن است.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی ؛ اندی اندروز،  فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا

instagram: khoshbakhti.ir

حقیقت زندگی

برای حرکت به جلو
باید بفهمید چه احساسی دارید،
چطور انجام دادی
و چرا دیگر نیازی به آن احساس نداری.

درمانگر:داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛ اندی اندروز، فیروزه  مهرزاد، نشر لیوسا

کتاب را می توانید از این جا تهیه کنید.

داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی

باید راهی برای بخشیدن پیدا کنی،

چون عصبانی باقی ماندن ، شادی ات را از بین می برد.

درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛ اندی اندروز، نشر لیوسا

کتاب را می توانید از اینجا تهیه کنید.

 

۴ راهکار برای بخشش آنچه نابخشودنی به نظر می رسد

زنی خردمند به همراه دوستش پیاده روی می کردند. مردی عصبانی به تندی از کنارشان رد شد، به شدت به زن برخورد کرد و او را به زمین انداخت. مرد بدون اینکه نگاهی به او بیاندازد و یا معذرت خواهی کند به راهش ادامه داد. زن خاک آلود و زخمی  پشت سر مرد فریاد کشید،” امیدوارم به هر چه در زندگی می خواهی برسی!”

 دوستش متعجب از پاسخ او گفت:” گیج شدم. چرا برای مردی که چنین رفتار وحشتناکی داشته دعا می کنی؟”

 زن جواب داد،” چون اگر شاد بود، هرگز باعث به زمین خوردن شخصی نمی شد.”
با جواب این زن موافقید؟

 همانطور که اندی اندروز در کتاب درمانگر می گوید،” بخشش در واقع، روشی مطمئن برای زندگی کردن است. بخشش واقعی تنها نتیجه مبارزه درونی است.”

 برای رهایی از احساس تنفر، با ۴ راهکار برای بخشش آنچه نابخشودنی به نظر می رسد، آشنا شوید.

  بر قدردانی تمرکز کنید.

 شادی امری درون است. هنگام تمرکز بر مورد هایی که دنیا با شما بد تا کرده ، سعی کنید با لیست کردن حداقل پنج جنبه از زندگی تان که قدردانش هستید به حال بهتری برسید.

  متمرکز باشید.

 هنگامی که عصبانیت را با عصبانیت، خشم را با خشم، تلخی را با تلخی پاسخ می دهید به طور مضحکی بخشی از مشکل می شوید. فقط به فرد متخلف نگویید،” امیدوارم به هر چه در زندگی می خواهی برسی.” از این مانترا برای خودتان استفاده کنید و همه ی رنجش تان را به انرژی رو به جلو و به دست آوردن آنچه می خواهید صرف کنید.

 

 به درس ها توجه کنید.

اگر فکر می کنید اوقات سختی را می گذرانید، از خودتان بپرسید چه درسی در آن نهفته است. صبوری؟ دلسوزی؟ انطباق پذیری؟ بخشش؟ ذهن باز؟ چه قدرتی را باید بیشتر در خود پرورش دهم؟

 خب، حالا با ذهن باز به دنبالش بروید و به دستش بیاورید.

 دعا کنید.

 هر بار که از دست شخصی عصبانی می شوید به خودتان بگویید:” همه ی ما خوب هستیم ولی گاهی خودمان را گم می کنیم.” برای آن شخص دعا کنید تا راهش را به موقعیت شاد پیدا کند. همانطور که زن داستان ما برای فرد خاطی دعا کرد.

instagram: khoshbakhti.ir

زندگی هدفمند(۱)

 اندی اندروز در بخشی از کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی به دورانی از زندگی اش، زمانی که بی خانمان و گریزان بود، اشاره دارد. او به روشی غیر معمول با پیرمردی به نام جونز آشنا می شود و جونز راهنمایش شد. کاری که جونز کرد تغییر کامل همه چیز در زندگی و آینده ی او بود.

 اندی از خاطراتش در زمان آشنایی با جونز می گوید:

 جونز گفت:” با کمی دیدگاه می توانی یک زندگی هدفمند همیشگی برای خودت داشته باشی.” 

 هنگامی که او منظورش را می پرسد، پیرمرد با سوالی جوابش را داد.” آیا گاهی اوقات خودت را ناآگاهانه در حال قضاوت در مورد عملکردهایت به نسبت درجه ی اهمیت شان نمی بینی؟” کمی اخم کردم، یقیناً متوجه منظورش نشده بودم. ادامه داد:” به عنوان مثال، زمانی را که با دوست هایت می گذرانی مهم است ولی اوقاتی را که با خانواده ات می گذرانی مهم تر است. شاید یک ساعت ماهی گیری را خیلی مهم ولی سی دقیقه ملاقات با دوستی بیمار در بیمارستان را خیلی مهم تر از ماهی گیری رتبه بندی کنی و شصت ثانیه مکالمه با فروشنده ی خواربارفروشی را به هیچ وجه چندان مهم ندانی.”

 سرم را به نشانه ی فهمیدن موضوع تکان دادم و او به موضوع اولیه برگشت.

 ” هنگامی که بدانی همه چیز مهم هست و هر حرکتی به یک اندازه ارزش دارد؛ زندگی هدفمندی را شروع خواهی کرد. یک زندگی هدفمند از شما شخصی بهتر، همسری خوبتر و دوستی باارزش تر می سازد. هنگامی که شک، تردید و اندوه گذشته در گذشته محو می شود، بهره وری و موفقیت های مالی به سطح بالاتری صعود می کند.”

اندی اندروز می گوید: البته، همین مکالماتم با جونز بود که سبب تغییر من شد. حتی بیشتر، آن قدرت راهنمایی شد برای سخنگو و نویسنده بودنم.

در حالی که طرف مشورت شرکت ها قرار می گیرم یا به عنوان سخنگو برای سازمانها و تیم ها صحبت می کنم، می دانم که چه قدر از توانایی موفق شدن خواننده هایم ، متکی بر توانایی من برای اثبات همین مفهوم است!

هنگامی که برای بخش فروش سازمانی اثبات شود که مکالمات عادی در شهر به همان اندازه ی ترتیب یک جلسه با مشتری احتمالی مهم است؛ هنگامی که بازیکن ذخیره دفاع راست دلایلی می بیند که همه ی عملکرد هایش، چه در میدان بازی باشد یا نباشد، به همان اندازه ی هر کاری که بازیکن خط حمله می کند در موفقیت فصلی تیم تعیین کننده است؛ هنگامی که نوجوانی دلایلی را می بیند و می فهمد هر انتخابی که برای آسودگی امروز می کند بر انتخاب هایی که در شرایط سخت پیش رو خواهد داشت تاثیر می گذارد. هنگامی که شخصی به این درک می رسد که زندگی اش باید یک زندگی هدفمند پایدار باشد، ارقام فروش و ماهیت پیشرفت های تیمی صعود خواهد کرد و تصمیمات عاقل تر و محتاط تر می شود. و این ها فقط چند مثال از آنچه رخ خواهد داد می باشد… هنگامی که بفهمیم هر عملی مهم است نتایج عملکردمان فوراً بهبود می یابد!

 می دانم در صفحات کتاب های اندی اندروز:

 مسافر: هفت تصمیمی که در موفقیت فردی تعیین کننده است؛

 راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی؛

 درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی؛

 گمشده: نشانه ای برای اکتشاف درونی

شما امید و رهنمون لازم را برای خودتان پیدا خواهید کرد ولی من بیش تر هیجان این را دارم که آماده ی هدایت دیگران به زندگی های هدفمند پایدار خودشان باشید. من خواستار خلق یک زندگی خارق العاده هدفمند پایدار برای خانواده هایمان، کارمان، ملت مان و دنیایمان هستم،  که بتوانیم به درک این موضوع که؛ هر حرکتی که می کنیم و هر عملی که انجام می دهیم، نه فقط برای ما بلکه برای همه ی ما … و همیشه مهم می باشند دست یابیم.

instagram: khoshbakhti.ir

 

 

 

 

 

 

درمانگر

اندی اندروز هنگام کندن درختی خشکیده، نزدیک ایوان آشپزخانه شان، یک قوطی زنگ زده پیدا می کند که با اشیایی به جا مانده از گذشته پر شده بود.

هشت دکمه نقره ای با حکاکی ای از لنگر روی آن، انگشتری نقره ای که در وسط آن تصویر عقابی درون حلقه ای حکاکی شده بود. یک مدال نقره ای به شکل لنگر؛ مدال سیاه و نقره ای دیگری که تکه ای روبان قرمز، سیاه و سفید به آن چسبیده بود؛ مدال سیاه و نقره ای که به شکل صلیب بود و زیر آن تاریخ ۱۹۳۹ دیده می شد و سه عکس سیاه و سفید.
اولین عکس بالا تنه مردی با لباس نظامی بود. دومین عکس با قابی چاپی که حاشیه ای سیاه داشت، تزئین شده بود؛ سه تصویر در عکس دیده می شد: یک زن جوان، مردی با کت و شلوار و بلوز سفید و بچه ای که در یک گاری بچگانه بین آنها قرار داشت. به هر حال، زن با ترس و لرز به دوربین خیره نگاه می کرد. توجه مرد مستقیم به بچه بود و به همین علت نیم رخش مشخص بود؛ مطمئن نبود ولی فکر می کرد همان مرد یونیفرم پوش عکس قبلی باشد.
آخرین عکس مردانی به نوعی چکمه پوش… گویی برای سان دیدن به صف ایستاده بودند. در گوشه سمت صف جلو، بله! مرد یونیفرم پوش اولین عکس دیده می شد، چهار افسر با درجات بالای ارتشی در جلوی تصویر به چشم می آمدند؛ لباسهای سه نفر از آنها تیره بود و با مدال هایی که حدس می زد از جنس طلا یا نقره باشد، تزئین شده بودند؛ چهارمین مرد در دورترین قسمت چپ عکس، لباسی بی آلایش با همان طرح ولی کم رنگ تر پوشیده بود؛ این مرد را می شناخت؛ او، مردی بود که نمادش روی مدال حک شده بود؛ اما چرا تصویر آدولف هیتلر باید در زمین پشت حیاط اندی اندروز دفن شده باشد؟
او در این زمینه کنکاشی را آغاز می کند و با حقایقی ناگفته از تاریخ روبه رو می شود.
درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی کتابی که به دوستداران داستانهای تاریخی و رمانتیک و کسانی که در مسیر رشد شخصی و بهسازی خود هستند پیشنهاد می شود.
پی نوشت: عکس ها واقعی است.

instagram: firoozeh_mehrzad

آیا لازم است کینه ها را دور بریزیم؟

تمام شدن یک رابطه اغلب به انتخاب خود ما نیست. اغلب دلشکسته، از پا درآمده و عصبانی می شویم. به نظر می رسد همه ی دنیای اطرافمان در حال نابود شدن است. هیچکدام از ما بدون تجربه کردن تیرهای صدمه هایی که به قصد یا بدون قصد از سوی دیگران به ما  وارد می شوند زندگی را نمی گذرانیم. این زخم ها و همچنین درد و رنج ما واقعی هستند. ما نیاز داریم که دردمان را ببینیم، حس کنیم، بشنویم و بر زخم هایمان مرحم بگذاریم. این موضوع نیاز به زمان، توجه، دلسوزی و اغلب کمک حرفه ای  دارد.

با این همه جایی در طول درمان، اگر بخواهیم خوشبخت باشیم، باید ببخشیم. در غیر این صورت، بار آسیب ها و غم های گذشته را بر دوش خود جمع می کنیم. به عبارت دیگر، کینه ها روزگار را به ما تلخ می کنند. قبلا مطالب زیادی راجع به بخشش نوشته ام. مبنی بر اینکه ما این کار را به خاطر خودمان انجام می دهیم تا بتوانیم  به حرکت مان ادامه دهیم. بهترین داستان واقعی درباره ی بخشش و گذر از این مراحل تا رسیدن به خوشبختی واقعی را می توانید در کتاب درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره ی حقیقت زندگی، اندی اندروز بخوانید.

اکثر ما تا زمانی که چیز مهم تری پیدا نکرده ایم که به سراغش برویم تمایلی نداریم که بگذریم. ما باید چیزی را بیشتر از کینه مان بخواهیم تا تمایل  به گذشت داشته باشیم . برای اینکه بگذریم نیاز به چیزی داریم که به سراغش برویم- رابطه ای دیگر،شغلی تازه، رویایی متفاوت. این چیز تازه ای که به سراغش می رویم هر چیزی که باشد، در نهایت تصمیمی است برای خوشبخت تر بودن.

آغاز بخشش حرکتی آگاه و از روی اختیار است نه یک احساس. اما در عین حال این قصد و نیت را می آورد که روی تغییر افکارمان کار کنیم و با احساسات مان کنار بیاییم.

instagram: khoshbakhti.ir

پیاده روی‌ در جنگل

تصور کنید برای پیاده روی به جنگل می‌روید. بدون نقشه و بدون گوشی همراه هستید و مسیرهای زیادی پیش رو دارید. بعد از کمی راه رفتن، تصمیم می‌گیرد به خانه برگردید. شخصی را می‌بینید و از او مسیر را می‌پرسید. او مسیر را نشانتان می‌دهد و شما هم با این یقین که او مسیر درست را به شما نشان داده آن مسیر را در پیش می‌گیرد. کمی بعد، متوجه می‌شوید مسیر درست نیست و هوا نیز در حال تاریک شدن است.

چه می‌کنید؟

آیا شما:

۱. آن شخص را سرزنش می‌کنید، همانجا که هستید می‌مانید و در تاریکی به او دشنام می‌دهید؟
۲. سعی می‌کنید از‌‌ همان راهی که آمده‌اید به عقب برگردید؟
۳. با آرامش به جلو حرکت می‌کند، به شهودتان اعتماد می‌کنید ومسیری را بر می‌گزینید. حتی اگر آن مسیر درست نباشد تا زمانی که قدمی به جلو بر نداشته‌اید که متوجه درست یا غلط بودن آن نمی‌شوید. شاید اولین مسیر درست نباشد… ممکن است به تلاش بیشتری نیاز داشته باشید ولی اگر اشتباه بودن آن مسیر ثابت شود، همیشه می‌توانید مسیر دیگری را انتخاب کنید.

زندگی هم همانند پیاده روی در جنگل است.

شما نقشه‌ای ندارید، و بار‌ها، افرادی وارد زندگیتان می‌شوند که اعتمادتان را جلب می‌کنند ولی شما را به مسیر اشتباه هدایت می‌کنند. نبخشیدن آن‌ها مثل بی‌حرکت ایستادن در تاریکی جنگل است. حتی اگر موقعیتی که اکنون در آن قرار دارید ۱۰۰٪ تقصیر آن‌ها باشد، باز هم بی‌تحرک ایستادن شما در آنجا و مقصر قلمداد کردن آن‌ها اصلاً روش درستی نیست. می‌توانید بقیه عمرتان را همانجا بمانید یا می‌توانید به اطراف نگاهی کنید و ببینید امروز کجا قرار دارید و به جلو حرکت کنید.
اگر پس از آن با شخص یا اشخاص دیگری در جنگل ملاقات کردید، نپرسیدن راه درست از آن‌ها ایده خوبی نیست. شاید آن‌ها راه درست را بدانند و شاید هم ندانند ولی اعتماد نکردن به آن‌ها، چون یک نفر از اعتمادتان استفاده کرده و شما را در مسیر اشتباه قرار داده، نادرست است. باز هم همین منطق در زندگی صدق می‌کند. بسیاری از مردم هنگامی که فردی بدجوری از اعتمادشان استفاده می‌کند، دیگر نمی‌توانند به شخصی اعتماد کنند. واقعیت این است که دیگران با آن فرد یا تجربه‌اش کاری ندارند و نباید به خاطر آنچه به آن‌ها مربوط نیست تنبیه شوند.

در کتاب درمانگر: داستانی پر رمز و راز درباره حقیقت زندگی اندی اندروز به داستانی واقعی دربارهٔ نقش بخشش در زندگی می‌پردازد. او می‌گوید: «بخشش به معنی‌‌ رها کردن خشم تان نسبت به یک فرد یا رویداد است.»

اگر هنوز از شخصی خشمگین هستید، آن خشم تفکرتان را ابری می‌کند و به زندگی یا روابط آینده‌تان کمکی نمی‌کند. اگر بر امروز، زندگیتان و افرادی که در آن حضور دارند تمرکز کنید درحال حرکت رو به جلو هستید. دوباره اعتماد کنید و آن دسته از افکاری که شما را در جنگل گیر می‌اندازد‌‌ رها کنید تا فرصت پیشرفت در زندگی برایتان به وجود آید. شما می‌توانید راه‌تان را به «خانه» یا «رسیدن به شادی» پیدا کنید ولی این کار مستلزم حرکت به جلو است. توجه کمتر به آنچه قبلاً اتفاق افتاده باعث می‌شود بیشتر به اتفاقات زمان حاضرتان توجه کنید. شاید کمی طول بکشد ولی گام به گام به آنجا خواهید رسید.

instagram: khoshbakhti.ir