همه ی ما می خواهیم چیزی را درباره ی خودمان تغییر دهیم و یا بیاموزیم که چگونه این کار را انجام دهیم. بعضی از ما می خواهند وزن کم کنند، منظم تر شوند یا سیگار را ترک کنند.

تعدادی دیگر آرزوی زندگی بهتر دارند: دریافتن مفهوم هدف، کار بیشتر، توازن در زندگی، شجاعت ترک کردن یک کار نیمه تمام و دوباره از نو شروع کردن.

در بعضی مواقع ما به خود قول کاری را که همیشه می خواستیم، می دهیم.اما زمانی که شور و اشتیاق یک قصد خوب از بین می رود و تصمیمات کنار گذاشته می شود.

نه به خاطر اینکه واقعا نمی دانیم چه می خواهیم، بلکه برای اینکه نمی دانیم چگونه تغییر کنیم.

امسال می خواهم… کمک می کند به روش خودتان موفقیت را دنبال کنید. واقعاً به تصمیماتتان عمل کنید و تغییرات لازم را برای رسیدن به خواسته های قلبی تان ایجاد کنید.

امسال می خواهم… چگونه می توان یک عادت را تغییر داد، در تصمیم ثابت قدم بود و رویایی را به واقعیت تبدیل کرد

مری جین رایان؛ فیروزه مهرزاد، نشر لیوسا، چاپ چهارم

به چه طریقی قصد دارید عزم حرکتتان را در شرایط عالی نگه دارید؟

فرقی ندارد رختخواب شما چقدر بزرگ، نرم یا گرم باشد، باز هم مجبورید از روی آن بلند شوید.

گریس اسلیک

 آیا برایتان پیش آمده هدفی برای خودتان در نظر بگیرید. مثلاً کم کردن ده کیلو و آن را انجام دهید اما بعد قادر به حفظ و ادامه آن نباشید و وزن تان دوباره به حالت اولیه برگردد؟

در کتاب امسال می خواهم… مری جین رایان به داستانی اشاره می کند:

 سه گروه از افراد از گروههای اجتماعی، رقابتی و دستیابی در حال صعود از کوهی بودند. افراد اجتماعی در برخورد متقابل با یکدیگر اوقات خوشی را گذراندند و هر گز به قله کوه نرسیدند. گروه رقابتی با یکدیگر جنگیدند؛ برنده پرچمی را در قله مستحکم می کند و می گوید:” این کوه من است.” آنهایی که در گروه دستیابی جای می گیرند  به قله می رسند، به اطرف نگاه می کنند و می گویند:” این کوه چندان بزرگ نیست. کوه بزرگ تر از این کجا قرار دارد؟”

آنچه این داستان به آن اشاره دارد این است که هر کدام از ما در حفظ عزم حرکت متفاوت هستیم. و یکی از کلیدها برای ایجاد دوام یک تغییر در ما، فهمیدن آنچه باعث انگیزه هر کدام از ما می شود و چگونگی زنده نگه داشتن آن تا زمانی که به آن احتیاج داریم است.

مثلاً شخصی که میلش ارتباط با دیگران است. به خاطرمیلش به ارتباط با دیگران زمانی که شخصی همراهی اش می کند، ورزش کردن برایش آسان است.

کسانی که متمایل به دستیابی هستندبه هدف های چالش انگیز نیاز دارند که دستیابی به آن سخت است و دائماً هر هدفی را که دنبال می کنند روبه رشد باشد. اگر آنها سعی دارد به صورت منظم ورزش کنند نیاز دارند به طریقی همیشه خودشان را در شرایط عالی نگه دارند و با انگیزه بمانند. به عنوان مثال ابتدا پنج کیلومتر و سپس ده کیلومتر و پس از آن صد متر بدوند.

 در افراد رقابتی آرزوی برنده شدن انگیزه شان است. با برگزاری مسابقه که بتوانند بر شخص دیگری پیروز شوند می توان باعث شد آنها کاری انجام دهند.

ندای آینده شما

مری جین رایان  در  کتاب امسال می خواهم …می نویسد:

برای ایجاد یک چارچوب مثبت جدید، یک نامه از آینده برای خودتان بنویسید.

تصور کنید یک سال بعد است و در آن هنگام آنچه می خواهید را انجام دهید.

شما در آینده وزنتان را کم کرده اید و خوشحال تر هستید، شریک جدیدی می یابید و یاد می گیرید زندگی را آسانتر بگیری.

آینده ای که شما امروز در حال نوشتن آن برای خودتان هستید، درباره ی اینکه چقدر شبیه به آینده واقعی تان است

و اینکه چقدر به خوبی را انجام می دهید، می باشد. این احساسات شبیه چیست؟ در نتیجه ی این تغییر چه تاثیر شگفت آوری در روش برخوردتان به وجود می آید؟

آینده شما یک سال پیرتر و عاقل تر خواهد شد. آینده تان چیزهای زیادی درباره اینکه چطور از این نقطه به آنجا برسد یاد گرفته است. کدام پیغام او به شما کمک می کند که از امروز به آن مکان خارق العاده برسید؟   

آینده مثبت خویش را تصور کنید

                                                                                                                                                                                                                                                                                       

 مری جین رایان در کتاب امسال می خواهم… می نویسد:” ما انسانها درباره ی حقیقت فکر نمی کنیم، بلکه به چارچوبشان می اندیشیم. چارچوب ها، جایگاه ذهن هستند که ساختار چطور فکر کردنمان را تشکیل می دهند.  چارچوب ها همان داستانهایی می باشند که ما برای خودمان درباره زندگی ای که بارها و بارها تاکید شده است می گوییم، چون ما هر اطلاعات مخالفی را رد می کنیم.

دلیل اینکه چطور این روابط تغییر می کنند، این است که هر کدام از ما یک چارچوب دارد، یک داستان درباره خودمان و زندگی، که بر روی افکار و اعمالمان اثر می گذارد. به دست آوردن نتایج مختلف در زندگی مان سخت خواهد بود، مگر اینکه چارچوب ها را تغییر دهیم.

مری جین رایان از فردی می گوید که رویایش ماتادور شدن بود. هدف، در میدان گاو بازی به مدت هشت ثانیه روی گاو ماندن بود. در شش ماه اول، این مرد دائما نگران بود:” اگر فوری بیافتم چه می شود؟ اگر زیر پا له شوم چه؟” او کاملاً مطمئن بود  قبل از هشت ثانیه می افتد. سپس یک روز تصمیم گرفت کاری متفاوت انجام دهد. به جای نگران شدن درباره ی همه چیزهایی که به غلط می تواند اتفاق بیافتد، او داستانی از آنچه می توانست درست پیش بیاید برای خودش گفت.” با پول های زیادی که به دست می آورم چه کار باید کنم؟ با همه طرفدارانی که می خواهند عکسم را داشته باشند چطور؟” او حالا قهرمان ماتادورهای ایالت متحده است.

پس یک داستان جدید و روحیه بخش درباره ی آینده خود ایجاد کنیم. آنگاه تغییرات ضروری امکان پذیر می شود، چون شما یک داستان جدید ساخته اید تا با آن زندگی کنید.

زندگی تان را جشن بگیرید

 وقتی کاری را تمام کردید همان قدر جشن بگیرید که اگر تمامش نکرده بودید غر می زدید.

 وقتی کسی کاری می کند که شادتان می کند، همان قدری لذت ببرید، که اگر کاری آزاردهنده می کرد عصبانی می شدید.

وقتی چیزی را که به دنبالش بوده اید پیدا می کنید، همان قدری شادی کنید که اگر پیدایش نمی کردید ناراحت می شدید.

 به عبارت دیگر، همان طور که مری جین رایان در کتاب امسال می خواهم… می گوید:

” از هر فرصتی استفاده کنید تا از چیزهای خوبی که برایتان رخ می دهد لذت ببرید.

جشن گرفتن خود به وجود آورنده ی لذت و شادی است. ”

این زندگی شماست، می خواهید با آن چه کنید؟

این که چه قدر داریم خوشبختی نمی آفریند، این که چه قدر لذت می بریم خوشبختی می آفریند.

چارلز اسپرجن

حتی در زمان غصه یا چالش یا در میانه یک روز عادی، می توانیم برای چیزهایی که باعث لذت و خوشی ما می شوند وقت بگذاریم. در واقع لازم داریم این کار را انجام دهیم، چون همین ها کمک می کنند که زندگی ارزش داشته باشد و همین ها ما را برای هر آن چه که باید انجام دهیم تقویت می کنند. لذت های ساده، اجابت خواسته ها یا فعالیت های کوچک معمولی هستند که بدون هزینه ای سنگین به ما انرژی، آرامش یا لذت می بخشند.

هر یک از ما فهرست های متفاوت داریم.  خوردن بستنی برای یک نفر و نواختن پیانو برای دیگری. من عاشق تماشای نقاشی های دخترم، درست کردن کاردستی  با او، دیدن تلاشش در یادگیری کلماتی که با حروف الفبا شروع و…. من عاشق کتاب خواندن و نوشتن هستم.

فهرست شما چیست؟ چیزهایی که نوای دلنشین قلب تان هستند، چیزهایی که باعث می شوند آهی از سر رضایت بکشید و فکر کنید

” زنده بودن چه قدر خوب است” کدام هستند؟ این چیزهای کوچک عواید بزرگی دارند.

همانطور که مری جین رایان در کتاب امسال می خواهم… می گوید: “خوشبختی یعنی این که هر چند وقت یک بار خوشحالید، نه این که چه قدر عمیقاً خوشحالید.”

لذت های کوچک، که دائم در آن غرق می شوید، یکی از شیوه های اصلی است برای اینکه احساس خوشبختی کنید.

هدف های Smart خلق کنید.

در کتاب امسال می خواهم … مری جین رایان درباره کمک به تغییرات فردی و ساختاری پیشنهاد می دهد
هدف های Smart خلق کنید.
یعنی خاص: قابل اندازه گیری ، قابل اجرا، مناسب و در محدوده زمانی محدود.

خاص: اشاره به انتخابی دارد که شما بتوانید آن را مشخص کنید.
یادگیری نواختن گیتار خاص است، شما آنچه باید انجام دهید را می دانید. مثلاً “به جای زمانی برای خودم بگذارم”؛ بگویید” یک آخر هفته را در ماه به خودم اختصاص می دهم.”

قابل اندازه گیری: دقیقاً منظور، توانایی برای سنجیده شدن است. تصور کنید می خواهید در مقابل خویشاوندان سببی تان بردباری بیشتری داشته باشید. همین الان به عصبانیت تان نسبت به آنها شماره ای دهید. شاید مقدار عصبانیت تان زیاد باشد، بگویید ۴- شما تصمیم می گیرید به موفقیت تان و احساس آرامش بیشتر۳ + دهید.
با این روش، زمانی می توانید اعلام کنید موفقیت کسب کرده اید که در اطراف خویشاوندان سببی تان هستید و به میزان عصبانیت تان ۳+ می دهید.

قابل اجرا: منظور از قابل اجرا، واقع بین بودن درباره آنچه امکان رویداد آن وجود دارد. برخلاف قول های تبلیغاتی شما
نمی توانید ۲۵ پوند را در یک هفته کم کنید. با سعی برای چیزی که امکانش نیست، خودتان را برای شکست آماده می سازید. به زندگی تان نگاه کنید و درباره آنچه می توانید به صورت قابل قبولی انجام دهید، تصمیم بگیرید.
مناسب: منظور چیزی است که برای شما مهم است. اگر دلیل واقعاً خوبی برای انجام دادن کاری نداشته باشید، انجام ندادن آن بسیار راحت است. شما باید بدانید آن هدف چرا برایتان مهم است.

محدودیت زمان:اشاره به معلوم کردن زمانی در آینده که می خواهید آن کار در آن زمان تمام شود.
زمانی که یک هدف smart ایجاد می کنید، می دانید چه زمانی به هدفتان می رسید.

۲۰ اصلی که در مدرسه نیاموخته‌ایم- قسمت اول

فرقی ندارد چه کاره‌اید، مهم نیست چند سال دارید، صرفنظر از اینکه در کجا بزرگ شده‌اید، همهٔ ما در موضوعی مشترک هستیم- اشتیاقمان به موفقیت.

موفقیت واقعی با شما تعریف می‌شود، با شخص شما و هدف‌هایتان. معنی موفقیت برای هر کسی متفاوت از دیگری است. موفقیت برای بعضی ماشین آخرین مدل و خانه‌های ویلایی است و برای تعدادی همسر، والدین و دوست خوب بودن. برای بعضی به سادگی شاد بودن است. یا می‌تواند همهٔ موارد بالا باشد.
من معتقدم، شادی و خوشبختی- هر چیزی که در زندگیتان می‌خواهید- با احساسات و عقاید محکم، تعهد، و پافشاری شروع می‌شود. بدون آن‌ها شما نمی‌توانید تاب بیاورید و بر مشکلاتی که در مسیرتان قرار می‌گیرد غلبه کنید. چون از طریق این آزمون هاست که خودتان و هدفتان را کشف می‌کنید.

در سفر زندگی‌ام با موانع و اشتباهات زیادی روبرو شده‌ام. هدیه آن موانع و اشتباهات این اصول است که به عنوان راهنما یا شاید باید بگویم روش من برای زندگی – از آن‌ها استفاده می‌کنم تا خودم را قدرتمند‌تر احساس کنم.

۱. در زندگی تنها موردی که کنترلش کاملاً در دست‌های شماست، دیدگاهتان است. فرقی ندارد چه اتفاقی بیافتد، شما آن اتفاق را معنی و آنچه در آن شرایط انجام می‌دهید را کنترل می‌کنید. برای به دست آوردن دیدگاهی بهتر نسبت به مسائل زندگی می‌توانید کتاب راهنما: دیدگاهی نو برای تحول در زندگی اندی اندروز را مطالعه کنید.

۲. از پشیمانی بیشتر از شکست بترسید.

۳. شکست قسمتی از سفر موفقیت است. حتی یک داستان موفقیت پیدا نخواهید کرد که شکستی را تجربه نکرده باشد. دلیل اینکه شما آن را به عنوان داستانی از موفقیت شنیده‌اید این است که آن افراد شکست را به عنوان ابزاری برای رسیدن به موفقیت دانسته‌اند.

۴. موضوع این نیست که برای زندگی چه می‌خواهید انجام دهید، موضوع این است که می‌خواهید چه کسی باشید. هدفتان چیست؟ من باور دارم این سوال بزرگسالان «بزرگ شدی می‌خواهی چه کاره شوی؟» اشتباه است. باید پرسیده شود «می‌خواهی چه کسی باشی؟»؛ «در این دنیا می‌خواهی چه رد پایی باقی بگذاری؟» جوابتان نشان دهندهٔ آن است که چه کاری باید انجام دهید.

۵. متمرکز ماندن. همانطور که جان گوردون در کتاب قواعد بازی در زندگی می‌گوید موفقیت دربارهٔ اصول مقدماتی است. این اصول کوچک عادی و خسته کننده‌اند. عملکرد باثبات، تعهد و متمرکز در کارهای روزانه؛ شاهکارهای خارق العاده‌ای خلق می‌کنند.

۶. مدیرت درست، از انرژی خوب نشات می‌گیرد.

۷. تا زمانی که درستان را یاد نگیرید، زندگی بار‌ها و بار‌ها‌‌ همان مشکلات و چالش‌ها را پیش روی شما قرار می‌دهد.

۸. تا زمانی که از مشکلات درونیتان عبور نکردید، دنیای بیرونیتان تغییری نمی‌کند. ما زمان زیادی را با تمرکز بر موانع بیرونی اطرافمان می‌گذرانیم و اجازه می‌دهیم آن‌ها بهانه‌های ما باشند. ولی هر چه بیشتر از مشکلات درونیمان آگاه باشیم و آن‌ها را حل کنیم، مشکلات بیرونیمان شروع به ناپدید شدن خواهند کرد.

۹. موفق‌ترین مردم آنهایی هستند که ابتدا بر روی خودشان کار می‌کنند. همانطور که مری جین رایان در کتاب امسال می‌خواهم… توضیح می‌دهد به توانایی‌های فردیتان نگاه کنید. شما پرورش دهنده خودتان هستید.

۱۰. قضاوت نکنید تا دیگران الهام بخشتان باشند. اگرهمیشه در حال قضاوت اطرافیانتان باشید دیگر نمی‌توانید از هر شخص و چیزی که اطرافتان است الهام بگیرید.

 

رویاهایی با ضرب العجل

یکی از حقایق علمی که در کتاب امسال می‌خواهم… مری جین رایان ذکر می‌شود توضیح این موضوع است که چرا ایجاد هدف‌هایی به صورت خاص، قابل سنجش، قابل اجرا، مناسب و با محدودیت زمانی مهم است. او از برنامه ۱۲ قدم برای این کار استفاده می‌کند که بر اعتدال و تمرکز هر روز تنها بر یک موضوع، اصرار دارد. مغز انسان دارای بخشی احساسی است که به غریزه، خوردن، جنگیدن و رفتار جنسی مربوط می‌شود. مغز احساسی چندان باهوش نیست. قسمت نئوکورتکس مغز؛ مغز متفکراست که انسان را از حیوان متمایز می‌کند، قسمتی از مغز ماست که توانایی تجزیه ، تحلیل و استدلال دارد.

برای حفظ یک تصمیم چه کاری  باید انجام دهیم؟

مغز متفکر جایی است که با آن تصمیم به انجام کاری متفاوت می‌گیریم اما مغز احساسی ما با تکیه بر آنچه هست، نحوه ارائه آن و انجام کار در گذشته نمی‌تواند با ما همکاری کند. به هر حال اگر ما هدف‌هایمان را‌‌ همان طور که مری جین رایان می‌گوید به صورت خاص، قابل سنجش، قابل اجرا، مناسب و با محدودیت زمانی تعیین کنیم به مغزمان که ما را در انجام تغییر تنها گذاشته است کلک می‌زنیم. تنها یک قدم کوچک در زمان.

برای رسیدن به موفقیت آسانسور نامناسب است. از پله استفاده کنید. پله پله پشت سر هم. اگر بگوییم: «قصد دارم در دو هفته آینده ده بار در هفته ورزش کنم» یا «قصد دارم در ماه آینده سه ساعت در هفته ورزش کنم» مغزمان آن را تهدیدی برای ما تشخیص نمی‌دهد و بنابراین زنگ خطر را به صدا در نمی‌آورد. این کار ما را قادر می‌سازد تصمیماتمان را به اجرا بگذاریم. زمانی که تمرینات آن ماه را تمام کردیم می‌توانیم هدف دیگری برای ماه بعد تعیین کنیم و همین طور تا بعد.

هدف‌ها رویاهایی‌اند که برای آنها ضرب العجل تعیین شده است.